تمگري و عناد چنين مي گفتند و مي دانستند که پيامبر از همه ي مردم راستگوتر و عاقل تر است. از اين رو با اودشمني ورزيده و جان و مال خود را در راه جلوگيري و بازداشتن مردم از او به کار بردند. پس اگر او دروغگو و ديوانه بود اي بي خردان سزاوار نبود که به آنچه مي گويد گوش دهيد و دعوت او را لبيک گوييد. زيرا فرد عاقل و فر زانه نبايد به ديوانه توجه نمايد و يا تحت تاثير سخنانش قرار گيرد. و چنانچه سرکشي و ستم شما در ميان نبود، به اجابت و پاسخگويي ايشان مبادرت مي روزيديد، ولي « مَا تُغنِي الأَيتُ وَالنُّذُرُ عَن قَومِ لَّا يومِنُونَ» آيات و بيم ها قومي را که ايمان نمي آورند فايده اي نمي دهد. بنابراين خداوند متعال فرمود:« بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ» بلک کساني که به آخرت ايمان نمي آورند و کساني که اين گفتار کفر آميز را گفته اند جزو اين دسته از کافرانند. « فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيد» در بدبختي بزرگ و گمراهي دور و درازي هستند؛ گمراهي اي که به راه راست و درست نزديک نيست و با آن فاصله زيادي دارد. و چه بدبختي و گمراهي اي بزرگتر از آن است که آنها قدرت خداوند را بر زنده کردن مردگان انکار کردند و پيامبرش را که اين خبر را آورده بود تکذيب نمودند و او را مورد تمسخر قرار دادند و يقين حاصل کردند که آنچه خودشان مي گويند حق است؟ پس آنها حق را باطل انگاشتند و باطل و گمراهي را حق و هدايت ديدند.
سپس دليل عقلي را به آنها گوشزد نمود که بر بعيد نبودن رستاخيز آن چنان که آنها آن را بعيد مي دانستند دلالت مي نمايد و فرمود: اگر آنها به آنچه پيش رو و پشت سرشان است بنگرند از قبيل آسمان و زمين آن چنان قدرت الهي را در اين چيزها مي بينند که عقل ها را به حيرت مي اندازد، و چنان چيزهايي از عظمت خداوند را مشاهده نخواهد کرد که علماي برجسته را حيرت زده مي نمايد. و آفرينش آسمان و زمين و عظمت آنها و مخلوقاتي که در آنها وجود دارند از دوباره زنده کردن مردم به مراتب بزرگ تر و مهم تر است.
پس چه چيزي آنها را به تکذيب وا مي دارد در صورتي که بزرگ تر از آن را تصديق مي نمايند؟ آري! زنده شدن مرده ها پس از مرگ يک خبر غيبي است که تاکنون پنهاني است و آن را مشاهده نکرده اند، از اين رو آن را تکذيب مي کنند. خداوند متعال مي فرمايد:« إِن نَّشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء» اگر بخواهيم آنان را در زمين فرو مي بريم يا پاره هايي از آسمان را بر آنان مي افکنيم. يعني پاره هايي از عذاب بر آنها فرود مي آوريم. چون آسمان و زمين تحت تدبير و تصرف ما هستند و اگر ما به آسمان و زمين فرمان دهيم سرپيچي نمي کنند. پس ، از اصرار بر تکذيب بپرهيزيد که در آن صورت سخت ترين کيفر را به شما خواهيم داد. « إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ» بي گمان در آفرينش آسمان ها و زمين و مخلوقاتي که در آنها هست نشانه ايست براي هر بنده اي که به سوي پروردگارش بازگردد و از او اطاعت نمايد. پس چنين کسي يقين مي کند که خداوند بر زنده کردن مردم پس از مرگ تواناست. بنابراين هرچند بنده بيشتر به سوي  خدا انابت و رجوع داشته باشد از آيات و نشانه هاي بيشتري بهره مند مي شود، چون  او به سوي خدا روي آورده و اراده و خواست او متوجه خدايش بوده و در همه ي  کارهايش به سوي خدا بازگشته است. از اين رو به پروردگارش نزديک شده و هدفي جز کسب خشنودي او را ندارد. بنابراين او از روي فکر و عبرت به مخلوقات مي نگرد و نگاه او به مخلوقات نگاهي عاقلانه و غيرمفيد نمي باشد.اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى به سوي فرعون برو، همانا او طغيان و سرکش کرده است 
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي گفت: «پروردگارا! سينه ام را برايم بگشا»
وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي و کارم را براي من آسان بگردان
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي و گره از زبانم بگشاي
يَفْقَهُوا قَوْلِي تا سخنم را بفهمند 
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي و ياوري از خانواده ام براي من قرار بده. 
هَارُونَ أَخِي هارون برادرم را 
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي توانايي ام را با استوار بدار 
وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي واو را در کارم شريک کن
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا تا تو را بسيار تسبيح بگوييم.
وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا و بسيار تو را ياد کنيم.
إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا بي گمان تو به حال ما آگاه هستي
قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى [خداوند] گفت: «اي موسي! بي شک خواسته ات برآورده شده».
پس از آنکه خداوند به موسي وحي کرد و او را پيامبر گرداند و آيات روشن را به او نشان داد، وي را به سوي فرعون پادشاه مصر فرستاد و به او فرمود: (اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى) برو به سوي فرعون، او سرکشي کرده. يعني در کفر و فساد و تکبر بر روي زمين و ستم به ضعيفان از حد گذشته و به جايي رسيده است که ادعاي خدايي مي کند و طغيان و سرکشي اش سبب هلاکتش شد. 
اما رحمت و حکمت و عدالت الهي چنين است که هيچ کس را عذاب نمي دهد مگر بعد از اينکه با فرستادن پيامبران بر وي حجت اقامه نمايد . در اين هنگام موسي عليه السلام که به سوي اين جبار سرکش فرستاد شد، جباري که هيچ حريف و مخالفي در سرزمين مصر نداشت، دانست که بار بزرگي بر دوش او گذاشته شده است. موسي تنها بود و زماني در آنجا مرتکب قتلي شده بود ، پس، از دستور پروردگارش اطاعت نمود و با دلي گشاده آن را پذيرفت، واز خداوند خواست که او را ياري نمايد و اسبابي را فراهم کند که به وسيلۀ آن دعوتش کامل گردد، پس فرمود: (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي) پروردگارا! سينه ام را گشاده و فراخ دار تا بتوانم سخن و رفتارهاي آزار دهنده را تحمل کنم، و دلم از آن رنجور نشود، و سينه ام تنگ نگردد، زيرا چنانچه دل و سينه تنگ باشد  صاحبش صلاحيت آن را ندارد که مردم را هدايت و راهنمايي کند، و آنها را دعوت نمايد. خداوند به پيامبرش محمد عليه السلام فرمود: (فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فطا غليظ القلب لانقضوا من حولک) پس به سبب [رحمت و برکت] خداوند برايشان مهربان شدي، و اگر سنگدل و درشت خوي بودي قطعاً از پيرامونت پراکنده مي شدند، و بدون شک مردم حق را با نرمي و سعۀ صدر بيشتر مي پذيرند. 
(وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي) هر کار و راهي را که در راه تو در پيش مي گيرم برايم آسان بگردان. يکي از مصاديق آسان کردن امر براي دعوتگر اين است که خداوند او را توفيق دهد هر کاري را از کانال طبيعي اش آغاز کند، و هرکس را طوري مورد خطاب قرار دهد که برايش مناسب است، و او را به نزديکترين راهي که وي را به پذيرش حق مي رساند دعوت کند. 
(وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي) و گره از زبانم بگشاي تا سخنم را بفهمند. چنانکه مفسرين گفته اند موسي لکنت زبان داشت و سخنانش خوب فهميده نمي شد، و خداوند از زبان او فرموده است: (واخي هارون هو افصح مني) و برادرم هارون [را با من بفرست، چرا که ] زبانش از من شيواتر است. پس از خداون