ور خارق العاده که بعضي مردم فقط آن را معجزه مي دانند بزرگتر است. و از نشانه ها و دلايلي که بر صداقت او دلالت مي کرد اين بود که او تنها بود و ياور و مددکاري نداشت و اما در ميان قومش فرياد توحيد را سر داد و آنها را فراخواند و ناتوان به حساب آور و گفت: (اني توکلت علي الله ربي و ربکم) من بر خدا توکل نموده ام که پروردگار من و پروردگار شماست. 
(اني اشهد الله و اشهدوا اني بري مما تشرکون، من دونه فکيدوني جميعا ثم لا تنظرون) من خدا را گواه مي گيرم و شما (هم) گواه باشيد که از آنچه شما مي پرستيد و شريک خدا مي سازيد بيزارم. پس همگي به نيرنگ و چاره جويي بپردازيد و مرا مهلت ندهيد. 
و آنان دشمن بودند و قدرت و نيرو داشتند و مي خواستند نور و روشنايي هود را به هر طريق ممکن خاموش کنند، اما به آنها اعتنا نکرد و نتوانستند کوچکترين زياني به او برسانند. همانا در اين چيزها براي کساني که مي فهمند نشانه هاست. 
( وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ ) و ما پرستش خدايان خود را به خاطر سخن تو خدايان که بي ادعاي آنها دليلي بر آن نياورده بود ترک نخواهيم کرد. (وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ) و ما و به تو ايمان نمي آوريمو آنها با اين سخن هود را از ايمان آوردنشان نااميد کردند، و همچنان در کفر خود سرگردان ماندند.إِن نَّقُولُ إِلاَّ اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوَءٍ قَالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ جز اين چيزي دربارۀ تو نمي گوييم که يکي از خدايان ما به تو بلايي رسانده است . گفت: «خدا را گواه مي گيرم و شما (هم) گواه باشيد که من از آنچه شما مي پرستيد و شريک خدا مي سازيد بيزارم»
مِن دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لاَ تُنظِرُونِ به جز خدا (از تمامي معبودانتان متنفرم، پس) همگي به نيرنگ و چاره جويي بپردازيد و مرا مهلت ندهيد. 
(إِن نَّقُولُ ) دربارۀ تو چيزي جز اين نمي گوييم که (إِلاَّ اعْتَرَاكَ بَعْضُ آلِهَتِنَا بِسُوَءٍ ) يکي از خدايان ما تو را ديوانه کرده است به گونه اي که چيزي را که نمي فهمي بر زبان آورده و هذيان مي گويي. پاک است خداوند که بر دلهاي ستمکاران مهر زده است! چگونه راستگوترين مردم را که همراه با بزرگترين حق نزد آنها آمده بود در اين جايگاه قرار دادند، که اگر خداوند سخن آنها را حکايت نکرده بود فرد عاقل از حکايت آن شرم مي کرد. بنابراين هود عليه الصلاه و السلام بيان کرد که او کاملاًٌ مطمئن است که از جانب آنها و معبودانشان بلا و رنجي به او نخواهد رسيد، پس گفت: (إِنِّي أُشْهِدُ اللّهِ وَاشْهَدُواْ أَنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ مِن دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعًا) من خدا را گواه مي گيرم و شما (هم) گواه باشيد که از آنچه شما مي پرستيد و شريک خدا مي سازيد بيزارم، پس همگي به هر طريق ممن براي رسيدن ضرر به من بکوشيد. ( ثُمَّ لاَ تُنظِرُونِ ) و مرا مهلت ندهيد.صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدون ، رنگ خدایی، و چه کسی از خدا زیباتر بیاراید؟ و ما پرستندگان او هستیم.
رنگ خدایی را بگیرید و آن دین خدا است، و در ظاهر و باطن کاملا آنرا برپا دارید و بااعتقاد کامل و درهمه اوقاتب ه آن پایبند باید تا تبدیل به رنگ شما شده و صفتی از صفات شما گردد. پس هرگاه دین در زندگی روزانه شما سریان پیدا کرد با رضایت و اختیار و محبت از دستورات آن پیروی می کنید، و دین تبدی ل به طبیعت و خوی شما می گردد و از شما جدا نمی شود، آنچنانکه رنگ پارچه یکی از صفات آن است و از آن جدا نمی شود، آن گاه سعادت دنیوی و اخروی را بدست می آورید، زیرا دین، انسان را بر متصف شدن به اخلاق نیک و انجام دادن کارهای خوب و عالی تحریک می نماید. بنابراین به منظور به تعجب واداشتن عقل های پاکیزه فرمود: « وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً» و هیچ رنگی زیباتر از رنگ خدا نیست. 
و اگر می خواهی فرق بین رنگ خدا و دیگر رنگ ها را بدانی، هرچیزی را با ضد آن مقایسه کن. پس چه فکر می کنی در مورد بنده ای که به طور درست به پروردگارش ایمان آورده و فروتنی قلب و فرمانبرداری جوارح داشته و به تمامی صفات نیکو و اخلاق کامل خود را آراسته و هر صفت زشت و اخلاق پستی را از خود می زداید؟! پس او که این گونه است، در گفتار و کردارش صادق و شکیبا و بردبار و پاکدامن و شجاع است، و در سخن و عمل نیکوکار است، از خدا می ترسد و به وی امیدوار است و او را از سر اخلاق عبادت می کند و با بندگانش نیکوکار میباشد.
چنین کسی را با بنده ای مقایسه کن که به پروردگارش کفر ورزیده و از او گریخته و به کسی دیگر از مخلوقات وی روی آورده و به کفر و شرک و دروغ و خیانت و فریب و مکر و ارتکاب اعمال منافی عفت و بدرفتاری با مردم در سخن و کردار متصف است، پس نه برای خدا مخلص است و نه نسبت به بندگانش احسان می نماید.
اینجاست که فرق بزرگ این دو برایت روشن می گردد و در می یابی که هیچ رنگی بهتر و زیباتر از رنگ خدا نیست، و هیچ رنگی زشت از رنگ کسی نیست که خود را به غیر از رنگ خدا آراسته است.
« وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ» این بخش از آیه بیانگر رنگ خدا است و آن انجام این دو اصل است؛ اول اخلاص، و دوم پیروی کردن، زیرا عبادت عبارت از اقوال و افعال ظاهری و باطنی است که خداوند آن را دوست دارد و آن را می پسندد، و هیچ چیزی مورد رضایت خدا قرار نمی گیرد مگر اینکه آن را بر زبان پیامبرش مشروع  کرده باشد. و اخلاص یعنی این که قصد بنده از انجام این اعمال فقط رضای خدا باشد . و مقدم کردن معمول«لَهُ» بر عامل که « عَبِدُونَ» است، مفید حصر می باشد. « وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ» و آنان را با اسم فاعل ( عابدون ) متصف ساخت که بر ثبوت و پایداری دلالت می نماید، و بیانگر ان است که عبادت صفت آنهاست و آنها همواره بر آن ثابت قدم و استوارند.إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ من بر خداوند، پروردگار خود و پروردگار شما توکل نموده ام، هيچ جنبده اي نيست مگر اينکه خداوند بر او تسلط دارد، بي گمان پروردگارم بر راه راست قرار دارد. 
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ پس اگر روي بگردانيد من آنچه را ه با آن به سوي شما مأمور شدم به شما رساندم، پروردگارم قومي ديگر را به جاي شما مي نشاند، و شما کمترين زياني به او نمي رسانيد. همانا پروردگارم بر همه چيز نگاهبان است. 
(إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم ) من در همه کارهايم بر خدا توکل کرده ام و او آفرينندۀ هم چيز است و به تدبير امور ما و شما مي پردازد، و اوست که ما را پرورش مي دهد. 
(مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ) هيچ جنبده اي نيست مگ