اير موارد حلال مي باشند. و شايد ذکر خوک در اينجا بنا براين احتمال به همين مناسبت باشد که برخي از جاهلان خوک را در زمره چهارپايان قرار داده و آن را نوعي گوسفند مي پندارند. و آن را مانند چهارپايان پرورش داده و حلال مي دانند، و بين آن و چهارپايان فرقي نمي گذارند. پس همه چيزهايي که بر اين امت حرام شده است به خاطر پاک کردن آنان از پليدي و صيانت از کرامت آنهاست.
اما آنچه بر اهل کتاب حرام شده است، برخي پاکيزه است ولي بر آنها حرام است، و اين بخاطر کيفر و سزاي آنها بوده  است، بنابراين فرمود: « وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ» و هر حيوانا ناخنداري مانند شتر و امثال آن را بر يهوديان حرام کرديم. « وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ» و از گاو و گوسفند برخي از اجزاي آن را بر آنان حرام کرديم که عبارت است از « شُحُومَهُمَا» پيه و چربي گاو و گوسفند . و تمام پيه ها و چربيهاي آن حرام نيست، بلکه پيه و چربي دمبه و آن لايه ي نازکي از پيه که شکمبه و امعا را فرا گرفته است حرام مي باشد. بنابراين چربي حلال آن را استثنا کرد و فرمود:« إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا» جز آنچه که بر پشت آنها قرار دارد و يا آن چربي که با روده ها آغشته است. « أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ» يا آن بخش از چربي که با استخوان آميخته باشد. « ذَلِکَ» اين تحريم بر يهوديان، « جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ» به سبب ستم و تجاوزشان بر حقوق خدا و بندگان خدا بود، و خداوند اين چيزها را بر آنان حرام نمود، تا آنها را بدين وسيله کيفر و عقوبت دهد. « وِإِنَّا لَصَادِقُونَ» و هر آينه ما در هر آنچه مي گوييم انجام مي دهيم و حکم مي کنيم راستگو و راستکار هستيم. و چه کسي از خدا راستگوتر است، و چه کسي بهتر از خدا داوري مي کند براي قومي که يقين دارند!فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ؛ اگر تو را تکذيب  کردند ، بگو : پروردگار شما صاحب  رحمتي  گسترده  است   ،و، خشم  و عذابش  از مجرمان  بازداشته  نخواهد شد.
اگر مشرکان تو را تکذيب کردند، در آن حالت نيز آنها را با تشويق وترهيب به سوي دين فرا بخوان، و به آنا خبر بده که خداوند، « ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ» داراي رحمت گسترده و فراگيري است که همه مخلوقات را در بر مي گيرد. پس با فراهم کردن اسباب برخورداري از رحمت، به سوي رحمت او بشتابيد، که اساس آن تصديق محمد (ص) در آنچه که آورده است مي باشد . « وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ» و عذاب او از قوم مجرم دور نمي شود؛ کساني که جرم و گناهشان زياد است. پس ، بپرهيزيد از گناهاني که انسان را به عذاب خدا مي رسانند، که بزرگترين آنها تکذيب محمد (ص) است.سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ ؛ مشرکان  خواهند گفت  : اگر خدا مي  خواست  ، ما و پدرانمان  مشرک  نمي   شديم و، چيزي  را حرام  نمي  کرديم   همچنين  کساني  که  پيش  از آنها بودند  پيامبران  را تکذيب  کردند و خشم  و عذاب  ما را چشيدند  بگو : اگر شما  را دانشي هست  آن  را براي  ما آشکار سازيد  ولي  شما ، تنها ، از گمان   خويش  پيروي مي  کنيد و گزافه  گوياني  بيش  نيستيد.
قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ؛ بگو : خاص  خداست  دليل  محکم  و رسا ، اگر مي  خواست  همه  شما را هدايت   مي  کرد.
خداوند خبر مي دهد که  مشرکان براي موّجه جلوه دادن شرک، و حرام کردن حلال خدا، تقدير و قضاي الهي را بهانه کرده و مشيت و خواست خداوند را که هر خير و شرّي را فرا گرفته است دليل قرار داده، و از اين راه خود را از سرزنش و ملامت نفس نجات مي دهند. و چيزي را بر زبان آورند که خداوند خبر داده بود به زودي آن را خواهند گفت. همانطور که در آيه اي ديگر فرموده است:« وَقَالَ الذَّينَ أَشرَکُوا لَو شَآءَ اللَّه مَا عَبَدنَا مِن دُونِهِ مِن شَيءِ » و کساني که شرک ورزيده اند، گفتند: « اگر خداوند مي خواست ما جز او چيزي را نمي پرستيديم.» پس خداوند متعال خبر داد که امت هاي تکذيب کننده همواره به وسيله اين دليل پوچ دعوت پيامبران را رد مي کردند، اما اين دليل براي آنان سودي نداشت و خداوند آنها را هلاک ساخت و عذاب خود را به آنان بچشاند.
پس اگر اين ، دليل ستمي بود،  عذاب را از آنان دور مي کرد و عذاب بر آن فرود نمي آمد، چون خداوند عذاب خود را جز بر کسي که سزاوار آن است فرود نمي آورد. بنابراين دانسته شد که اين دليل از چند جهت فاسد و ناکار آمد است:
1- خداوند بيان کرده است که اگر اين، دليلِ درستي بود عذاب بر آنان فرود نمي آمد. 
2- دليل بايد بر علم و برهان مبتني باشد، اما اگر دليل فقط مستند به گمان و تخمين باشد، آدمي را به حق نمي رساند، و آن دليلي باطل است. بنابراين فرمود:« قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا» بگو: « آيا دانشي نزد شما هست که آن را براي ما بيرون آوريد؟» پس اگر آنان علم و دانشي داشتند در حالي که سر سخت ترين دشمن بودند البته آن را اظهار مي کردند . پس وقتي که علم و دانش خود را بيرون نياورند معلوم مي شود آنان علم و دانشي ندارند. « إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ» شما جز از گمان پيروي نکرده، و فقط از روي گمان و تخمين کار مي کنيد. و هرکس دليلش را براساس گمان و تخمين بنا کند، او بر باطل بوده و زيانکار است. پس چگونه است اگر کسي دليلش را بر تجاوز و سرکشي و شرّ و فساد بنا نهد؟! 
3- خداوند داراي حجت و دليل رساست و براي هيچ کسي عذري باقي نمي گذارد ، و حجت خدا حجتي است که پيامبران و کتاب هاي الهي و آثار نبوي و عقول صحيح و سرشت هاي مستقيم و اخلاق درست بر آن اتفاق کرده اند . پس معلوم است هرچيزي که با اين دليل قطعي مخالفت  کند باطل است ، چون نقيض حق جز باطل چيزي ديگر نيست.
4- خداوند به هر مخلوقي قدرت و اراده ي داده است که به وسيله آن مي  تواند کاري را که بدان مکلف شده  است انجام دهد. و خداوند بر هيچ کسي کاري را واجب نکرده است که بر انجام آن قادر نباشد، و بر هيچ کسي چيزي را حرام نکرده است که قدرت ترک کردن آن را نداشته باشد. پس، بهانه قرار دادن تقدير الهي واقعا ظلم محض و عناد و کينه توزي خالص است.
5- خداوند بندگان را بر انجام کارهايشان مجبور نکرده، بلکه کارهايشان را تابع اختيارشان قرار داده است، بنابراين اگر بخواهند انجام مي دهند، و اگر بخواهند دست نگاه مي دارند. و اين امري است قابل مشاهده ، و هيچ کسي آنرا انکار نمي کند مگر کسي که تکبر ورزيده و امور محسوس را انکار کند. زيرا هر فردي فرق 