 و پيامبرش به انجام آن فرمان داده اند. « وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا» و هرکس کار بدي بکند به زيان خود  اوست و زيان و کيفر آن کار در دنيا و آخرت به او مي رسد. در اينجا آدمي به انجام کار خير و ترک نمودن کار بد تشويق شده است، و بيان شده که عاملان و  انجام دهندگان از کارهاي نيک خود بهره مي برند و هرکس که کار بد انجام دهد زيانمند مي شود و هيچ کس بار گناه ديگري را به دوش نمي گيرد. « وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ» و پروردگارت هيچ ستمي به بندگان نمي کند به گونه اي که گناهان بيشتري را بر دوش آنان بگذارد.إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ؛ علم  به  روز قيامت  نزد اوست   و هيچ  ثمره  اي  از غلاف  خويش  بيرون  نمي   آيد ،، و هيچ  ماده  اي  آبستن  نمي  شود و نمي  زايد مگر آنکه  او بدان  آگاه   است  و آن  روز که  ايشان  را ندا دهد که  شريکان  من  کجايند ? گويند :  آگاهت  کرديم  که  کسي  از ما به  شرک  گواهي  نمي  دهد.
وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَدْعُونَ مِن قَبْلُ وَظَنُّوا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ؛ و آنچه  را پيش  از اين  به  خدايي  مي  خواندند از دست  دادند و دانستند  که راه  گريزي  ندارند.
در اينجا از گستردگي علم و آگاهي خداوند و مختص بودن علم قيامت به او خبر داده شده است و اين که کسي از آن آگاه نيست. پس فرمود:« إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ» تمامي مخلوقات آگاهي از وقوع زمان قيامت را به خدا باز مي گردانند و همه به ناتواني و عدم آگاهي خويش از آن اعتراف مي نمايند؛ پيامبران و فرشتگان و ديگران. « وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَكْمَامِهَا» و هيچ ميوه اي از غلاف خود بيرون نمي آيد و اين ميوه همه درختاني را که در شهرها و بياباني ها هستند شامل مي شود. پس ميوه هيچ درختي از غلافش بيرون نمي آيد مگر اين که خداوند آن را کاملا و به طور مشروح مي داند. « وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى» و هيچ مادّه اي از انسان و ديگر حيوانات بازدار نمي گردد، « وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ» و وضع حمل نمي کند مگر با علم و اطلاع او. پس چگونه مشرکان چيزهايي را با خداوند برابر نموده اند که هيچ علم و آگاهي و شنوايي و بينايي ندارند؟!« وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكَائِي» و در روز قيامت خداوند کساني را که انبازهايي شريک او ساخته اند سرزنش و توبيخ نموده و براي اين که دروغشان آشکار گردد آنان را صدا مي زند و مي فرمايد: کجايند شريکاني که شما گمان برديد شريکان من هستند و آنها را پرستش نموديد و بر اين امر مجادله ورزيديد و به خاطر آنها با پيامبران دشمني نموديد؟! « قَالُوا آذَنَّاكَ مَا مِنَّا مِن شَهِيدٍ» و در حالي که به باطل بودن آنها و مشارکتشان با خدا اقرار مي نمايند،  مي گويند: پروردگارا! ما تو را خبر داديم، و گواه باش که هيچ کس از ما به صحت و درستي معبود بودن و شريک بودن آنها گواهي نمي دهد. پس همه ما اکنون به باطل بودن عبادت آنها اذعان کرده و از آنها بيزاري جسته ايم. بنابراين فرمود:« وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَدْعُونَ مِن قَبْلُ» و آنچه را که به جاي خداوند به فرياد مي خواندند و مي پرستيدند از ديدشان ناپديد مي شود. يعني عقايد و اعمالشان که عمري را در پرستش غيرخداوند گذرانده و گمان بردند به آنها فايده مي رساند و عذاب را از آنها دور مي نمايد و برايشان نزد خدا شفاعت مي کند؛ از دست مي دهند و اثري از آن مي بينند. پس تلاش آنها ناکام گردد و گمانشان پوچ شود و شريکاني که براي خدا مقّرر مي کردند برايشان کاري نمي کنند. « وَظَنُّوا مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ» و در اين حالت يقين پيدا مي کنند که آنها هيچ راه  نجات و هيچ فريادرس و پناهگاهي ندارند. پس اين عاقبت و سرانجام کسي است که غير خدا را شريک خداوند نموده است، و خداوند سرانجام آنها را براي بندگانش بيان نموده تا از شرک بپرهيزند.لَا يَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ؛ آدمي  هر چه  طلب  خير کند خسته  نمي  شود ، اما چون  بدي  به  او برسد  بدانديش ، و نوميد مي  گردد.
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِّنَّا مِن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هَذَا لِي وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّجِعْتُ إِلَى رَبِّي إِنَّ لِي عِندَهُ لَلْحُسْنَى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ ؛ اگر پس  از رنجي  که  به  او رسيده  رحمتي  به  او بچشانيم  مي  گويد : اين  حق   من  است  و نپندارم  که  قيامتي  برپا شود ، و اگر هم  مرا نزد پروردگارم   برگردانند البته  که  نزد او حالتي  خوشتر باشد  پس  کافران  را به  اعمالي   که  کرده  اند آگاه  مي  کنيم  و به  آنها عذابي  سخت  مي  چشانيم.
وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ؛ چون  به  آدمي  نعمتي  ارزاني  داريم  ، رويگردان  مي  شود و به  تکبر گردن  مي ، افرازد  و اگر به  او شري  برسد ، بسيار فرياد و فغان  مي  کند.
در اينجا از طبيعت انسان خبر مي دهد که نه بر خير صبر دارد و نه بر شر، مگر کسي که خداوند او را از اين حالت بيرون برده و به حالت کمال رسانده باشد. پس فرمود:« لَا يَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَيْرِ» انسان از دعا کردن به درگاه خداوند و خواستن موفقّيت و دارايي و فرزند و ديگر خواسته هاي دنيا خسته نمي شود و همواره از خدا مي طلبد، به گونه اي که نه به کم قانع مي شود و نه به زياد، و اگر دنيا را نيز به دست آوَرَد همواره بيشتر مي طلبد. « وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُوسٌ قَنُوطٌ» و اگر امر ناخوشايندي چون بيماري و فقر و انواع مصيبت ها به او برسد از رحمت خداوند نا اميد مي گردد و گمان مي برد که اين بلا او را هلاک و نابود خواهد کرد. و به خاطر اينکه کارها برخلا آنچه که دوست دارد پيش مي روند، مضطرب و نگران مي شود. مگر کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند، که اينان هرگاه به ايشان خير و نعمت و امر دوست داشتني برسد شکر خداوند را به جاي مي آورند، و مي ترسند که مبادا نعمت هايي که خداوند به آنها داده، استدراج و مهلت دادن باشد. و اگر مصيبت و گزندي به جان و مال و فرزندانشان برسد صبر مي کنند و از فضل پروردگارشان مايوس نمي شوند.
سپس خداوند متعال فرمود:« وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِّنَّا» و انساني که از طلب خير خسته نمي شود، اگر گزند و بلايي به او برسد نا امي مي گردد، و اگر بعد از آن گزند و بلا رحمتي به او بچشانيم و اگر بعد از آن گزند و بلا رحمتي به او بچشانيم به اين صورت که خداوند بيماري اش را شفا بدهد يا فقر او را برطرف کند و توانگرش نمايد شکر خدا را به جاي نمي آورد، 