 مگر در جایی که محل کشت است. و احادیث زیادی درباره حرام بودن آمیزش از راه پشت از پیامبر (ص) وارد شده و پیامبر فاعل آن را لعنت کرده است.
« وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ» و با انجام کارهای خوب به خدا تقرب جویید. از جمله این کارها این است که مرد با زنش برای قربت به خدا و با چشمداشت پاداش او، و تکثیر نسل و به وجود آمدن فرزندان صلاحی که مایه خیر و برکت جامعه است آمیزش کند. « وَاتَّقُواْ اللّهَ» و در همه حالات از خداوند پروا دارید، و برای برخورداری از علم و آگاهی، از تقوی مدد بطلبید. « وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ» و بدانید که حتما شما او خدا را ملاقات خواهید کرد و شما را بر اعمالتان مجازات می کند. « وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ» نوع  مژده را بیان نکرد تا بر عموم دلالت نماید، و اینکه آنها در زندگی دنیا و آخرت از خیر و برکت برخوردارند. پس برخورداری از هر خیری، و دور شدن هر زیانی که به برکت ایمان حاصل می آید در این مژده داخل است . و در این آیه محبت خدا نسبت به مومنان و محبوب بودن آنچه مومنان را شاد می کند به چشم می خورد، و اینکه مستحب است مومنان را به وسیله یاد آوری چیزهایی از قبیل پاداش معنوی دنیوی و اخروی که خداوند برای آنها آماده کرده است شادمان کرد.وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، و خدا را دستاویز سوگندهای خود قرار مدهید، تا با این بهانه از نیکوکاری و پرهیزگاری و اصلاح بین مردم باز ایستید و خداوند شنوا و داناست.
منظور از سوگند و قسم، بزرگداشت و تعظیم چیز یا کسی است که به آن سوگند یاد می شود. فردی که قسم یاد می کند می خواهد بر مطلبی تاکید نماید. و خداوند متعال به حفظ سوگندها دستور داده است ،و این اقتضا می کند در هر موردی آن را حفظ نمود. اما خداوند یک مورد را استثنا کرده و آن زمانی است که عمل کردن به قسم، ترک چیزی را در برداشته باشد که آن چیز پیش خداوند پسندیده تر است، پس خداوند بندگانش را از اینکه سوگندهای خود را مانع نیکوکاری قرار دهند، منع کرده است. یعنی نباید قسم های آنان مانعی برای انجام کارهای خوب، و پرهیزاز کار بد و اصلاح بین مردم باشد.
پس هرکس بر ترک واجبی قسم خورد، بر او واجب است که قسم خود را بشکند، و پافشاری بر این نوع قسم حرام است. و هرکس قسم بخورد که کار مستحبی را ترک کند، مستحب است که سوگند خود را بشکند، و هرکس قسم  خورد کار حرامی را انجام دهد واجب است که سوگند خود را بشکند، و هرکس سوگند خورد کار مکروهی را انجام دهد، مستحب است که قسم خود را بشکند، اما در امر مباحث و جایز، حفظ سوگند واجب است.
و از این آیه قاعده معروفی استنباط شده است که هرگاه چند منفعت و مصلحت در یک جا جمع شوند آنچه که مهم تر است ، مقدم می گردد. در اینجا کامل کردن سوگند یک مصلحت است، و فرمان بردن از دستورهای خدا مصلحت بزرگتری را در بردارد، پس به این خاطر اطاعت از دستورهای خدا مقدم می گردد. 
سپس خداوند آیه را با دو اسم بزرگوار خود به پایان رسانید: « وَاللّهُ سَمِيعٌ » یعنی همه صداها را می شنود « َعلِيمٌ»  و به مقاصد و نیت ها داناست . و سخنان سوگند خورندگان را می شنود و اهداف آنها را می داند، که اهداف آنها خیر است یا شر. و در ضمن مردمان را از مجازات خداوند بر حذر داشته و می فرماید: خداوند اعمال و نیت هایتان را می داند.لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمُ، خداوند شما را به سبب سوگندهای بیهودیتان بازخواست نمی کند بلکه شما را به آنچه دلهایتان قصد کرده است بازخواست می کند، و خداوند آمرزنده و بردبار است.
سپس خداوند متعال فرمود: شما را به سبب سوگندهای لغو بیهوده ای که بر زبانتان می آید بازخواست نمی کند، سوگندهایی که بنده بدون هدف و بدون اراده قلبی، آن را بر زبان می آورد مانند اینکه هنگام سخن گفتن بگوید: « نه ، سوگند به خدا» و « بله؛ سوگند به خدا» و مانند اینکه بر کار گذشته ای قسم بخورد که گمان می برد راست است. بلکه انسان  به سبب چیزی بازخواست می شود که قلب آهنگ آنرا کرده است. و این دلیلی است بر اینکه در سخن گفتن اهداف و نیت اعتبار دارد همان طور که در هر کاری نیت معتبر است.
و خداوند « غَفُورٌ» است یعنی کسی را که توبه کند، می آمرزد. « حَلِيمٌ» است و نسبت به کسی که از فرمان او سرپیچی کند بردبار است؛ طوری که او را فورا مجازات نمی کند. بلکه از او در می گذرد و عیب وی را می پوشاند، و با وجود  اینکه بر او قدرت دارد و در دست راست از وی گذشت می کند.وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ، و هنگامی که به آنها گفته شود در زمین فساد نکنید، گویند: « همانا ما اصلاح گر هستیم».
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لاَّ يَشْعُرُونَ، هر آینه آنان فساد کنندگانند ولی نمی فهمند.
یعنی هرگاه منافقان از فساد انگیزی در زمین که همان کفر و گناه و آشکار کردن راز مومنان برایش دشمنانشان و دوستی کردن با کفار است، نهی شوند، می گویند: « إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» ما اصلاحگر هستیم، پس آنها در زمین فساد می کنند و اعلام می دارند که کارشان فساد انگیزی نیست بلکه اصلاح است، آنان به این طریق حقایق را وارونه می نمایند و به باطل می گرایند و آن را حق می پندارند. مسلما گناه آنان بسیار بزرگتر از گناه کسی است که مرتکب جنایتی می شود و به جنایت بودن کارش اعتراف می کند، زیرا کسی که مرتکب گناهی می شود و به حرمت آن باور دارد، به عافیت نزدیک تر است و امید می رود که برگردد. اما منافقان که می گویند: « إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» منحصرا خود را اصلاحگر می دانند و به صورت تلویحی می گویند: مومنان اصلاح گر نیستند، بهمین جهت خداوند ادعای آنها را رد کرده و می فرماید: « أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ » زیرا هیچ فسادی بزرگتر از آن نیست که کسی به آیات الهی کفر ورزد و مردم را از راه خدا باز دارد و خدا و دوستانش را فریب دهد و با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی کند، با وجود این گمان برد که اصلاحگر است. آیا فسادی بزرگتر از این وجود دارد؟! اما آنها علمی ندارند که به آنان سود برساند، گرچه شناخت و دانش آنان به حدی رسیده است که حجت الهی بر آنها اقامه شده است، اما این دانش و شناخت به آنها هیچ سودی نمی رساند.
علت اینکه گناه سبب فساد زمین محسوب شده این است که گناه و معصیت حتی دانه ها و میوه ها و درختان و گیاهان را نیز دچار  تباهی می گرداند.
« اصلاح زمین» این است که به وسیله طاعت خداوند و ایمان به او، آن را آباد ساخت. خداوند متعال به خاطر هدفی بس والا مخلوقات را آفریده و در زمین اسکان داده است، روزی های فراوان را به آنها ارزانی نموده است تا به طاعت و عبادت خداوند بپردازند، پس هرگاه در زمین عملی خلاف آ