گر مي دهند و نوجوانان، شراب را با ليوان ها و پارچ ها بر آن ها مي گردانند.« لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ» در بهشت سخني بيهوده و گفتاري که فايده اي ندارد و آن چه که در آن گناه است وجود ندارد، و هرگاه اين دو چيز وجود نداشته باشند چيزسومي محقّق مي شود و آن اين که سخن آن ها در بهشت سلام و پاکيزگي است که جان ها را شاد مي نمايد و دل ها را خوشحال مي گرداند. آنان به بهترين صورت با هم ديگر همنشيني مي نمايند و از پروردگارشان فقط چيزهايي مي شنوند که آن ها را مسرور مي گرداند. و اين بيانگر آن است که خداونداز آن ها راضي است و آن ها را دوست دارد.
« وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ» و نوجواناني که خدمتگزار ايشان هستند پيوسته گرداگرد آنان در چرخش و گردشند و از بس که زيبا هستند گويا مرواريدهاي پنهانِ در صدف هستند و براي خدمتگزاري آنان و انجام دادن کارهايشان پيرامون آن ها رفت و آمد مي کنند. و اين نشانگر آن است که آنان از نعمت هاي فراواني برخوردارند، و دالّ بر کمال آسايش آنان ميباشد.
« وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ» و روي به هم ديگر مي کنند و در مورد امور دنيا و احوال آن از يکديگر پرسش مي کنند. « قَالُوا» در رابطه با آن چه که آن ها را به اين شادي و سرور رسانده است مي گويند:« إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنَا مُشْفِقِينَ» ما پيش از اين در دنيا در ميان خانواده هايمان بيمناک بوديم، پس از ترس و بيم خداوند گناهان را ترک نموديم و به سبب آن به اصلاح عيب هايمان پرداختيم . 
« فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا» خداوند با هدايت و توفيق دادن به ما بر ما منّت گذارد. « وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ» و ما را از عذاب سوزان و بسيار داغ حفظ کرد. 
« إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُ» همانا ما پيش از اين او را به فرياد مي خوانديم که ما را از عذاب شعله ور دوزخ دور بدارد و به سراي نعمت برساند. اين به فرياد خواندن شامل دعاي عبادت و خواستن است. يعني همواره با انجام انواع عبادت ها به او تقّرب مي جستيم و در همه اوقات او را به فرياد مي خوانديم. 
« إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ» بي گمان او نيکوکار مهربان است. از جمله نيکي و مهرباني اش به ما اين است که از ما خشنود گرديد و ما را وارد بهشت گرداند و از ناخشنودي خويش و عذاب جهنّم نجات داد.فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ پندشان  ده  ، که  تو به  برکت  نعمت  پروردگارت  نه  کاهن  هستي  و نه  مجنون .
أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ يا مي  گويند : شاعري  است  و ما براي  وي  منتظر حوادث  روزگاريم.
قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُتَرَبِّصِينَ بگو : شما منتظر بمانيد که  من  نيز با شما انتظار مي  کشم.
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُم بِهَذَا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ آيا آنان  را روياهايشان  به  اين  پندارها کشانده  يا خود مردمي  طاغي  هستند،
أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا يُؤْمِنُونَ يا مي  گويند : قرآن  را خود ساخته  است   نه  ، آنها ايمان  نمي  آورند.
فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كَانُوا صَادِقِينَ اگر راست  مي  گويند ، سخني  مانند آن  بياورند.
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ آيا بي  هيچ  خالقي  پديد آمده  اند يا خود خالق  خويشند ?
أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَل لَّا يُوقِنُونَ يا آسمانها و زمين  را خلق  کرده  اند ? نه  ، به  يقين  نرسيده  اند.
أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ يا خزاين  پروردگارت  نزد آنهاست  ? يا بر چيزي  تسلطيافته  اند ?
أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ يا نردبامي  دارند که  از آن  بالا مي  روند و گوش  فرا مي  دهند ? پس  آنکه ، گوش  فرا داده  حجتي  آشکار بياورد.
أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ؛ يا خداوند را دختران  است  و شما را پسران  ?
أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ يا از آنها مزدي  مي  طلبي  و پرداخت  غرامت  بر آنها دشوار است  ?
أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ يا علم  غيب  مي  دانند و مي  نويسند ?
أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ يا مي  خواهند حيلتي  کنند ? اما کافران  خود به  حيلت  گرفتارند.
أَمْ لَهُمْ إِلَهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ يا آنها را خدايي  است  جز خداي  يکتا ? منزه  است  خداي  يکتا از هر چه   شريکش  مي  سازند.
خداوند متعال به پيامبرش (ص) فرمان مي دهد به همه  مردم اعم از مسلمان و کافر پند و اندرز بدهد تا حجّت خدا بر ستمگران اقامه شود، و توفيق يافتگان به سبب اندرز او هدايت شوند. و به پيامبر فرمان مي دهد که به گفته هاي تکذيب کنندگان و اذيت و آزار و سخناني که به وسيله آن مردم را از اطاعت پيامبر باز مي دارند توّجه نکند. آن ها سخناني درباره پيامبر مي گويند که خودشان مي دانند او دورترين مردم از اين چيزهاست .بنابراين هر نقصي را که مشرکين پيامبر را بدان متّهم مي نمايند از او نفي نمود و فرمود:« فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ» تو به فضل و لطف پروردگارت کاهن نيستي . کاهن کسي است که جنّي نزد اومي آيد و از خبرهاي غيبي به او مي رساند و يک سخن راست را با صد دروغ در مي آميزد .
« وَلَا مَجْنُونٍ» وديوانه نيستي، و فاقد عقل نمي باشي، بلکه از همه مردم عقلت کامل تر است و از همه ، از شياطين دورتر هستي و از همه مردم راستگوتر و کامل تر و بزرگوارتر مي باشي.
« أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ» و گاهي درباره او مي گويند:شاعري است که شعر مي سراي در حاليکه خداوند مي فرمايد:« وَمَا عَلَّمنَهُ الشِعرَ وَمَا ينبَغَي لَهُ» و شعر را به او نياموخته ايم و نه شعر سرايي سزاوار اوست .« نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ» منتظر مرگ او هستيم، پس وقتي بميرد کارش تمام مي شود و از دست او راحت مي شويم.
«قُل» در پاسخ ياوه سرايي شان بگو: « تَرَبَّصُوا» منتظر مرگ باشيد، « فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُتَرَبِّصِينَ»بي گمان من منتظرم تا خداوند شما را به عذابي از سوي خود يا به عذابي به وسيله ما گرفتار نمايد. 
« أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُم بِهَذَا» آيا اين تکذيب و سخناني که درباره تو گفته اند از خرد و عقل هايشان برآمده است؟ اگر چنين است چه بدعقل و خردي دارند، زيرا عاقل ترين انسان را ديوان قرار داده و راست ترين سخن و حق ترين سخن را دروغ و باطل انگاشته اند. قطعا ديوانگان نيز از داشتن چنين خردي دور هستند.« أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ» يا ستمگري و سرکشي شان، آن ها را به گفتن چنين سخناني واداشته است؟! و واقعيت  همين است و سرکشي حدّي ندارد که بر آن توقّف نمايند پس، از فرد سرکش و کسي که از حدّ تجاوز کرده اس