هِ مَا أَوْحَى» پس خداوند به وسيله جبرئيل عليه السلام آن چه را از شريعت بزرگ و خبر درست و راست را که بايد به بنده خدا مي رساند، وحي نمود. « مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» دل پيامبر و ديده اش وحيي را که خداوند به او وحي نمود انکار نکرد و چشم و گوش و قلبش با آن متفق بود. 
و اين دليلي است بر کمال وحيي که خداوند بر او وحي نموده است. و پيامبر آن را طوري از جبرئيل فرا گرفته که هيچ شک و ترديدي درآن نيست. دلش آن چه را که چشمانش ديده بود تکذيب نکرد و در آن شکّي نکرد. و احتمال دارد منظور نشانه هاي بزرگي است که پيامبر (ص) در شب معراج ديد و او با قلب و چشم به آن يقين نمود و همين در تاويل آيه  کريمه مذکور درست است.
و گفته شده که منظور از آن ديدن پروردگار از سوي پيامبر در شب معراج و سخن گفتن با اوست. و اين را بسياري از علما برگزيده اند و ثابت کرده اند که پيامبر پروردگارش را در دنيا ديده است. امّا قول اوّل درست است و منظور جبرئيل عليه السلام است. همان طور که سياق آيه بر آن دلالت مي نمايد. يعني محّمد جبرئيل را به صورت اصلي دوبار ديده است؛ يک بار در افق اعلي زير آسمان دنيا، همان طور که گذشت. و بار دوّم بالاي آسمان هفتم در شب معراج؛ شبي که پيامبر (ص) به آسمان هاي بالا برده شد. بنابراين فرمود:
« وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» و همانا  محمّد جبرئيل را باري ديگر در حالي که به سوي او فرود مي آمد ديد. « عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى» نزد «سدرة المنتهي»؛ و آن درخت بسيار بزرگي است بر بالاي آسمان هفتم و اين درخت «سدرة المنتهي» ناميده مي شود، چون هرچه از زمين به سوي بالا مي رود به آن منتهي مي گردد و آن چه از وحي و غيره که از سوي خداوند نازل مي گردد از آن فرود مي آيد. و يا به خاطر اين «سدرة المنتهي» ناميده مي شود که علم مخلوقات بدان منتهي مي شود. يعني چون آن بالاي آسمان ها و زمين قرار دارد پس آن در اوج بلندي است. و يا به خاطر مسايلي ديگر. و الله اعلم . پس محمّد(ص) جبرئيل را در آن جا ديد؛ جايي که محل ارواح علوي و پاک شده زيباست که هيچ شيطاني و هيچ روح پليدي نمي تواند به آن نزديک شود.
« عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى » جنّت نزد آن درخت است که همه انواع نعمت ها در آن فراهم است ، طوري که همه آرزوها در آن تحقّق مي يابد و دل ها به آن علاقمند مي شوند، و اين دليلي است بر آن که بهشت در بالاترين جا و بالاي آسمان هفتم  است.
« إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى» آن گاه که امري بزرگ از سوي خدا آن را مي پوشاند که وصف و حالت آن را جز خداوند عزوجل نمي داند. « مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى» چشم پيامبر به راست و چپ از مقصود و هدف منحرف نشد و به خطا نرفت. و اين کمال ادب پيامبر(ص) است که در جايي قرار گرفت که خداوند وي را در آن جا قرار داد و در انجام آن کوتاهي نورزيد و از آن تجاوز نکرد. و اين کامل ترين نوع ادب است که در آن از گذشتگان و آيندگان پيشي گرفته است و کوتاهي ورزيدن به روش هاي زير صورت مي گيرد: اين که بنده به آن چه خداوند او را بدان دستور داده به آن عمل نکند و آن را انجام ندهد يا آن را به صورتي انجام دهد که در آن کوتاهي بورزد، يا در انجام دهد که در آن کوتاهي بورزد، يا در انجام آن افراط نمايد، و يا به صورتي انجام دهد که به چپ و راست منحرف شود. و همه اين چيزها از منتفي و دور است. 
« لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» او در شب إسرا بخشي از  نشانه هاي بزرگ پروردگارش از قبيل بهشت وجهنّم و ديگر نشانه ها را مشاهده کرد. أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى آيا لات  و عزا را ديده  ايد ?
وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى و منات  آن  بت  سومي  ديگر را ?
أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى آيا شما را پسر باشد و او را دختر ?
تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى اين  تقسيمي  است  خلاف  عدالت
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى اينها چيزي  نيستند جز نامهايي  که  خود و، پدرانتان  به  آنها داده  ايد  و  خداوند هيچ  دليلي  بر آنها نفرستاده  است   تنها از پي  گمان  و هواي  نفس   خويش  مي  روند و حال  آنکه  از جانب  خدا راهنماييشان  کرده  اند.
أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّى آيا هر چه  آدمي  آرزو کند برايش  حاصل  است  ?
فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى هم  آخرت  و هم  دنيا از آن  خداست.
وقتي خداوند آن چه را از هدايت و دين راستين و فرمان دادن به پرستش پروردگار و يگانه دانستن او، که  محمّد(ص) آورده است بيان کرد، بطلان آن چه را که  مشرکان بر آن هستند نيز بيان نمود. 
از جمله پرستش چيزهايي که هيچ چيزي از صفات کمال را دارا نيستند و سود و زياني نمي رسانند، بلکه نام هاي بي معني هستند که مشرکان و پدران گمراه و نادانشان نام گذاري نموده و نام هاي باطلي براي آن ها ايجاد  کرده اند که سزاوار آن نيستند. 
پس آن ها خود و ديگر گمراهان را با آن فريفتند. پس معبودهايي که چنين هستند به اندازه ذرّه اي سزاوار پرستش نمي باشند و انبازهايي که آنان نام گذاري کرده اند به ناحق چنين پنداشته اند از اوصافي که معبودها بدان متصف مي باشند مشتق اند. آن ها « اللات» را از «اله» که به معني سزاوار پرستش است گرفته و بر بت خود نهاده اند.  و « العزي» را از عزيز و «مناة» را از منّان گرفته اند. اين گونه نام هاي الهي را منحرف کرده و راه الحاد را در پيش گرفته و به خود جرأت داده اند که با او شرک بورزند. و اين نام ها معني ندارند. پس هرکس که کم ترين بهره از عقل و خرد داشته باشد باطل بودن اين اوصاف را مي داند.
« أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى» آيا به گمان و پندار باطل خويش دختران را به خدا نسبت مي دهيد و پسران از آن شما هستند؟ « تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى» اين تقسيم ستمگرانه اي است، و چه ستمي بالاتر از تقسيمي است که بنده مخلوق بر خداوند خالق برتري داده شود؟! بسي والا و پاک و منّزه است خداوند از آن چه مي گوييد.
« إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ» اين ها فقط نام هايي است که شما و پدرانتان آن ها را نام گذاري کرده ايد و خداوند هيچ حجّت و دليلي بر صحّت باور و مذهبتان نازل نکرده است و هر آن چه که خداوند درباره صحّت آن دليلي نازل نکرده باشد باطل و فاسد است و به عنوان دين و آيين برگرفته نمي شود.
هم چنين آن ها پيش خودشان از دليلي پيروي نمي کنند تا به راهي که در پيش گرفته اند يقين داشته باشند، بلکه آن چه که آن ها را بر اين سخنشان ياري کرده است گمان فاسد و پوچ ، و جهالت بي ارزش و شرک و بدعت هايي است که اميال نفساني شان آن ها را به سوي آن مي کشاند. آنان چز پيروي از گمان، انگيزه اي براي کارشان ندارند چرا که فاقد دانش و هدايت اند. بنابراين فرمود:« وَلَقَدْ جَاءهُم 