ا و خیال پردازی های بنی اسرائیل در مورد صفات نجات یافتگان و اهل هلاکت. و آن حکم چنین است: «بَلَی» یعنی آن گونه نیست که شما گفتید، و سخن شما حقیقت ندارد. بلکه « بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً» هرکس کار بدی را انجام دهد.
نکره در سیاق شرط آمده است، بنابراین شرک و گناهانِ پایین تر از آن را نیز در بر می گیرد، و در اینجا منظور از «سّیئة» شرک است، به دلیل ا ینکه می فرماید: « وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ» و گناهان او را احاطه کند. یعنی گناهی انجام دهد که او را احاطه نماید و راهیب رای وی باقی نگذارد، و این جز شرک چیزی دیگر نیست، زیرا کسی که ایمان داشته باشد گناهش او را از هر سو احاطه نمی کند.
« فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُون» پس اینها یاران دوزخند و جاودانه در آن هستند. خوارج با استفاده از این آیه بر کافر بودن گناهکار استدلال کرده اند، در حالی که این آیه حجتی علیه آنها است، زیرا این آیه در مورد شرک است. اما اهل باطل همیشه برای اثبات سخن پوچ و بی محتوای خود به آیات و احادیث استدلال می کنند، غافل از اینکه همان آیهو یا حدیث بر ضد آنان بکار می رود. « وَالَّذِينَ آمَنُواْ » و کسانی که به خدا و م لائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران و روز قیامت ایمان آوردند. « وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و کار شایسته انجام دادند. عمل انسان زمانی صالح و شایست محسوب می شود که دو شرط داشته باشد: یکی اینکه خالص برای خدا انجام شود، و دوم اینکه در انجام آن از سنت و شیوه پیامبر (ص) پیروی گردد.
آنچه که از این دو آیه استنباط می شود این است که کسانی رستگار می شوند که ایمان داشته باشند و عمل شایسته انجام دهند، و کفار و مشرکین به هلاکت می رسند و به آتش دوزخ نایل می گردند.وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ؛ و به  حواريان  وحي  کردم  : به  من  و به  پيامبر من  ايمان  بياوريد  گفتند، :ايمان  آورديم  ، گواه  باش  که  ما تسليم  هستيم.
إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ؛ و حواريان  پرسيدند : اي  عيسي  بن  مريم  ، آيا پروردگار تو مي  تواند که   براي  ما از آسمان  مائده  اي  فرستد ? گفت  : اگر ايمان  آورده  ايد ، از خدا  بترسيد.
قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ؛ گفتند : مي  خواهيم  که  از آن  مائده  بخوريم  تا دلهايمان  آرام  گيرد و  بدانيم  که  تو به  ما راست  گفته  اي  و بر آن  شهادت  دهيم.
قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ؛ عيسي  بن  مريم  گفت  : بار خدايا ، اي  پروردگار ما ، براي  ما مائده  اي ، ازآسمان  بفرست  ، تا ما را و آنان  را که  بعد از ما مي  آيند عيدي  و نشاني   ازتو باشد ، و ما را روزي  ده  که  تو بهترين  روزي  دهندگان  هستي.
قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ؛ خدا گفت  : من  آن  مائده  را براي  شما مي  فرستم  ، ولي  هر که  از شما از  آن پس  کافر شود چنان  عذابش  مي  کنم  که  هيچ  يک  از مردم  جهان  را آن  چنان   عذاب  نکرده  باشم.
وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ ؛ و آنگاه  که  خدا به  عيسي  بن  مريم  گفت  : آيا تو به  مردم  گفتي  که  مرا و، مادرم  را سواي  الله  به  خدايي  گيريد ? گفت  : به  پاکي  ياد مي  کنم  تو را  نسزد مرا که  چيزي  گويم  که  نه  شايسته  آن  باشم   اگر من  چنين  گفته  بودم  تو  خود مي  دانستي  زيرا به  آنچه  در ضمير من  مي  گذرد دانايي  و من  از آنچه  در  ذات  تو است  بي  خبرم   زيرا تو داناترين  کسان  به  غيب  هستي.
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ؛ من  به  آنان  جز آنچه  تو فرمانم  داده  بودي  نگفتم   گفتم  که  الله ، پروردگارمرا و پروردگار خود را بپرستيد  و من  تا در ميانشان  بودم   نگهبان  عقيدتشان  بودم  و چون  مرا ميرانيدي  تو خود نگهبان  عقيدتشان  گشتي   و تو بر هر چيزي  آگاهي.
إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ اگر آنان  را عذاب  کني  ، بندگان  تو هستند و اگر آنان  را بيامرزي  ، تو  پيروزمند و حکيمي.
قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ؛ خدا گفت  : اين  روزي  است  که  راستگويان  را راستي  گفتارشان  سود دهد  ازآن  آنهاست  بهشتهايي  که  در آن  نهرها جاري  است  همواره  در آن  جاويدان   خواهند بود  خدا از آنان  خشنود است  و آنان  نيز از خدا خشنودند  و اين   کاميابي  بزرگي  است.
لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ از آن  خداست  فرمانروايي  آسمانها و زمين  و آنچه  ميان  آنهاست   و او  برهر کاري  تواناست.
« وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا» به يادآور نعمت مرا که به تو ارزاني نمودم، آنگاه که پيروان و ياوراني که براي تو فراهم نمودم. پس به حواريون الهام کردم و دلهايشان را براي ايمان آوردن به من و پيامبرم مهّيا نمودم، و بر زبان تو به سوي آنها وحي کردم. يعني آنها را توسط وحيي که از جانب خدا به سويت آمده بود، دستور دادم، و آن را اجابت نمودم و تسليم فرمان من شدند و گفتند: ايمان آورديم، و گواه باش که مسلمانيم. پس آنان هم در ظاهر تسليم شدند و با انجامِ اعمال شايسته فرمان بردند، و هم در باطن ايمان آوردند؛ ايمان باطني که صاحب خود را از نفاق و ضعف ايمان نجات مي دهد. « حواريون» يعني ياوران، همان طور که عيسي پسر  مريم به حواريون گفت:«مَن أَنصَارِي إِلَي قَالَ الحَوَا