» همانا خداوند خورشید را از مشرق بر می آید، تو آن را از مغرب برآور، پس مرد کافر مبهوت شد. یعنی ایستاد و دلیلش تمام شد، و شبهه او از بین رفت. و این عمل حضرت خلیل فرار از دلیلی به دلیلی دیگر نیست، بلکه ایشان می خواستند نمرود را محکوم نمایند، و اساس را بر آن نهاده بودند که ادعای نمرود صحیح باشد. در حالیک ادعاهای او کاملا باطل بود.
پس همه دلایل سمعی و عقلی و فطری به توحید خداوند گواهی می دهند و اینکه خداوند چنین باشد فقط او سزاوار عبادت است. و تمام پیامبران بر این اصل بزرگ اتفاق نظر دارند، و جز انسان کینه تور و متکبر و ستمگری که همانند آن پادشاه ستمگر و سرسخت ( یعنی نمرود) باشد آن را انکار نکرده است. این دلایل اثبات توحید است.أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، یا همچون کسی که از کنار دهکده ای گذر کرد که سقف ها و دیوارها بر پایه هایش فرو ریخته بود، گفت:« چگونه خداوند این را پس از مردنش زنده می گرداند؟» پس خدا او را صد سال میراند، سپس او را زنده کرد و گفت: « چقدر مانده ای ؟» گفت: « یک روز یا بخشی از روز را در این حال مانده ام » گفت: « بلکه صد سال در این حال مانده ای ، پس به خوراک و نوشیدنیت نگاه کن تغییر نیافته است، و به خرت بنگر، و تا تو را نشانه ای برای مردم قرار دهیم، و به استخوان ها بنگر که چگونه آنها را پیوند می دهیم، سپس بر آن گوشت می پوشانیم» ، پس وقتی برای او روشن شد، گفت: «ـ می دانم که خداوند بر هر چیزی داناست».
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِـي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، و به یادآور هنگامی را که ابراهیم گفت: « پروردگارا! به من نشان ده که چگونه مردگان را زنده می کنی» ، فرمود:« آیا ایمان نداری؟» گفت:« آری! ایمان دارم ولی برای اینکه دلم اطمینان پیدا کند» . فرمود: « چهار تا از پرندگان را بگیر و آنها را نزد خود تکه تکه کن، سپس هر قسمت از آنها را بر کوهی قرار بده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سوی تو آیند، و بدان که خداوند عزیز و حکیم است.»
سپس دلایل کمال قدرت خویش و دلایل حشر و جزا را بیان نمود و فرمود: « أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ» این دو دلیل بزرگ در دنیا و قبل از آخرت مشاهده شده و بر وجود رستاخیز و سزا و جزا دلالت می نمایند. 
طبق قول صحیح یکی از آن را خداوند به دست کسی اجرا نمود که در رستاخیز تردید داشت، همان طور که آیه کریمه بر صحت این مطلب دلالت می نماید. و دلیل دیگر را بر دست خلیل خود، ابراهیم اجرا نمود، همان طور که دلیل گذشته توحید را بر دست او اجرا نمود. پس این مرد از  کنار دهکده ای گذر کرد که ویران شده، و سقف خانه ها بر پایه های آن واژگون شده بود، و ساکنان آن مرده بودند. و آثاری از آبادانی در آن دیده نمی شد. پس او در حالتی که شک و تردید وی را فرا گرفته بود، گفت:« أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا» چگونه خداوند اهل این ویرانه را زنده می گرداند؟! چرا که او بعید می دانست چنین چیزی صورت بگیرد. یعنی ایشان زنده شدن آن روستا و اهالی آن را با آن حالتی که در آن بسر می بردند بعید می دانست، و در آن لحظه به قلبش خطور کرد که زنده شدن هر چیز دیگری که حالتی مانند حالت روستای مذکور و اهالی آن را داشته باشد بعید می باشد. و خداوند خواست نسبت به او و سایر مردم مهربانی نماید، پس او را صد سال میراند، و او الاغی را به همراه داشت و خداوند خویش را هم همراه او میراند، و خوراک و نوشیدنی رانیز به همران داشت که خداوند خوراک و نوشیدنی او را به همان حالت در این مدت طولانی نگاه داشت. پس وقتی که صد سال گذشت خداوند او را برانگیخت، و زنده گرداند و فرمود: « كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» چقدر مانده ای ؟ گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز در این حالت مانده ام، و این برحسب گمان او بود. خداوند  فرمود: « بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ» بلکه صد سال در این حالت مانده ای . و ظاهرا این سوال و جوابها توسط یکی از پیامبران ارائه شده است.
و از کمال رحمت و مهربانی خدا به او و بر مردم این بود که معجزه را به طور عیان به وی نشان داد، تا قانع شود. و بعد از  این که دانست او مرده است و خدا او را زنده گردانده است، به او گفته شد: « فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ» به غذا و نوشیدنیت بنگر که تغییر نکرده است. یعنی در این مدت طولانی تغییر نکرده است، و این از نشانه های قدرت خداست، زیرا مفسرین بیان کرده اند که غذا و نوشیدنی اش میوه و آب میوه بوده است که دیری نمی پاید تغییر می کند، اما خداوند آنرا صد سال محافظت کرد. و به او گفته شد: « وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ» به خرت بنگر، که تکه تکه و متلاشی شده است و استخوان هایش پودر گشته است. « وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا» و به استخوانها بنگر که چگونه بعضی را بر بالای بعضی قرار داده و برخی را با برخی دیگر پیوند می دهیم، پس از اینکه از هم جدا شده بودند. « ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا» و پس از پیوند دادن، آنرا با گوشت می پوشانیم، سپس زندگی را به آن باز می گردانیم. « فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ» پس وقتی با چشم خود دید به طوری که هیچ شک و تردیدی در آن راه نمی یافت، « قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» گفت : می دانم که خداوند بر هر چیزی تواناست. پس او به توانایی بی حد و مرز خداوند اعتراف کرد، و نشانه ای نیز برای مردم گردید، چون آنها مرگ او و مردن خرش را دیدند، سپس درست در مورد آن مرد. بسیاری از مفسران می گویند: « آن مرد، مرد مومنی بوده، و یا یکی از پیامبران بوده است، «عزیز» یا پیامبری دیگر بوده است . و « أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا» یعنی این روستا بعد از آنکه ویران شده است چگونه آباد می گردد؟! و خداوند او را میراند تا به وی نشان دهد که چگونه آن را به وسیله ی مردم آباد می گرداند، و در طول صد سال، بعد از آن که ویران شده بود مردم به آن بازگشتند و آبادش کردند» . البته نه لفظ این آیه بر این سخن دلالت م