ي با دشمن را نپسنديدند، گويي به سوي مرگ رانده مي شوند و ايشان به آن نگاه مي  کنند.
حال آنکه شايسته نبود اينگونه موضعگيري کنند، به خصوص پس از اينکه براي آنان روشن گرديد که بيرون رفتن آنان حق بوده و خداوند به آن فرمان داده، و آن را پسنديده است. پس در چنين موضوعي، مجالي براي جدال و بحث نيست، زيرا مجادله جايز است که حق مشتبه و مسئله مبهم باشد. اما وقتي که موضوع واضح وروشن گرديد، جز تن دادن و تسليم شدن راهي وجود ندارد. اين در حالي است که بسياري از مومنان به مجادله و بحث نپرداختند، و روبرو شدن با دشمن را ناپسند ندانستند، و کساني که خداوند آنها را سرزنش نمود به شدت براي جهاد با کفار سرتسليم فرود آوردند، و خداوند آنان را ثابت قدم و استوار گرداند، و براي آنان اسبابي فراهم نمود که با آن دلهايشان اطمينان يافت، که برخي از آن اسباب بيان خواهد شد. 
در اصل آنان به اين منظور بيرون رفتند تا به کاروان بزرگ قريش که « ابوسفيان بن حرب» آن را به شام برده بود حمله ور شوند. وقتي که شنيدند کاروان از شام برگشته است  ،پيامبر (ص) اعلام حرکت نمود، پس حدود سيصد و ده نف در رکات پيامبر حرکت نمودند. هفتاد شتر همراه آنان بود که به نوبت سوار مي شدند، و کالاهايشان را بر اين شترها حمل مي نمودند.
قريش از جريان آگاه شد، و براي دفاع از کاروان خود سپاهي زياد همراه با اسلحه و تجهيزات فراوان و اسبان و مردان جنگي که شمارشان نزديک به هزار نفر بود، فراهم  نمود، و به سوي بدر حرکت کردند. پس خداوند به مومنان وعده پيروزي بر يکي از دو دسته را داد ؛ يا بر کاروان پيروز مي شوند، يا بر لشکر جنگي. پس مومنان دوست داشتند با کاروان روبرو شوند، چون فقير و محتاج بودند، و کاروان نيرو و قدرت چنداني نداشت، اما خداوند برخلاف آنچه آنها دوست داشتند، اراده کرد و چيزي ديگر والاتر و بلندتر از آنچه که دوست داشتند، براي آنان اراده کرد.
خداوند خواست تا آنها بر لشکر جنگي پيروز شوند که بزرگان و سران قريش در آن بودند، « وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ» و خداوند مي خواست تا حق را با سخنانش آشکار و استوار بگرداند، و اهل حق را پيروز نمايد. « وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ» و اهل باطل را ريشه کن و نابود کند، و در زمينه ياري کردن حق و هدايت از آن، چيزي را به بندگانش نشان بدهد که به ذهنشان خطور نکرده بود. « لِيُحِقَّ الْحَقَّ» تا حق را به وسيله شواهد و دلايلي که بر صحت راستي آن دلالت مي نمايد، آشکار گرداند، « وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ» و باطل را به وسيله دلايل و شواهدي که بر باطل بودن آن اقامه مي گردد، باطل و نابود نمايد. « وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» گرچه مجرمان نپسندند، خداوند به آنان توجهي نمي نمايد.إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ؛ و آنگاه  که  از پروردگارتان  ياري  خواستيد و خدا بپذيرفت  که  من  با هزار، فرشته  که  از پي  يکديگر مي  آيند ياريتان  مي  کنم.
وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و آن  کار را خدا جز براي  شادماني  شما نکرد و تا دلهايتان  بدان  آرام   گيرد و ياري  تنها از سوي  خداست  که  او پيروزمند و حکيم  است.
إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ ؛ و به  يادآر آنگاه  را که  خدا چنان  ايمنيتان  داده  بود که  خوابي  سبک  شما، را فرو گرفت  و از آسمان  برايتان  باراني  باريد تا شست  و شويتان  دهد و  وسوسه  شيطان  را از شما دور کند و دلهاتان  را قوي  گرداند و قدمهاتان  را  استوار سازد.
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ ؛ و آنگاه  را که  پروردگارت  به  فرشتگان  وحي  کرد : من  با شمايم   شما  مؤمنان  را به  پايداري  واداريد  من  در دلهاي  کافران  بيم  خواهم  افکند  بر گردنهايشان  بزنيد و انگشتانشان  را قطع  کنيد.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ زيرا با خدا و پيامبرش  به  مخالفت  برخاستند  و هر که  با خدا و  پيامبرش ، مخالفت  ورزد ، بداند که  عقوبت  خدا سخت  است.
ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ؛ عقوبت  را بچشيد ، و عذاب  آتش  از آن  کافران  است.
نعمت خدا را بر خود ياد کنيد آنگاه که زمانِ رويارويي شما با دشمنتان نزديک شد، و از پروردگارتان طلب کرديد تا شما را کمک کند، « فَاسْتَجَابَ لَكُمْ» پس خواسته شما را اجابت کرد، و به چند روش شما را ياري داد: يکي اينکه « بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِينَ» با هزار فرشته پياپي به شما  کمک کرد. « وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ» و خداوند فرستادن فرشتگان را، « إِلاَّ بُشْرَى» تنها مژده اي براي شما گرداند تا بدان خوشحال شويد، « وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ» و تا دلهايتان آرام گيرد، پس پيروزي و کمک در دست خداست و به  فراواني لشکر و  تجهيزات نيست . « إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ» همانا خداوند تواناست؛ هيچ کس او را شکست نمي دهد، بلکه او قهار است، و کساني را که در تعداد افراد و تجهيزات بسيار زياد بودند خوار و ذليل گردانيد. « حَکِيمُ» با حکمت است، و امور را به اسباب آن منوط نموده، و هرچيزي را در جاي خود قرار داده است. از جمله کمک خدا به شما و  اجابت دعايتان اين بود که خواب سبکي بر شما افکند، « إِذْ يُغَشِّيكُمُ» که شما را پوشاند و ترس و هراسي را که در دلهايتان بود از بين برد، و « أَمَنَةَ» و مايه امنيت شما شد، و علامت پيروزي و آسايش خاطر گرديد. و از آن جمله اين که از آسمان بر شما باراني بباراند تا شما را از ناپاکي و آلودگي پاک بگرداند. و تا شما را از وسوسه هاي شيطان و پليدي آن پاک نمايد.« وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ» يعني و تا دلهايتان را استوار بگرداند، چرا که استواري قلب مبناي استواري بدن است، « وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ» و گام هايتان را بدان استوار و محکم بگرداند. به درستي که زمين نرم و تُرد بود، و هنگامي که باران بر آن نازل شد سفت و محکم گرديد و موجبات استواري گام ها را فراهم کرد. 
و از آن جمله اين بود که خداوند به فرشتگان وحي کرد، « أَنِّي مَعَكُمْ» که کمک و تاييد و ياري من با شما است، « فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ» پس ثبات را در دلهاي مومنان بياندازيد، و شجاعت ، و جرات بر دشمنان را به آنان القا کنيد، و آنان ر