که وي را دوست ندارد، و اين کار مجاهده با نفس و خود آرايي به اخلاق زيبا است، و چه بسا که نفرت از بين برود، و محبت و دوستي جاي آن را بگيرد.
و چه بسا که خداوند از آن زن فرزند صالحي پديد آورد که به پدر و مادرش در دنيا و آخرت نفع و فايده برساند، و اينها همه در صورتي است که نگاه داشتن زن امکان داشته باشد، و خطر ستم و  انجام کار نابجا نباشد. و اگر چاره اي جز جدايي نبود، و براي نگاه داشتن زن هيچ راهي وجود نداشت، نگاه داشتن وي لازم نيست، بلکه هرگاه « أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ» خواستيد زني را طلاق دهيد و به جاي آن با زني ديگر ازدواج کنيد، پس بر شما گناهي نيست.
اما اگر « وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ» به زني که او را طلاق مي دهيد، و يا به زني که با او ازدواج مي کنيد، « قِنَطارَاَ» مال فراواني داديد، « فَلَا تَأخُذُوا مِنهُ شَيئاً» از او چيزي نگيريد، بلکه آن را به طور کامل به وي داده و در دادن آن تاخير نکنيد.
اين آيه دلالت مي کند که مهريه زياد حرام نيست، هرچند که بهتر و شايسته تر آن است با اقتدا به پيامبر (ص) مهريه ها کم  باشد. زيرا خداوند از کاري خبر داده است که مسلمانان انجام مي دهند، و به خاطر انجام اين کار بر آنها اعتراض نکرده است، پس آيه بر عدم حرمت آن دلالت مي نمايد، اما اگر مهريه زياد فساد ديني را در برداشته و مصلحتي در زياد بودن آن نباشد، از آن نهي شده است. سپس فرمود: « أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِينا» اين عمل حلال نيست، گرچه انواع حيله را بکار ببريد، زيرا گناهي آشکار است . خداوند حکمت آن را بيان کرده و مي فرمايد: « وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا» صورت مساله به اين شيوه است : زن قبل از عقد نکاح بر شوهر حرام است، و زوجه جز در قبال مهريه اي که شوهر به او مي دهد راضي به حلال بودنش براي زوج نيست. پس وقتي شوهر به طور کامل با او آميزش کرد، آن گونه که قبل از اين برايش حرام بود، بر او لازم مي آيد که مهريه را بپردازد. پس چگونه شوهر که بايد به طور کامل مهريه را بپردازد، آن را از زن باز پس مي گيرد؟! اين بزرگترين ظلم و ستم است و خداوند از شوهران پيمان محکمي گرفته است که حقوق همسرانشان را رعايت کنند.وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاء سَبِيلاً ؛ با زناني  که پدرانتان  به  عقد خويش  در آورده  اند زناشويي  مکنيد ، مگر، آنکه  پيش  از اين  چنان  کرده  باشيد  زيرا اين  کار ، زنا و مورد خشم  خدا  است  و شيوه  اي  است  ناپسند.
يعني با زناني که با پدرانتان يا پدربزرگانتان ازدواج کرده اند، ازدواج نکنيد. « إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً» اين عمل کار بسيار زشتي است، « وَمَقْتًا» و باعث خشم خدا و نفرت  مردم از شما شده ، و به سبب اين کار پسر از پدر و پدر از پسر متنفر مي گردد. در صورتي که امر شده است پسر با پدر نيکي کند. « وَسَاء سَبِيلاً» و اين عمل شيوه و راه زشت و بسيار بدي است، چون از عادت هاي جاهليت است، و اسلام آمد تا مردم را از رسوم جاهليت پاک گرداند.قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ، گفتیم: « همگی از آن بهشت پایین بروید و چنانچه هدایتی از جانب من پیش شما آمد، کسانی که از راهنمایی من پیروی کنند نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین می گردند.»
وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُون ، و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند اینها اهل دوزخند و آنها برای همیشه در آن خواهند بود.
«اهباط» را تکرار نمود تا مطلب بعدی بر آن مترتب گردد: « فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى» یعنی ای انسان و جن! زمانی که از جانب من به سوی شما رهنمودی آمد. یعنی پیامبر همراه با کتاب آمد و شما را به سوی من و خشنودی من دعوت نمود، « فَمَن تَبِعَ هُدَايَ» پس هرکس از شما که از رهنمود من پیروی کند و به پیامبران و کتاب هایم ایمان بیاورد و اخبار پیرامون و کتاب هایشان را تصدیق نماید، و دستور خد را بپذیرد و از آنچه نهی کرده است بپرهیزد، « فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُون» پس نه بر آنها ترسی هست ونه اندوهگین می شوند. در آیه ای دیگر می فرماید: « فَمَن اتَّبَعَ هُدَایَ فَلاَ یَضِلُّ وَلَا یَشقَی» و هرکس از رهنمود من پیروی  کند نه گمراه می شود و نه بدبخت می گردد. پس چهار چیز  براساس پیروی از هدایت خداوند مترتب می گردد: ترس و اندوه از آدمی رخت  بر می بندد.  فرق ترس با اندوه این است که اگر امر ناپسندی در گذشته انجام شده باشد غم و اندوه بر جای می گذارد و اگر آدمی در انتظار امر ناگواری باشد در او ترس ایجاد می شود. خداوند ترس و اندوه را از کسی که از هدایت او پیروی نماید نفی کرده است و هرگاه این دو امر منتفی باشند ضد آن دو ثابت می گردد و آن امنیت و آسایش کامل است. همچنین خداوند گمراهی و بدبختی را از کسی که از هدایت او پیروی نماید، نفی کرده است، و هرگاه این دو امر منتفی باشند ضد آن دو ثابت می گردد و آن هدایت و سعادت است. بنابر این هرکس که از هدایت الهی پیروی نماید امنیت و هدایت و سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت بدست می آورد و هر امر ناگواری از قبیل ترس و اندوه و گمراهی و بدبختی از او دور می شود پس  به اهداف دلخواه خود می رسد و ناگواریها از او دور می شود. 
اما کسی که از هدایت خدا پیروی نکند و به آن کفر ورزد و آیات او را تکذیب نماید، « أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ» اینها یاران و همدمان جهنم هستند و همواره در آن و با آن خواهند بود، همان گونه که دوست همواره همراه دوستش است، و همان طور که طلبکار به دنبال بدهکار می باشد« هُمْ فِيهَا خَالِدُون» انان برای همیشه در آن خواهند بود، از آن بیرون نمی روند و عذاب آنها کم و کاستی نمی یابد و هیچ کس به کمک آنها نمی شتابد. در این آیات و آیات مشابه، مخلوقات از قبیل انسان و جن به دو گروه تقسیم شده اند؛ اهل سعادت و اهل شقاوت؛ و در این آیات صفات هر دو گروه و اعمالی که موجب سعادت یا شقاوت می شود بیان شده است. نیز بیان شده است که جن در استحقاق برخورداری از پاداش یا عذاب مانند انسان هستند، همانطور که در امر و نهی نیز مانند او می باشند.
سپس خداوند متعال نعمات و برکاتی را که به بنی اسرائیل ارزانی داشته است، به آنها یاداور شد و می فرماید:حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ا