ّت و نشاط و اراده براي پيروي از حقيقت دوست و يگانه پرستي به پاخيزيد و با همديگر بنشينيد و در اين باره به گفتگو بپردازيد، و به تنهايي در اين مورد فکر کنيد و هريک خويشتن را مورد خطاب قرار دهد. و به تنهايي يا دو نفر دو  نفر براي خدا برخيزيد و  انديشه ي خود را به کار بنديد و در احوال پيامبرتان فکر کنيد که آيا  اين پيامبر ديوانه است و در سخن و هيئت و صفت او ديوانگي وجود دارد؟ يا اينکه او پيامبري راستگوست که شما را از آنچه به زبانتان است برحذر مي دارد و شما را از عذاب سختي که پيش رو داريد مي ترساند؟
پس اگر کا فران اين موعظه و اندرز را پذيرفتند و آن را به کار گرفتند براي آنها بيش از ديگران مشخص و روشن خواهد شد که پيامبر ديوانه نيست، چون هيئت او مانند  هيئت ديوانگان نمي باشد، و مانند ديوانه ها حالت هايي چون  خفگي و نگاه حيرت زده به او دست نمي دهد، بلکه او داراي بهترين حالت هاست و حرکاتش بسيار بزرگوارانه مي باشد، و او از همه ي مخلوقات از نظر ادب و وقار و فروتني  بالاتر و کاملتر است و چنين ادب و وقاري جز شايسته ي مردان خردمند نمي باشد، و هرگاه آنها در سخن شيوا و فصيح او بنگرند کلماتش را زيبا مي يابند که دل ها را سرشار از آرامش و  ايمان مي نمايد و نفس ها را تزکيه و دل ها را پاک مي گرداند؛ سخناني که آدمي را به اخلاق نيک وا مي دارد و از زشتي ها دور مي گرداند. و متوجه خواهد شد که سخنش آن چنان متين و شيرين است که از هيبت و بزرگداشت آن چشم ها به وي خيره مي شوند. پس آيا اين چنين سخناني با ياوه گويي و هذيان ديوانگان و عربده کشيدن آنها مشابهتي دارد؟!
پس هرکس در حالات پيامبر تفکّر کند و هدفش اين باشد که بداند آيا او پيامبر خداست يا نه؟ خواه اين فرد به تنهايي يا به همراه کسي ديگر در اين مورد بيانديشد، به يقين باور خواهد کرد که او پيامبر بر حق و راستگوست، به خصوص افرادي که مخاطب قرآن و  همنشين پيامبر هستند و از همه چيز او آگاه مي باشند.
مانعي ديگر که سبب مي شود مردم از دعوتگر حق پيروي نکنند آن  است که دعوتگر اموال کساني را بگيرد که دعوتش را مي پذيرند، و پاداش و مزد دعوت خويش را از آنها طلب کند. پس خداوند پاک بودن پيامبرش را از چنين چيزي بيان نمود و فرمود:« قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ» بگو: در برابر پيروي نمودنتان از حق پاداشي از شما نمي خواهم، « فَهُوَ لَكُمْ» و اگر به فرض، از شما درخواست پاداش نيز کرده باشم، شما را شاهد مي گيرم که آن را نمي خواهم و آن براي  خودتان چرا که « إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيد» پاداش و مزد من بر عهده خداوند است و او به آنچه که به سوي آن فرا مي خوانم کاملا آگاه است. پس اگر من دروغ گفته باشم او مرا  کيفر خواهد داد. و نيز خداوند بر عمل شما گواه است و آن را برايتان ثبت و ضبط مي نمايد سپس شما را بر آن مجازات خواهد کرد.
وقتي دلايلي را که بر صحت حق و پوچ بودن باطل دلالت مي کنند بيان نمود خبر داد که سنت و عادت الهي بر آن است « يَقْذِفُ بِالْحَقِّ» حق را به جان باطل اندازد و به وسيله ي حق، باطل را درهم شکند. حقي که در اينجا خداوند بيان نموده و به وسيله ي آن گفت هاي تکذيب کنندگان را رد کرده است مايه عبرتي است براي عبرت آموزان و نشانه ايست براي آنهايي که مي انديشند. و همان طور که مي بيني گفته هاي  تکذيب کنندگان مضمحل گرديد و دروغ و عنادشان روش شد و حق آشکار گرديد و باطل از بين رفت، و اين به خاطر بيان و روشنگر « عَلَّامُ الْغُيُوبِ» خداوندي است که داناي پنهاني هاست و وسوسه ها و شبهاتي را که در  دلهاست مي داند و حجت هايي را که به وسيله آن با وسوسه ها و شبهات مقابله مي شود مي داند.
پس بندگانش را به آن آگاه مي نمايد و برايشان بيان مي دارد.« قُلْ جَاء الْحَقُّ» بگو: حق آشکار و روشن گرديده و چون خورشيد تابان و روشن شده و قدرت آن آشکار شده است.« وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ» و باطل نابود گشته و از بين رفته و قدرتش از هم پاشيده است؛ پس نمي  تواند چيز جديدي را آغاز نمايد و گذشته را برگرداند.
از آن جا که حق به سبب دعوت پيامبر روشن گرديد و  کساني که آن را تکذب مي کردند حق را به  گمراهي متهم نمودند، خداوند آنها را از حق خبر داد و برايشان روشن گرداند و ناتواني آنها را از رويارويي با حق بيان داشت و به آنها خبر داد که متهم کردن حق به گمراهي، زياني به آن نمي رساند، و نمي تواند جلوي آنچه را که پيامبر آورده است بگيرد. و اگر پيامبر گمراه باشد که ايشان بسي از اين مسئله پاک و مبّرا هستند اما بر سبيل تنزل در مجادله و مدارا با خصم به زيان خودش گمراه مي شود و زيان آن فقط به خودش  برمي گردد و به ديگران نمي رسد. 
« وَإِنِ اهْتَدَيْتُ» و اگر من راهياب باشم به قدرت و توان خودم نيست بلکه هدايت من بدان سبب است که « يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي» چيزهايي از پروردگارم به من وحي مي گردد. پس جوهره ي هدايت من وحي الهي است، همان طور که محور هدايت ديگران نيز مي باشد. بي گمان پروردگارم، « سَمِيعٌ قَرِيبٌ» همه ي گفته ها و صداها را مي شنود، و هرکس او را بخواند و از او بخواهد و وي را بندگي کند او به وي نزديک  است.وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ؛ اگر ببيني  ، آنگاه  که  سخت  بترسند و رهاييشان  نباشد و از مکاني  نزديک   گرفتارشان  سازند .
وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ؛ گويند : اينک  به  رسول  ايمان  آورديم   اما از آن  جاي  دور چسان  به  آن   دست  يابند ?
وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ؛ پيش  از اين  به  او کافر شده  بودند و به  گمان  خويش  به  او تهمت  مي  زدند.
وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ؛ ميان  آنها و آن  آرزو که  دارند جدايي  افتاد  همچنان  که  با ديگران  که  چنين  مي  انديشيدند و سخت  در ترديد بودند ، نيز چنين  شد.
خداوند متعال مي فرمايد:« وَلَوْ تَرَى» اي پيامبر! و اي کسي که در جاي ايشان قرار گرفته اي! اگر حالت اين تکذيب کنندگان را ببيني « إِذْ فَزِعُوا» آن گاه که عذاب را و آنچه را که پيامبران از آن خبر داده و آنچه را که تکذيب کرده اند ببينند به وحشت مي افتند حالتي وحشتناک و  منظره اي هولناک را خواهي ديد. و اين زماني است که به عذاب گرفتار مي شوند.
« فَلَا فَوْتَ» پس آنها راه گريزي ندارند، « وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ» و از مکاني نزديک گرفتار مي شوند. يعني گرفتار شدنشان از محل عذاب دور نيست بلکه آنها گرفته شده سپس در آتش  انداخته مي شوند. « وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ» و در اين حالت خواهند گفت: به خداوند ايمان آورده و آنچه را که تکذيب کرده ايم تصديق مي کنيم. ولي « وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيد» چگونه دسترسي به  ايمان از راهي دور ممکن اس