نگ هايي از گل فرو ريزيم و اين سنگ ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگي اسم صاحب آن نوشته شده است چون آن ها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده اند. ابراهيم با آن ها درباره قوم لوط مجادله کرد تا شايد خداوند عذاب را از آن ها دور نمايد. پس به ابراهيم گفته شد:« يابرَهيم أَعرِض عَن هَذَآ إِنَّهُ قَد جَآءَ أَمرُ رَبِّکَ وَإِنَّهُم ءَاتيهِم عَذَابُ غَيرُ مَردُودِ» اي ابراهيم! از اين روي بگردان، بي گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آن ها عذابي خواهد آمد که بر نخواهد گشت. 
« فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ» آن گاه کساني از مومنان را که درآن جا بودند بيرون آورديم. آن جا جز يک خانه از مسلمانان نيافتيم. و آن خانه لوط عليه السلام بود ، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. « وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ» و در آن براي کساني که از عذاب دردناک مي ترسند نشانه اي بر جاي گذاشتيم که از آن عبرت مي گيرند و مي دانند که خداوند سخت کيفر است و پيامبرانش راستگويند.
حکمت ها و احکامي که در اين داستان وجود دارد:
1- خداوند متعال براساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را براي بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگيرند و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است.
2- خداوند در آغاز داستان، فضيلت ابراهيم خليل عليه السلام را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجراي او دلالت مي نمايند.
3- مهمان داري و مهمان نوازي از سنّت هاي ابراهيم خليل عليه السلام است که خداوند به محّمد(ص) و امّتش دستور داده از آئين او پيروي کنند. و خداوند در اين جا ابراهيم را به خاطر مهمان نوازي ستوده است.
4-  مهمان بايد با عمل و سخن گرامي داشته شود چون خداوند بيان کرد که مهمانان ابراهيم عليه السلام گرامي بودند يعني ابراهيم آن ها را گرامي داشت، و خداوند بيان کرد که ابراهيم با عمل و سخن از آن ها پذيرايي به عمل آورد همچنين بيان کرد که آن ها نزد ما هم گرامي هستند.
5- خانه ابراهيم عليه السلام پناهگاهي براي مهمانان و مسافران بود چون آن ها بدون اجازه وارد خانه او شدند امّا ادب را رعايت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهيم نيز سلام آن ها را کامل تر از سلامشان جواب داد، چون او جمله اسميه اي را ذکر  کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است.
6- کسي که نزد انسان مي آيد يا نوعي ارتباط با او دارد بايد خود را معرفي کند چون  اين کار فوايد زيادي دارد.
7- ادب ابراهيم و نرمي اش در حرف زدن که فرمود:« قَومُ مُنکِرُونَ» قومي ناآشنا هستيد و نگفت:« أَنکَرتُکُم» شما را نشناختم. و اين دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است.
8- شتاب در پذيرايي از  مهمان. چون بهترين نيکويي ، همان است که هر چه زودتر انجام شود. بنابراين ابراهيم خيلي زود و شتابان رفت و خوراک مهمان هايش را آورد.
9- حيواني که قبل از آمدن  مهمان ذبح شده و براي کس ديگري آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهيني به او نيست، بلکه اين بزرگداشت مهمان است . همان طور که ابراهيم عليه السلام چنين کرد و  خداوند خبر داد که مهمانانش گرامي بودند.
10- خداوند کرم و سخاوتمندي فراواني را به ابراهيم ارزاني داشته بود، زيرا همواره خوراک در خانه اش آماده و حاضر بود و نيازي نبود که از بازاز يا از پيش همسايه ها بياورد.
11- ابراهيم خودش از مهمانانش پذيرايي کرد در حاليکه او خليل خداوند و سردار مهمان نوازي بود.
12- ابراهيم خوراکشان را به آن ها نزديک کرد و پيش آن ها گذاشت و خوراک را در جايي ديگر نگذاشت که به آن ها بگويد: بفرمائيد، يا برويد غذا بخوريد. چون اين کار آسان تر و راحت تر بود.
13- ابراهيم با مهرباني با آن ها سخن گفت به خصوص وقتي که عذا را به آن ها داد. ابراهيم با مهرباني به آن ها گفت:« أَلَا تَأکُلُونَ» آيا نمي خوريد. ونگفت: بخويد، و يا کلمه اي ديگر نگفت. پس کسي که از او پيروي مي نمايد بايد چنين کلمات خوب و شايسته اي را بگويد. مثلا بگويد: به ما افتخار بدهيد . و امثال آن.
14- اگر کسي از کسي ترسيد بايد ترس را از او دور  کند و هراس او را به آرامش تبديل کند. همانت طور که زماني ابراهيم از فرشتگان ترسيد به وي گفتند:« لَا تَخَفُ» مترس. و او را به آن مژده شادي آفرين خبر دادند بعد از آن که از آن ها احساس ترس نموده بود.
15- شدّت شادي همسر ابراهيم «ساره» به جايي رسيد که سيلي بر چهره اش زد و فرياد برآورد؛ کاري که قبلا از وي مشاهده نشده بود. 
16- خداوند ابراهيم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندي دانا گرامي داشت.وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و عبرتي  است  در موسي  آنگاه  که  او را با برهاني  آشکار نزد فرعون ، فرستاديم.
فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ و او با همه  نيرويش  اعراض  کرد و گفت  : جادوگري  است  يا ديوانه  اي.
فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ او و لشکرهايش  را فروگرفتيم  و به  دريا افکنديم   و او مستوجب  ملامت  بود.
« وَقَال مُوسي» و در داستان موسي و اين که خداوند او را با نشانه ها و معجزات روشن به سوي فرعون و اشراف قومش فرستاد نشانه اي است براي کساني که از عذاب دردناک مي ترسند. پس وقتي که موسي با اين دليل آشکار آمد، « فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ» فرعون از حقّ روي برتافت و به آن توّجه نکرد و بزرگ ترين عيب و طعنه را به او زد و گفت:« سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ» موسي از دو حال خالي نيست؛ يا آن چه آورده جادو و شعبده بازي است و حقّ نيست، و يا اين که ديوانه است و عقل ندارد و هرکاري که از او سر مي زند نبايد مواخذه شود. اين در صورتي بود که آن ها به خصوص فرعون مي دانست که موسي راستگوست. همان طور که خداوند متعال فرموده است:« وَجَحَدُوا بِهَا وَاستَيقَنَهتهَآ أَنفُسُهُم ظُلمَا وَعُلُوَاَ» و آنان از روي ستمگري و برتري جويي آن را انکار کردند و در دل به حقّانيت آن يقين داشتند. و موسي به فرعون گفت:« لَقَد عَلِمتَ مَآ أَنزَلَ هَوُلَآءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَوتِ وَالأَرضِ بَصَآئِرَ» تو مي داني که خداوند آسمان ها و زمين اين ها را جز به عنوان رهنمودهايي نازل  نکرده است. « فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ» پس او و لشکريانش را گرفتار کرديم و آن ها را در دريا انداختيم و او سرکش و گناه کار بود. پس خداوند او را با تمام قدرت به عذاب گرفتار کرد.وَفِي عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ و نيز عبرتي  است  در قوم  عاد آنگاه  که  باد عقيم  را بر آنها فرستاديم.
مَا تَذَرُ مِن شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ بر هيچ  چيز نوزيد مگر آنکه  چون  استخواني  پوسيده  اش  بر جاي  نهاد.
و براي آن ها نشانه و مايه عبرتي است، « في عَادٍ» در قبيله معروف عاد. « إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْع