أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلَا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ آنان كه ديروز آرزو ميكردند به جاي او باشند، گفتند: «واي! انگار خدا روزي را براي هر كس از بندگانش كه بخواهد فراخ ميگرداند، و براي هر كس كه بخواهد روزي را تنگ و كم ميگرداند. و اگر خداوند بر ما منت ننهاده بود بيگمان ما را فرو ميبرد. واي! انگار كافران رستگار نميگردند».
خداوند از حالت قارون و آنچه كه انجام داد و موعظه و نصيحتي كه بدو شد خبر داده و ميفرمايد: إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى همانا قارون از قوم موسي بود. يعني از بنياسرائيل بود؛ آنهايي كه خداوند در آن زمان بر جهانيان برترشان داده بود، و خداوند نعمتهاي فراواني به آنان بخشيده بود. پس حالت آنها چنين اقتضا ميكرد كه بر دين استقامت داشته باشند. اما قارون از راه قومش منحرف شد، فَبَغَى عَلَيْهِمْ و به خاطر نعمتهاي فراواني كه به او داده شده بود سركشي و فخرفروشي كرد.
وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ و گنجها و خزانههاي زيادي به او داده بوديم كه كليدهاي آن بر گروه قدرتمندي سنگيني ميكرد، كلمة «عْصبه» بر گروه ده، نه و هفت نفري اطاق ميشود. يعني كليدهاي گنجينه و خزانههاي اموال او چنان زياد بود كه گروه قدرتمندي به هنگام حمل آن كليدها احساس سنگيني ميكردند. پس در مورد خود گنجها چه فكر ميكني؟
إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ وقتي كه قومش در حالي كه او را نصيحت ميكردند و او را از طغيان و سركشي برحذر ميداشتند به او گفتند: به اين دنيا و ثروت فراوان خود شاد مباش، و به آن افتخار مورز كه آن تو را از آخرت غافل ميگرداند. زيرا خداوند كساني را كه به مال دنيا شاد ميشوند و شيفته و غرق محبت آن ميگردند دوست ندارد.
وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ تو اموال و داراييهايي داري كه وسيلهاي براي به دست آوردن آخرت است. حال آنكه ديگران اين وسيله را ندارند. پس به وسيلة اين مالها آخرت را بجوي و از آن صدقه بده. و به اين بسنده نكن كه ثروت خود را در به دست آوردن لذتها به كار بگيري. وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا يعني ما به تو نميگوييم كه همة اموال و داراييات را صدقه كن و آن را ضايع نما، بلكه براي آخرت خود انفاق كن، و از دنياي خود چنان بهرهبرداري كن كه در دين تو خلل ايجاد نشود و به آخرت تو زيان نرسد.
َحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ و با بندگان خدا نيكي كن، همانطور كه خداوند با دادن اين مالها به تو نيكي كرده است، وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ و با تكبر و انجام دادن گناهان و مشغول شدن به نعمتها و فراموش كردن كسي كه نعمتها را داده است در زمين به دنبال فساد و تباهيمباش، إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ همانا خداوند تباهكاران و فساد پيشگان را دوست نميدارد، بلكه آنها را به كيفر تباهكاريشان به شدت مجازات خواهد كرد.
قارون نصيحت آنها را نپذيرفت و به نعمت پروردگارش كفر ورزيد و گفت: إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي من اين مالها را به وسيلة تلاش خود و شناختي كه از راههاي كسب و معامله داشتم، و به سبب مهارت خويش به دست آوردهام، و يا از آنجا كه خداوند ميدانست من لايق اين اموال هستم آن را به من داده است. پس چرا شما مرا بر نحوة استفاده از چيزي نصيحت ميكنيد كه خداوند به من بخشيده است؟
خداوند متعال با بيان اينكه دادن و بخشيدن وي بيانگر خوب بودن حالت كسي نيست كه به او بخشيده است، فرمود: أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا آيا نميداند كه خداوند پيش از او از ميان نسلهاي گذشته كساني را كه از او توانمندتر و مالاندوز تر بودند هلاك كرده است؟! پس چه مانعي وجود دارد كه خداوند نسلهاي ديگري را نيز هلاك كند؟ با اينكه سنت ما اين است كه هر كس مانند آنها يا بيشتر از آنها قدرت و ثروت داشته باشد و كارهايي را انجام دهد كه موجب هلاكت و نابودي است او را هلاك خواهيم كرد. وَلَا يُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ و گناهكاران از گناهانشان پرسيده نميشوند، بلكه خداوند آنها را كيفر ميدهد، و چون حالت آنها را ميداند آنان را عذاب ميدهد. پس آنان گر چه براي خود حالتي نيكو تجسم كنند، و خود را نجات يافته تلقي نمايند سخن آنها مورد قبول نيست، و چيزي از عذاب خدا را از آنها دور نميكند. چون گناهانشان پوشيده نيست. پس انكار كردن آنها بيجاست. قارون همچنان به عناد و سركشي خود و نپذيرفتن نصيحت و اندرز قومش با سرمستي و غرور و در حالي كه به خود پسندي گرفتار آمده بود ادامه ميداد.
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ و روزي با زيباترين و بهترين وضعيت خود بيرون آمد. او اموال فراواني داشت و تا آخرين حد كه ميتوانست خود را آماده و آراسته كرده بود. و معمولاً امثال قارون بسيار خود را آراسته ميكنند ومانور ميدهند، و قارون هر آنچه كه از آرايش و تجمل و فخر و ناز قابل تصور بود جمع كرده بود.
در اين حالت چشمها به قارون دوخته شد، لباسش دلها را مجذوب، و آرايش و خود آرايياش مردم را به سوي خود جلب كرده بود. تماشاگران در مورد قارون به دو گروه تقسيم شده بودند و هر يك بر حسب خواست و علاقة خودش سخن ميگفت، قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنيَا كساني كه زندگاني دنيا را ميخواستند و به آن دل بسته بودند و دنيا آخرين مقصدشان بود، و خواستههاي جز آن نداشتند، گفتند: يَلَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ كاش دنيا و كالا و زيبايي آن به ما هم داده ميشد، همانطور كه به قارون داده شده است! إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ بيگمان او از بهرهاي بزرگ برخوردار است. البته اگر كار به آنچه كه آنها ميخواستند تمام ميشد، و دنيايي ديگر وجود نداشت و آخرتي در كار نبود آنها راست ميگفتند كه قارون از بهرة بزرگي برخوردار است، چون به او امكانات و اموال چنان زيادي داده شده بود كه ميتوانست هر طور كه بخواهد از نعمتهاي دنيا استفاده كند و او با اين اموال و ثروت ميتوانست همة آنچه را كه ميخواست به دست بياورد. و بسياري از مردم برخورداري از چنين وضعيتي را عين سعادتمندي به حساب ميآورند. ولي در واقع هر كس كه دنيا و زخارف آن را آخرين هدف خود قرار دهد به راستي كه پستترين انسان است و هرگز به خواستههاي عالي و مطالب گرانبها راه نمييابد. 
وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ و كساني كه دانش و آگاهي داشتند و حقايق اشيا را ميدانستند و به باطن دنيا نگاه نميكردند، در آن وقت كه آن دسته از مردم به ظاهر قارون مينگريستند، در ح