ند و اگر به اندازۀ دانۀ خردلي [عمل نيک يا بد انجام گرفته] باشد آن را [به ميان] مي آوريم، و بس است که ما حسابرس و حسابگر باشيم.
خداوند متعال از داوري عادلانه و قضاوت منصفانه اش در ميان بندگان، وقتي که آنها را در روز قيامت گرد مي آورد خبر داده و مي فرمايد: ترازوهاي عادلانه مي نهد که با آن هر ذره اي از عمل نيک و بد مشخص مي شود، و با آن نيکي ها و بديها وزن مي گردد. (فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا) و بر هيچ کسي؛ خواه مسلمان باشد يا کافر، کوچکترين ستمي نمي شود؛ به اين صورت که از نيکي هايش کاسته، يا به بديهايش اضافه شود. (وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ) و اگر به اندازۀ دانۀ خردل که کوچکترين چيز است، نيکي يا بدي انجام شده باشد، (أَتَيْنَا بِهَا) آن را در ميان مي آوريم، و حاضر و آماده مي سازيم تا انجام دهنده اش را به آن اساس سزا و جزا دهيم. همچنان که مي فرمايد: (فمن مثقال ذره خيراً يره، و من يعمل مثقال ذيره شرا يره) پس هر کس به اندازۀ ذره اي نيکي کرده باشد آن را خواهد ديد و هر کس به اندازۀ ذره اي بدي کرده باشد آن را خواهد ديد. 
(وقالوا يويلتنا مال هذا الکتب لا يعادر صغيره و لا کبيره الا احصها و وجدوا ما عملوا حاضرا) و مي گويند: «اي واي بر ما! چه شده اين کتاب را که نه گناه کوچکي را گذاشته و نه گناه بزرگي را مگر اينکه آن را برشمرده است و آنچه را کرده اند حاضر و آماده مي بينند). (وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ) خداوند مي فرمايد : ما حسابرسي را کفايت مي کنيم، و بسنده خواهد بود که ما حسابگر و حسابرس باشيم. يعني او تمامي اعمال بندگان را مي داند و آنها را در کتابي ثبت و ضبط نموده است، و اندازۀ آن و مقدار پاداش سزاي آن را مي داند و جزاي آن را به انجام دهندگان مي دهد.يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي  که  آسمان  چون  فلز گداخته  گردد ،
وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون  پشم  ،
وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ  خويشاوندي  از حال  خويشاوند خود نپرسد ،
يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان  آرند  گناهکار دوست  دارد که  خويشتن  را باز، خردبه  فرزندانش  ،
وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش  و برادرش  ،
وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره  اش  که  او را مکان  داده  است  ،
وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه  آنها که  در روي  زمينند ، و نجات  يابد.
كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه  ، که  آن  شعله  آتش  است  ،
نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست  سر را مي  کند ،
تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که  را که  به  حق  پشت  کرد و از فرمان  سر پيچيد به  خود مي  خواند ،
وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن  را که  گرد مي  آورد و مي  اندوخت.
« يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ» روز قيامت روزي است که در آن اين چيزهاي بزرگ به وقوع مي پيوندد و آسما از بس که تکه و پاره مي گردد و هراس آن را فرا مي گيرد مانند مس گداخته مي شود. « وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ» و کوه ها مانند پشم رنگين و حلّاجي شده خواهند شد و بعد از آن به گرد و غباري پراکنده تبديل مي شوند و از بين مي روند. وقتي آشفتگي و اضطراب اين جرم ها و جمادات بزرگ را فرا مي گيرد پس در مورد بنده ضعيفي که بار سنگين گناهان را بر دوش مي کشد چه گمان مي بري؟ آيا نبايد دلش از جاي درآيد و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراين فرمود: 
« وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا يُبَصَّرُونَهُمْ» و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي پرسد. خويشاوند خويشاوندش را مي بيند اما هرگز به اين فکر نمي کند که از حال او جويا شود و نه درباره زندگي و دوستي خودشان سخني مي گويند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. 
« يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ؛ وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ؛ وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ» فرد گناهکار آرزو مي کند که کاش مي شد براي رهايي از عذاب آن روز فرزندان و همسر و برادر و فاميل و بقيه را فدا سازد، فاميل و قبيله اي که در دنيا يکديگر را ياري و کمک مي نمودند. پس در قيامت هيچ کس به کسي ديگر فايده اي نمي رساند و هيچ  کس شفاعت نمي کند مگر با اجازه خدا.
بلکه مجرمي که مستحق عذاب است اگر همه کساني را که مي شناسد فدا کند، « وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ»  و همه کساني را که روي زمين هستند فدا نمايد تا نجات يابد اين کار برايش فايده اي نخواهد داشت.
« كَلَّا» هيچ چاره و ياوري ندارند؛ فرمان عذاب بر آن ها قطعي شده و سود و فايده خويشاوندان و  دوستان از بين رفته است. « إِنَّهَا لَظَى؛ نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى» اين آتش سوزان و سراپا شعله است که پوست اعضاي ظاهري و باطني را مي کَنَد.
« تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى؛ وَجَمَعَ فَأَوْعَى» دوزخ کسي را به سوي خود فرا مي خواند که از پيروي  کردنِ از حق روي برگردانده و  اعراض کرده و به آن توجّهي ننموده و اموال و دارائي را روي هم انباشته و آن را نگاهداري نموده است و آن چه را که به سود  اوست و آتش را از  او دور مي نمايد از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنين کساني را به سوي خودش فرا مي خواند و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه  آدمي  را حريص  و ناشکيبا آفريده  اند
إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون  شري  بدو رسد بيقراري  کند
وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون  مالي  به  دستش  افتد بخل  مي  ورزد
إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان  :
الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان  که  به  نماز مداومت  مي  ورزند ،
وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان  که  در اموالشان  حقي  است  معين  ،
لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي  گدا و محروم
وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني  که  روز قيامت  را تصديق  مي  کنند ،
وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني  که  از عذاب  پروردگارشان  ترسانند ،
إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که  از عذاب  پروردگارشان  در امان  نتوانند بود ،
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني  که  شرمگاه  خويش  نگه  مي  دارند ،
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي  همسرانشان  يا کنيزانشان  ، که  در اين  حال  ملامتي  بر آنها نيست
فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان  که  جز اين  را بطلبند ، متجاوزان  هستند
وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني  که  امانتها و، عهدهاي  خود را رعايت  مي  کنند ،
وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني  که  شهادت  خويش  به  حق  ادا مي  کنند ،
وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُ