ما تريد أن تكون من المصلحين تو در زمين جز اين نميخواهي كه ستمگر باشي، و نميخواهي از اصلاحگران باشي. كه خداوند سخن قبطي را تاييد نمود، و آن را به صورت انكار بيان نكرده است.
17- اگر كسي فردي را از آنچه كه در مورد او گفته شده است خبر دهد، به قصد اينكه او را از بلايي نجات بدهد، اين امر سخنچيني محسوب نميشود، بلكه انجام چنين كاري واجب است. همانطور كه آن مرد، موسي را خبر داد، چون خيرخواه موسي بود و ميخواست وي را نجات دهد.
18- هر گاه انسان ترس آن را داشت كه در صورت اقامت در جايي كشته يا متضرر شود، نبايد خودش را به هلاكت بياندازد، بلكه بايد از آن جا برود. همانطور كه موسي چنين كرد.
19- در صورتي كه دو فساد وجود داشته باشند، وچارهاي نباشد جز اين كه انسان مرتكب يكي شود، بايد مرتكب فساد كوچكتر شود.همانگونه كه موسي وقتي در ميان اين دو راه قرار گرفت:يا در مصر بماند و كشته شود و يا به يكي از شهرهاي دور دست برود كه راه آن را بلد نبود و راهنمايي جز خدا نداشت- اما در اين گزينه بيشتر اميد سلامتي وي ميرفت- موسي همين كار را كرد.
20- كسي كه داراي علم و دانش است و در مواردي بايد اظهار رأي نمايد، اگر از ميان دو قول هيچ يك از ديدگاه او ارجح نبود بايد از پروردگارش بخواهد تا او را راهنمايي كند، و از او بخواهد تا او را به آنچه كه درست است هدايت كند. اين در حالي است كه هدفش حق باشد و براي رسيدن به آن تلاش نمايد، زيرا هر كس چنين باشد خداوند او را ناكام نميگرداند. همانطور كه موسي به طرف «مدين» رفت و گفت عسي ربي أن يهديني سوآء السبيل اميد است كه پروردگار مرا به راستاي راه هدايت كند.
21- مهرورزي با مردم، و نيكي كردن با آشنا وناآشنا از اخلاق پيامبران است. و يكي از انواع نيكوكاري آب دادن به گوسفندان وكمك كردن به افراد ناتوان است.
22- مستحب است انسان وقتي كه دعا ميكند حالت خود را توضيح دهد، گر چه خداوندحالت او را ميداند، چون خداوند متعال تضرع و اظهار ذلت و بينوايي بندهاش را دوست دارد. همانگونه كه موسي گفت رب اني لما انزلت الي من خير فقيرٍ خدايا! به هر خيري كه به سوي من بفرستي نيازمندم.
23- حيا و آزرم_ به خصوص براي بزرگان از اخلاقهاي پسنديده است.
24- نيكيكردن در برابر نيكي ديگران همواره عادت و شيوة امتهاي گذشته بوده است.
25- هر گاه انسان كاري را براي رضاي خدا انجام بدهد، سپس در مقابل آن با او نيكي شود، بدون اينكه او چنين هدفي داشته باشد، به سبب اينكه نيكياش جبران شده است مورد سرزنش قرار نميگيرد. همانطور كه موسي پاداش نيك مرد اهل مدين را پذيرفت، بدون اينكه خودش به دنبال مزدي باشد. چرا كه در دلش چشم داشت پاداشي نداشت.
26- جايز است كسي را به كار گرفت و به وي مزد داد، و ميتوان كسي را اجير كرد تا گوسفندان را بچراند، يا كارهايي را انجام دهد كه خودش نميتواند آنها را انجام بدهد، و مزد آن طبق عرف وعادت معين ميگردد.
27- اشكالي ندارد كسي به ديگري بگويد: يكي از اين دختران من را به اختيار خودت- به عنوان همسر- انتخاب كن.
28- گرفتن اجازه در مقابل منفعت جايز است، گر چه آن منفعت ازدواج هم باشد.
29- بهترين كارگر آن است كه نيرومند وامانتدار باشد.
30- يكي از فضايل اخلاقي اين است كه انسان برخورد خود را با خدمتگذارش نيك بگرداند، و در كار كشيدن از او بر وي سخت نگيرد. چرا كه خداوند متعال ميفرمايد: و مآ أريد أن أشق عليك ستجدني إن شاء الله من الصلحين نميخواهم بر تو سختگيري كنم، اگر خدا بخواهد مرا از شايستگان خواهي يافت.
31- بستن عقد اجاره و ديگر عقدها بدون گرفتن شاهد و گواه جايز است، چون فرمود:والله علي ما نقول وكيل و خداوند بر آنچه ميگوييم گواه است.
32- يكي از نشانههاي آشكار، ومعجزات روشن خدا تبديل كردن عصا به مار، و سفيد و درخشان نمودن دست موسي بود، بدون اينكه بر اثر عيبي باشد. نيز مصون داشتن موسي و هارون از شر فرعون، و از غرق شدن از ديگر معجزا آشكار خداوند است كه در اين حكايت بيان شدهاند.
33- از بزرگترين گناهان اين است كه انسان پيشوا و رهبر شر و بدي باشد، و اين بر حسب مخالفت او با آيات و نشانههاي خداست. همانطور كه بزرگترين نعمتي كه خداوند به بندهاش ارزاني كرده اين است كه راهنما و رهبر خير باشد.
34- اين داستان بر صحت رسالت محمد (ص) دلالت مينمايد، كه به صورت مفصل و مطابق با واقعيت به آن پراخته و آن را حكايت كرده، و پيامبران را با آن تصديق كرده، و حق آشكار را به وسيلة اين اخبار تاييد نموده است، بدون اينكه پيامبر در زمان يكي از اين رخدادها حضور داشته باشد، و يا آن محل را مشاهده كرده باشد، و درسي را نيز نخوانده بود كه به بحث و بررسي پيرامون اين چيزها بپردازد، و با يكي از اهل علم نيز همنشيني نكرده بود. و اينها فقط پيام و رسالت خداوند بخشنده و مهربان ميباشند؛ وحي و پيام آسماني است كه خداوند بزرگوار و بخشنده بر او نازل كرده است تا قومي را كه جاهل، و از هشدارها و پيامبران غافل بودند، بيم دهد.
پس درود و سلام خدا بر كسي باد كه تا سخن برآورد معلوم شد او پيامبر خداست، و كساني كه عقلهاي روشن دارند، معترفند كه امر و نهي او از جانب خدا است. و شريعتي كه او آورده از سوي پروردگار جهانيان است، و اخلاق خوبي كه خوي اوست جز از برترين انسانها سر نميزند. دين او و امت او به پيروزي آشكاري دست يافتند تا جايي كه دينش به تمام جهانيان رسيد، و امت از بزرگترين شهرها را با شمشير فتح كردند و دلهاي اهالي آن جا را با دانش و ايمان به دست آوردند.
به همين جهت كه ملتهاي مخالف و پادشاهان كافر همواره از يك كمان به آن شليك ميكنند و براييش توطئهچيني مينمايند و در صدد خاموش كردن و از بين بردن آن از روي زمين هستند، حال آنكه خداوند چراغ آن را برافروخته است و همواره در حال رشد و نورافشاني است، و نشانهها و دلايل آن آشكارتر و چيرهتر ميگردد. و در هر مقطع زماني چيزهايي از آيت و نشانة خدا آشكار ميشود كه مايه عبرت و هدايت جهانيان است، و نور و بينشي است براي آنهايي كه به دقت مينگرند.الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِن قَبْلِهِ هُم بِهِ يُؤْمِنُونَ كساني كه پيش از اين [قرآن] به آنان كتاب دادهايم به آن ايمان ميآورند.
وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ و چون [قرآن] بر آنان خوانده شود، ميگويند: «به آن ايمان آورديم، چرا كه آن حق ميباشد و از سوي پروردگار ماست. ما پيش از [نزول] آن فرمانبردار بوديم».
أُوْلَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ اينانند كه به پاس آنكه بردباري ورزيدند پاداششان دو بار به آنان داده ميشود، و بدي را با نيكي از ميان بر ميدارند، و از آنچه به آنان روزي دادهايم ميبخشد.
وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ 