 وسيله اين پيامبر بسياري از گمراهان را به راه راست هدايت کرد. پس راه براي اهل استقامت روشن گرديد و آنها به دنبال اين پيشوا حرکت کردند و به وسيله او خير و شر را شناختند و اهل سعادت را از اهل شقاوت تشخيص دادند و در پرتو نور نبوت او معبود حقيقي خود را با اوصاف پسنديده و کارهاي درست و فرمان هاي به جايش شناختند.
« وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا» در اين جا بشارت داده شدگان را ذکر نمود و آنها مومنان هستند. و هرگاه ايمان به تنهايي ذکر شود اعمال صالح را نيز در بردارد . و آنچه را که به آن مژده داده شده اند نيز بيان کرد و آن فضل بزرگ است از قبيل ياري شدن در دنيا و هدايت دادن قلب ها و آمرزش گناهان و دور کردن مشکلات و فراواني روزي هايي که به سوي آنان سرازير شده است، و به دست آمدن نعمت هايي که شادي آور مي باشند، و به دست آوردن رضايت پروردگارشان و پاداش او و نجات از خشم و عذابش. و اين چيزي است که موجب نشاطِ تلاش کنندگان مي شود، زيرا وقتي پاداشي که خداوند براي کارهايشان قرار داده است بيان شود با نشاطي بيشتر کار شايسته انجام مي دهند و از اين براي درپيش گرفتن راه راست کمک مي جويند. و اين از جمله حکمت هاي خداوند قانون گذار است. همان طور که در جايي که مردم را برحذر مي دارد کيفرهايي را که در نتيجه ي انجام کارهاي ممنوع گريبانگير آدمي مي شود بيان مي نمايد  تا اين گونه مردم را بر پرهيز از آنچه خدا حرام کرده است ياري کند.
و از آنجا که گروهي از مردم مانع دعوتگران راه خدا از قبيل پيامبران و پيروانشان مي باشند و آنان عبارتند از منافقاني که به ظاهر ايمان آورده اند اما در باطن کافرند، به همين جهت خداوند پيامبرش را از اطاعت و فرمان برداري از اين دو گروه، نهي و برحذر داشت و فرمود: « وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ» در هر زماني که تو را از راه خدا باز مي دارد از کافران و منافقان اطاعت مکن. اما اين اقتضا نمي کند که مورد  اذيت و آزار قرار بگيرند، بلکه فقط از آنها پيروي مکن، « وَدَعْ أَذَاهُمْ» و از اذيت و آزارشان در گذر، چون وقتي آنها را آزار ندهي اين عمل آنان را جذب مي نمايد و سبب مي شود تا اسلام را بپذيرند و از بسياري از آزارهايي که به پيامبر و خانواده اش مي رسانند دست بکشند.« وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» و خداوند به عنوان کارساز بس است، و کارهاي مهم را به او بسپار که آنها را انجام مي دهد و براي بنده اش آسان مي گرداند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، چون  زنان  مؤمن  را نکاح  کرديد و پيش  از، آنکه  با آنها نزديکي  کنيد طلاقشان  گفتيد ، شما را بر آنها عده اي  نيست  که   به  سر آرند  پس  آنان  را برخوردار کنيد و به  نيکوترين  وجه  رهايشان  کنيد.
خداوند متعال مومنان را خبر مي دهد که هرگاه با زنان مومن ازدواج کردند سپس پيش از آن که با آنها همبستر شوند طلاقشان دادند عدّه اي ندارند که شوهرانشان بر آنها بشمارند. و دستور داد که در اين صورت به آنها کالايي بدهند تا موجب تسکين خاطرشان شود و از آنان به گونه اي محترمانه و زيبا جدا شوند، بدون  اينکه با همديگر جدال نمايند و يکديگر را ناسزا بگويند.
و از اين آيه برمي آيد که طلاق بعد از ازدواج است، پس اگر کسي زني را قبل از ازدواج طلاق داد يا طلاقش را معلق به ازدواجش کرد چنين طلاقي واقع نمي شود چون خداوند متعال فرموده است:« إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ» هنگامي که با زنان مومن ازدواج کرديد سپس ايشان را طلاق داديد. پس خداوند طلاق را بعد از ازدواج قرار داده است ، بنابراين قبل از ازدواج محلّي براي طلاق وجود ندارد. و چون طلاق که جدايي و تحريم کامل است قبل از ازدواج واقع نمي گردد تحريم ناقص که به سبب ظهار يا ايلاء و امثال آن پيش مي آيد به طريق اولي قبل از ازدواج اعتبار ندارد و واقع نمي شود. و صحيح ترين قول علما نيز همين است.
و اين نيز به جايز بودن طلاق اشاره مي کند چون خداوند از آن به عنوان کاري که مومنان انجام مي دهند ياد کرده و آنها را به خاطر اين کارشان ملامت و نکوهش نکرده است. و نيز آيه آنها را به نام مومنان خطاب نموده است. هم چنين اين آيه بر جايز بودن طلاق قبل از آميزش دلالت مي نمايد . همان طور که در آيه اي ديگر مي فرمايد:« لَّا جُنَاحَ عَلَيکُم إِن طَلَّقتُمُ النِّسَآءِ مَا لَم تمَسُّوهُنَّ» گناهي بر شما نيست اگر زنان را قبل از آن که با آنها همبستر شويد طلاق دهيد.
نيز آيه بر اين دلالت مي کند اگر زني قبل از اين که شوهرش با او  همبستر گردد طلاق داده شود عده اي ندارد، بلکه به محض اين که طلاق داده شود مي تواند ازدواج نمايد، چون مانعي وجود ندارد. نيز آيه بر اين دلالت مي کند زني که شوهرش با او همبستر شده است اگر او را طلاق دهد بايد عده اش سپري شود. 
و آيا منظور از «دخول» و «مس» آميزش است آن طور که همه علما بر اين اجماع دارند؟ يا خلوت را نيز در بر مي گيرد، گرچه شوهر با زنش همبستر نشود، آن گونه که خلفاي راشدين به اين فتوا داده اند؟ البته نظر درست همين است. و هرگاه زن و شوهر به خلوت نشستند چه شوهر همسبتر شود يا نه، در صورت طلاق، گذراندن عده بر زن واجب است.
و آيه بر اين دلالت مي نمايد زني که قبل از آنکه شوهرش با او آميزش کند اگر طلاق داده شود بايد چيزي به عنوان متعه به او داده شود و اين بستگي به توان شوهر دارد، که فرد ثروتمند به  اندازه توانايي اش و فرد فقير به اندازه استطاعتش بايد هديه مناسبي به زن بدهد. اما اين وقتي است که براي زن مهريه مقرر نشده باشد، و اگر مهريه مقرري داشته باشد و قبل از همبستر شدن او را طلاق دهد، بايد نصف مهريه را بدهد و همين به جاي متعه کفايت مي کند.
و آيه اين مطلب را نيز بيان مي دارد که هرکس قبل از آميزش يا بعد از آن همسرش را طلاق دهد بايد اين جدايي به صورت زيبا و نيکو باشد، و هريک ديگري را بستايد و نبايد اين جدايي به صورت زشت صورت بگيرد، چون اگر جدايي به صورت زشت انجام شود هريک ديگري را به شدّت مورد انتقاد و توهين قرار مي دهد.
همچنين آيه بر اين مطلب دلالت مي نمايد که عدّه حق شوهر است، چون مي فرمايد:« فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ» شما بر آنها عده اي نداريد. مفهوم اين دلالت مي نمايد که اگر بعد از همبستر شدن زنش را طلاق داد شوهر بر زن عده اي دارد. و نيز آيه بر اين نکته دلالت مي کند که غير زناني که شوهرانشان با آنها همبستر نشده اند از قبيل زناني که به علّت مرگ شوهرانشان از آنان جدا شده اند، و يا زناني که در قيد حيات شوهرانشان در قالب شرع محکوم به جدايي از هم شده اند بايد عدّه را سپري کنند.يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَك