ْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا و به ياد آر آنگاه که به تو گفتيم: «بي گمان پروردگارت به مردم احاطۀ کامل دارد. و رويا و خوابي را که به تو نشان داديم، و درخت نفرين شده در قرآن را جز (مايۀ) آزمايش براي مردم قرار نداديم، ما ايشان را بيم مي دهيم، ولي جز سرکشي  وعصيان فراوان چيزي بر آنان نمي افزايد. 
خداوند متعال از رحمت گستردۀ خوش خبر مي دهد، و اين که معجزاتي را که تکذيب کننگان پيشنهاد مي کردند نفرستاده است، و مي فرمايد چيزي او را از فرستادن آن معجزات درخواستي بازنداشت مگر اينکه خداوند نمي پسندد آنها آن را تکذيب کنند، زيرا وقتي معجزات را تکذيب کنند بلافاصله آنها را شکنجه مي دهد و بدون درنگ، عذاب، آنان را فرا خواهد گرفت . همانطور که خداوند با پشتيباني که معجزات را تکذيب کردند چنين رفتار نمود.
يکي از معجزات بزرگي که خداوند فرستاد، معجزه اي بود که براي قوم ثمود فرستاد و آن ماده شتري بزرگ و شگفت انگيزي بود که تمام قبيلۀ ثمود روزي که آن شتر براي نوشيدن آب به چشمه ي آنان مي رفت، آنان به خاطر ارج نهادن به آن به سرچشمه نمي رفتند و از آن آب نمي آوردند. ولي با اين وجود آن را تکذيب کردند، و در نتيجه به عذابي که خداوند در کتابش براي ما تعريف نموده است گرفتار شدند. 
و اينها هم چنانچه معجزات بزرگي نيز به نزدشان مي امد، ايمان نمي آورند، زيرا دليل ايمان  نياوردشان اين نبود که آنچه پيامبر آورده است پوشيده و پنهان، و حق و باطل بودنش بر آنان مشتبه مي باشد، بلکه پيامبر با دلايل زيادي پيش آنها آمده که بر صحت آنچه آورده است دلالت مي نمايد؛ دلايلي که موجب هدايت کسي است که خواهان هدايت باشد. طبعاًٌ معجزات و نشانه هاي ديگر نيز مانند همين نشانه ها و دلايل هستند که آنها حتماًٌ با آن همان رفتاري را در پيش خواهند گرفت که با ديگر دلايل در پيش گرفتند، پس دراين حالت فرو نفرستادن معجزات برايشان بهتر و مفيدتر است .
(وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلاَّ تَخْوِيفًا) و هدف از فرستادن معجزات اين نيست که انگيزه و سبب ايمان آوردن باشد، زيرا ايمان بدون مشاهدۀ نشانه و معجزه محقق نمي شود، بلکه هدف از فرستادن نشانه ها و معجزات  [دراين مورد مخصوص] ترساندن و بيم دادن است، تا آنها از آنچه که بر آن هستند باز آيند. 
(وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ) و به ياد آر آنگاه که به تو گفتيم: پروردگارت با آگاهي و قدرت خويش مردم را از هر جهت در احاطه دارد. آنها پناهي ندارند که به آن پناه ببرند و اين براي کسي که عقل دارد کافي است تا از آنچه که خداوند نمي پسندد ، باز آيد (وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ) بيشتر مفسرين بر اين باورند که منظور شب اسرا است . يعني ما ديداي را که در شب معراج براي تو ميسر و ممکن کرديم، و [نيز] درخت نفرين شده (زقوم) که در ته دوزخ مي رويد و در قرآن ذکر شده است، را جز وسيلۀ آزمايش مردم قرار نداده ايم.
اين دو چيز مايۀ فتنۀ مردم قرار گرفتند تا جياي که کافران بر کفر خود پافشاري کردند و شر آنان بيشتر شد، و برخي از افرادي که ايمانشان ضعيف بود از ايمان خود برگشتند، زيرا اموري که پيامبر آنها را خبر داده بود مبني بر اين که در يک شب از مسجد الاقصي به سوي آسمانها رفته است، حسب ظاهر و با توجه به امکانات مادي غير ممکن بود. و نيز پيامبر از وجود درختي خبر داده بود که در اعماق جهنم مي رويد، اين نيز از چيزهاي خلاف عادت بود و باعث شد تا آنها پيامبر را تکذيب کنند. پس چطور بود اگر آيات و امور خارق العادۀ بزرگ را مشاهده مي کردند؟ آيا [در چنين شرايطي] نياوردن معجزات بهتر نيست؟ البته که بهتر است ، زيرا آوردن معجزات بزرگ سبب مي شود که شر و بدي آنان بشتر شود. بنابراين خداوند بر آنها رحم نمود و معجزات بزرگ را براي آنها نياورد. 
و از اينجا مي توان دريافت که عدم تصريح به چيزهاي بزرگ در قرآن و سنت که در زمان هاي اخير پديدار شده است، بسي بهتر است، زيرا ممکن بود که مردم آن زمان چنين چيزهايي را نپذيرند، و اين باعث مي شد تا دلهاي برخي از مومنان دچار ترديد شود و نيز مانعي مي شد تا کساني که اسلام نياورده اند آنها را از ورود به اسلام باز دارد و از اسلام گريزان شوند . خداوند کلمات عام و فراگيري را بيان نموده که تمام آنچه را که رخ مي دهد دربر مي گيرد. 
(وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا) و ما آنها را با نشانه ها و معجزات بيم مي هيم ولي اين ترساندن و بيم دادن جز سرکشي  عصيان فراوان چيزي بر آنان نمي افزايد. و اين بيانگر آن است که آنان بي نهايت به شر منصف بودند و آن را دوست مي داشتند، و بي نهايت از حق متنفر بودند و به آن پايبند نبودند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:955.txt">آيه 65-61</a><a class="text" href="w:text:956.txt">آيه 69-66</a><a class="text" href="w:text:957.txt">آيه 70</a><a class="text" href="w:text:958.txt">آيه 72-71</a><a class="text" href="w:text:959.txt">آيه 77-73</a><a class="text" href="w:text:960.txt">آيه 81-78</a><a class="text" href="w:text:961.txt">آيه 82</a><a class="text" href="w:text:962.txt">آيه 83</a><a class="text" href="w:text:963.txt">آيه 84</a><a class="text" href="w:text:964.txt">آيه 85</a><a class="text" href="w:text:965.txt">آيه 87-86</a><a class="text" href="w:text:966.txt">آيه 88</a><a class="text" href="w:text:967.txt">آيه 96-89</a><a class="text" href="w:text:968.txt">آيه 100-97</a><a class="text" href="w:text:969.txt">آيه ي 104-101</a><a class="text" href="w:text:970.txt">آيه 105</a><a class="text" href="w:text:971.txt">آيه 109- 106</a><a class="text" href="w:text:972.txt">آيه 111-110</a></body></html>وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا و به يادآور وقتي که به فرشتگان گفتيم: «براي آدم سجده بريد» آنگاه همه سجده بردند مگر ابليس، گفت: «آيا براي کسي سجده کنم که او را از گل آفريده اي».
قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَـذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إَلاَّ قَلِيلاً [شيطان] گفت: «به من بگو: آيا اين همان کسي است که او را بر من ترجيح داده و گراهي داشته اي؟ » [اين جاي بسي تعجب است] اگر مرا تا روز قيامت مهلت دهي همگي فرزندان او را جز اندکي نابود مي گردانم.
قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمْ جَزَاء مَّوْفُورًا [خداوند فرمود]: «برو، هر کس از آنان از تو پيروي کند، سزاي همۀ شما جهنم است که سزايي فراوا و تمام  است»
وَاست،زِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا و هرکس از آنان را که مي تواني با آواي خويش تحريک کن و لشکر سواره و پياده را بر سرشتان بتازان و در اموال و فرزندان با آنان شريک 