 مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ؛ آيا در قرآن  نمي  انديشند ? هر گاه  از سوي  ديگري  جز خدا مي  بود در آن ، اختلافي  بسيار مي  يافتند.
خداوند به تدبر در کتابش دستور مي دهد، و تدبر يعني فکر کردن و انديشيدن در معاني آن و متمرکز کردن فکر در مبادي و  عواقب و لوازم آن. زيرا  انديشيدن و تدبر در کتاب خدا کليد علوم و معارف است و با انديشيدن مي توان هر خوبي و همه علوم را از کتاب استخراج کرد، و انديشيدن در قرآن ايمان را در قلب مي افزايد و درخت ايمان را ريشه دارتر و  محکم تر مي گرداند.
در سايه انديشيدن در قرآن، آدمي پروردگار معبود، و صفات کمال او را مي شناسد، و از اين رهگذر عيوب و نقص هايي را که مردمان نادان به خدا عزوجل نسبت مي دهند، مي شناسد و راه رسيدن به خدا و اوصاف رهروان آن و پاداش آنان، نيز دشمن واقعي شناخته مي شود، و راهي که انسان را به عذاب الهي مي رساند، نيز اوصاف رهروان آن، و به سزايي که براي آنها در نظر گرفته شده است مي شناسد. و هرچند بنده بيشتر در قرآن بيانديشد ، علم و عمل و بينش او بيشتر مي شود. 
بنابراين خداوند به انديشيدن در قرآن دستور و مسلمانان را بر آن تحريک نموده و خبر داده است که منظور از نازل کردن قرآن تدبر در آن مي باشد. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد: « کِتَبُ أَنزَلتَهُ إِلَيکَ مُبَرَکُُ لِّيدَّبَّرُوا ءَايتِهِ وَلِيتَذَکَّرَ أُولُوا الأَلبَبِ» قرآن کتاب مبارکي است که آن را بر تو نازل کرده ايم تا در آيات آن بيانديشيد ، و تا خردمندان پند بپذيرند. 
و خداوند متعال مي فرمايد: « أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الُقرءاَنَ أَم عَلَي قُلُوبٍ أَقفَالُهَا» آيا در قرآن نمي انديشند يا دلهايشان قفل و بسته است؟! و از فوايد انديشيدن در کتاب خدا اين است که بنده به مقام يقين مي رسد و بطور قطع مي داند که اين قرآن کلام خدا است، چون کسي که در قرآن مي انديشد، مي بيند که بخشي از قرآن بخشي ديگر را تصديق مي نمايد، و هر قسمتِ آن با قسمت ديگر موافق و مطابق است. حکمت ها و داستان و خبرها را در قرآن مي بيني که در چند جا تکرار مي شوند اما همه يکديگر را تصديق مي کنند، و برخي برخي ديگر را رد و نقض نمي کند. پس اين بيانگر کمال قرآن است و اينکه از جانب کسي است که علم او همه امور را احاطه کرده است. بنابراين خداوند متعال فرمود: « وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا» و اگر از جانب غير خدا بود در آن اختلاف زيادي مي يافتند و چون از جانب خدا است در آن اصلا اختلافي وجود ندارد.وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ و چون  خبري  ، چه  ايمني  و چه  ترس  به  آنها رسد ، آن  را در همه  جا فاش   مي کنند  و حال  آنکه  اگر در آن  به  پيامبر و الوالامرشان  رجوع  مي  کردند ،  حقيقت  امر را از آنان  در مي  يافتند  و اگر فضل  و رحمت  خدا نبود ، جز  اندکي  ، همگان  از شيطان  پيروي  مي کرديد.
خداوند در اينجا بندگانش را ادب مي نمايد از اين کار که شايسته آنها نيست دوري  کنند، و به آنها مي فرمايد شايسته است وقتي که کاري مهم و منفعتي عمومي که امنيت و شادي مومنان را در پي دارد، با ترسي که مصيبت را براي آنها به همراه دارد پيش آيد، پابرجا باشند، و در پخش همراه دارد پيش آيد، پابرجا باشند، و در پخش کردن اين خبر شتاب نورزند. بلکه آن را به پيامبر و اولي الامر که اهل راي و دانش و عقل و متانت و خونسردي هستند و مي دانند چگونه حوادث و اطلاعات را پردازش و تحليل نمايند و منافع و مضار را مي شناسند، ارجاع دهند.
پس اگر آنها صلاح ببينند که پخش کردن اين خبر مصلحتي براي مومنان دارد، و باعث شادي و نشاط آنها مي شود، و باعث مي شود  تا آنها براي مقابله با دشمنان، خود را آماده کنند، اين خبر را پخش مي کنند. و اگر ببينند که پخش شدن اين خبر مصلحتي را در بر ندارد، يا اينکه مصلحتي دارد اما زيان آن از مصلحت و فايده اش بيشتر است، آن را پخش نمي کنند. بنابراين فرمود: « لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ» کساني که آن را با انديشه و نظر و دانش درست خود مي فهمند و بررسي مي کنند، آن را مي فهمند.
از اين مطلب يک قاعده ادبي استنباط مي شود که عبارت  است از اينکه هرگاه کاري به بحث و پژوهش نياز داشته باشد، شايسته است که اين پژوهش و تحقيق به فرد شايسته واگذار گردد و کار به اهل آن سپرده شود و کسي بر اهل فن پيشي نگيرد، زيرا اين بهتر و نيز در اين بخش از آيه، از شتاب ورزيدن و عجله کردن در پخش اخبار به محض شنيدن آن نهي شده است.
و دستور داده شده است که قبل از سخن گفتن فکر و انديشه به کار گرفته شود که آيا پخش آن مصلحت است يا نه؟ و آيا انسان به آن اقدام کند يا نه؟ 
سپس خداوند متعال فرمود: « وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ» و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و شما را توفيق نمي داد، و ادب را به شما ياد نمي داد، و چيزهايي را به شما نمي آموخت که نمي دانستيد، « وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ» جز تعداد اندکي از شما همگي از شيطان پيروي مي کرديد، زيرا انسان بنا بر سرشت و طبيعت خود ستمگر و نادان است، و نفس او جز به بدي دستور نمي دهد. پس وقتي انسان به پروردگارش پناه بَرَد و به او تمسک جويد ، و در اين راستا تلاش نمايد، خداوند لطف خويش را شامل او مي گرداند، و او را بر انجام هرکار نيکي توفيق مي دهد، و از شيطان رانده شده حفاظت مي نمايد.فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللّهُ أَن يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَاللّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلاً ؛ پس  در راه  خدا نبرد کن  که  جز بر نفس  خويش  مکلف  نيستي  ، و مؤمنان   رابه ، جنگ  برانگيز  شايد خدا آسيب  کافران  را از شما بازدارد و خشم  و  عذاب  خدا از هر خشم  و عذاب  ديگري  سخت  تر است.
اين حالت بهترين حالت بنده است که تلاش کند از دستورات الهي، از قبيل جهاد و غيره تبعيت کند و ديگران را بر آن  تحريک نمايد. و گاهي اين دو حالت به طور کلي در بنده وجود ندارد، يا يکي وجود دارد، بنابراين به پيامبرش فرمود: « فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ» در راه خدا جنگ و تو فقط مسئول خودت هستي و بس. يعني تو بر ديگران قدرت نداري، پس تو مسئول کار کسي ديگر نيستي.
« وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ» و مومنان را بر جنگيدن تحريک کن، و اين متضمّن هرکاري است که به وسيله آن مومنان تشويق مي شوند، و دلهايشان قوّت مي گيرد، از قبيل تقويت کردن مومنان و خبر دادن به آنها که دشمنان ضعيف و سست هستند، و بيان پاداشي که براي جنگ