رِيونَ نَحنُ أَنصَارُاللهِ» ياوران من در راه خدا چه کساني هستند؟حواريون گفتند: ما ياوران خدا هستيم.« إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء» و به يادآور آنگاه که حواريون گفتند: اي عيسي پسر مريم! آيا پروردگارت مي تواند سفره اي از آسمان بر ما نازل کند؟ سفره اي که در آن غذا باشد. اين خواسته آنها بدان خاطر نبود که در قدرت خدا شک داشته باشند، بلکه اين را در قالب خواهش ادب بيان کردند. و از آنجا که درخواست و پيشنهاد معجزات با انقياد و تسليم شدن در برابر حق منافي و متضاد بود، و اين کلام که از حواريون صادر شده بود احتمالا چنين چيزي را مي رساند، عيسي عليه السلام آنها را اندرز داد و گفت:« اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ » از خدا بترسيد اگر مومن هيستيد. زيرا ايماني که مومن دارد هميشه او را به پرهيزگاري و تسليم شدن در برابر فرمان خدا و عدم پيشنهاد معجزات؛ امري که نمي داند چه چيزي را به دنبال خواهد داشت وا مي دارد. 
پس حواريون خبر دادند که منظورشان اين نيست ، بلکه آنها از اين پيشنهاد مقاصد و اهداف نيکويي مدنظر دارند، چون به آن نيازمند بودند، « قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا » گفتند: ما مي خواهيم از آن بخوريم. و اين بيانگر آن است که آنها به آن نياز داشتند.« وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا» و دلهايمان به وسيله ايمان، اطمينان پيدا کند و با مشاهده نشانه ها و معجزات آشکار ايمان و باور ما به يقين تبديل گردد. همان طور که ابراهيم خليل عليه السلام از پروردگارش خواست که به او نشان بدهد چگونه مردگان را زنده مي نمايد.« قَالَ أَوَلَم تُومِن قَالَ بَلَي وَلَکنِ لِّيطمَئِنَّ قَلبِي» فرمود: آيا ايمان نداري؟ گفت: آري! ولي تا دلم مطمئن گردد. پس بنده در هر زمان و مکاني به آگاهي و يقين و ايمان و باور بيشتر نياز دارد. بنابراين فرمود:« وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا» و بدانيم که به ما راست گفته اي. يعني تا راست بودن آنچه را که پيش ما آورده اي بدانيم، و برايمان معلوم گردد که آن حق و راست است. « وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ» و بر آن از گواهان باشيم. پس به نفع و مصلحت کساني باشد که بعد از ما مي آيند، و ما بر آن گواهي مي دهيم که تو چنين کرده اي ، بنابراين دليل و حجت اقامه مي گردد و دليل بيشتري بر قدرت و توانايي پروردگار بدست مي آيد.
 وقتي عيسي عليه السلام اين را از آنان شنيد و از منظورشان آگاه شد، خواسته آنان را در اين مورد پذيرفت و گفت:« اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ» پروردگارا! بر ما از آسمان سفره اي فرو بفرست که جشني براي متقدمين و متاخرين شود، و نشانه اي از جانب تو باشد. يعني زمانِ فرود آمدن آن، جشن و موسمي باشد که در آن اين نشان و معجزه بزرگ ياد گردد، تا به خاطر سپرده گردد و در گذر زمان و مرور سالها فراموش نشود. همان طور که خداوند متعال جشن ها و اعياد مسلمين و مناسک آنان را يادآور آيات و نشانه هاي خويش، و يادآور سنت و روشهاي  استوار پيامبران، و يادآور فضل و احسان خود بر آنان قرار داده است. « وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ » و به ما روزي بده، و تو بهترين روزي دهندگاني. يعني آن را روزي ما بگردان، پس عيسي عليه السلام به خاطر اين دو مصلحت از خداوند خواست تا سفره را فرو فرستد؛ يکي مصلحت دين که تبديل به نشانه و معجزه اي ماندگار شود، و ديگري مصلحت دنيا و آن اينکه رزق و روزي آنان باشد.
« قَالَ اللّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ» خداوند فرمود: آن را بر شما فرو مي فرستيم. وهرکس از شما بعد از آن کفر بورزد او را به عذابي گرفتار مي  کنم که هيچ کس از جهانيان را اينگونه عذاب نداده باشم. چون او معجزه آشکار را مشاهده کرده و از روي عناد و ستمگري کفر ورزيده است، بنابراين سزاوار عذاب دردناک و کيفر سخت مي باشد. و بدان که خداوند وعده داد که آن را فرو خواهد فرستاد و نيز هشدار داد که اگر کفر بورزند به  اين وعيد سخت گرفتار مي شوند. و خداوند ذکر نکرد که او  اين سفره را نازل کرده است. پس احتمال دارد که خداوند آن را فرو نفرستاده باشد، به علت اينکه آنها اين پيشنهاد را قبول نکردند. نيز در انجيلي که در دست نصارا است اين سفره ذکر نشده است و در آن بحثي در اين رابطه وجود ندارد.
و احتمال دارد که اين سفر فرو فرستاده شده باشد، همان طور که خداوند وعده داده است، و او خلاف وعده نمي  نمايد. و اينکه در  انجيل هاي آنان ذکر نشده از آن دسته اندرز و مطالبي است که به آنان تذکر داده شد اما آن را فراموش کردند. و يا اينکه اصلا در انجيل ذکر نشده است، بلکه آنان اين ماجرا را نسل به نسل نقل کرده اند، و چون آن را نسل به نسل نقل مي کردند خداوند به همين بسنده نمود و در انجيل ذکر نکرد. و آيه « وَنَکوُنَ عَلَيهَا مِنَ الشَّهدينَ» و ما بر آن گواه خواهيم بود، بر همين مفهوم دلالت مي نمايد. و خداوند حقيقت امر را بهتر مي داند.
« وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ» و به يادآور هنگامي که خداوند فرمود: اي عيسي پسر  مريم! آيا تو به مردم گفتي: من و مادرم را به عنوانِ دو معبود به جاي خدا بپرستيد؟ اين توبيخ و سرزنش نصارا است، آنهايي که گفتند: خداوند سومينِ سه شخص يا سه اقنوم است. پس خداوند اين سوال را از عيسي مي پرسد، و عيسي از آن تبّري کرده و مي گويد:« سُبْحَانَكَ» بار خدايا! تو از اين سخنِ زشت و از آنچه که شايسته تو نيست پاک هستي.« مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ» مرا نسزد که چيزي بگويم که گفتن آن حق من نيست. زيرا هيچ يک از آفريدگان و فرشتگان مقرب و پيامبران و ديگران سزاوار  مقام خدايي و الوهيت نيستند، بلکه همه بندگاني هستند که تحت تدبير و تصرف خدا هستند، و آفريدگاني رام شده و مسخر، و نيازمنداني ناتوانند.«  إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ» اگر من آن را گفته باشم بي گمان تو آن را مي داني، تو از درون من با خبر هستي و من از آنچه که از ذات توست آگاه نيستم.پس تو چيزي را که از من سزده است بهتر  ميداني. « إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ» بي گمان تو داننده و رازها و امور پنهان هستي. و اين بيانگر کمال ادب مسيح عليه السلام در مخاطب قرار دادنِ پروردگارش است. پس او عليه السلام نگفت: من چيزي از اين موارد را نگفته ام، بلکه او هر گفتاري را که با مقام شريف خود منافات دارد نفي مي کند، و همانا اين از امور محال  است، و پروردگارش را به طور کامل پاک ومنزه مي د