ه قزلباشان علاقه نشان می‌دادند، این ترتیبِ تشکیلاتی که از مغولان برجا مانده بود و ارتباطی با سنت‌های ایرانیان باستان یا ایرانیان دوران اسلامی نداشت، ضمن جابجائی متصدیان، تا آخر سلطنت شاه تهماسب برقرار ماند.
حسین بیک لله شاملو بر طبق سنتِ قبایلی تاتارها، در مقام پدر شاه اسماعیل بود و سرپرستی او را از زمان کودکیش در دست داشت، شاه اسماعیل وقتی به سن بلوغ رسید خوش نمی‌داشت که یکی از مریدان و چاکرانش در مقام سرپرستش قرار داشته باشد. از این رو به فکر کاستن از اختیارات او افتاد و در سال 887 حسین بیک لله را از نیابت سلطنت برکنار کرده آن منصب را به نجم زرگر داد، از این زمان نجم زرگر در منصب «وکالت نفس همایون» نمایندة تام الاختیار شاه اسماعیل در کشور شد، و لقب امیر نجم الدین مسعود رشتی را برخود نهاد.
نجم زرگر یکی از مردان مجهول الهویة تاریخ قزلباشان است، از ریشه و خاندان او هیچگونه سوابقی به دست داده نشده است، تنها چیزی که ما می‌دانیم آن که صرافان و زرگران آن زمان عموما یهود بودند، این موضوع به قدری در ایران شیوع داشته که نیاز به شاهد و دلیل تاریخی ندارد، در این باره که یهودان ایران از اوضاع آشفتة بعد از تسلط اقوامی چون مغولان و تاتارها بهره‌ها می‌گرفته و بسیاری از آنها در مقام مشاور مغولان و تاتارهای متجاوز به مناصب عالی دست می‌یافته اند، شواهد بسیاری در دست داریم، معروفترین شخصیت یهودی عهد مغول‌ها خواجه رشیدالدین فضل الله است که مسلمان شد تا به مقام صدارت مغولان برسد؛ و دست به اقداماتی زد تا مردم ایران وی را یک مسلمان دیندار بپندارند، به سبب بذل و بخشش‌هائی که به صوفیان می‌کرد تبلیغ‌های گسترده‌ئی در مراکز خانقاهی برایش می‌شد و بر محبوبیتش می‌افزود، جالب است بدانیم که این شخص پراسرار تاریخ مغول یکی از نویسندگان صاحبنام یهود نیز به شمار می‌رفته، و کتاب‌هائی نیز در دین یهود تألیف کرده بوده است.
نجم زرگر از زمان دستیابی شاه اسماعیل بر تبریز برای مدت هفت سال همراه اردوی قزلباشان در حرکت بود، و طلاهائی که قزلباشان از مردم ایران تاراج می‌کردند را از آنها می‌خرید، و چون به احتمال زیاد باسواد نیز بود – زیرا که یهودان ایران عموما باسواد بودند – شب‌ها با شاه اسماعیل می‌نشست و برایش داستان‌های شیرین دینی نقل می‌کرد؛ و داستان‌ها را به گونه‌ئی می‌پرداخت که خوشایند شاه اسماعیل و قزلباشان بود، او با این کارش خودش را هرروز بیش از پیش به شاه اسماعیل نزدیک ساخت، تا آن که همدم روزها و شب‌های شاه اسماعیل شد، شاه اسماعیل به حدی علاقمندِ این مرد شد که وی را پدر می‌نامید – و بر طبق رسوم قبیله‌ئی ترک‌ها – مقام پدری را رسما به وی تفویض کرده او را با لقب «وکالت نفس همایون» نمایندة تام الاختیار خویش و همه کارة دولت قزلباشان ساخت.
امیر نجم وقتی به مقام وکالت نفس همایون رسید دومین تصمیمگیر سیاسی کشور بعد از شاه اسماعیل شد، شاه به او اختیار مطلق تفویض کرده بود، و او مجاز بود که هر تصمیمی را بدون مشورت با شاه بگیرد و به مورد اجرا بگذارد(1). این مرد از اوان روی کارآمدنش برآن شد که عناصر پرنفوذ قزلباش را از دور و بر شاه اسماعیل دور سازد، و دست‌نشاندگان خودش را در مناصب حساس کشور بگمارد، او در این مسیر با حسین بیک لله و قاضی محمد کاشی به رقابت برخاست، و مخالفت‌های پنهانی آنها با او آغاز شد، او تصمیم داشت که به هر قیمتی باشد این دو تن را از امارت و صدارت بیندازد، و این دو منصب حساس را به پروردگان خودش بسپارد.
او برای آن که قاضی محمد را از چشم شاه اسماعیل بیفکند، به یکی از سردستگان تبرائیان که طبع شعر داشت و از سنی‌ستیزان پرحرارت بود، وعده‌هائی داد و او را تشویق کرد که قصایدی در بدگوئی از قاضی محمد بسراید و منتشر کند. این مرد تبرائی نام مولانا حیرانی قمی برخود نهاده بود، و خودش از کارگزاران دستگاه سرکوبگر قاضی محمد به شمار می‌رفت، از جمله اشعاری که این مرد در هجو قاضی محمد سرود اینها بود:
سرخون ریختن دارد سپهر و چرخ گردانش
 به یاد آمد مگر خونریزی قاضی کاشانش
چه قاضی آن کزاو باشد خدا و خلق ناراضی
رسیده لشکر کفرو به غارت برده ایمانش
شراب از وقف مسجد خورده قاضی مسلمانان
کنون می‌یابد از دل‌های سوزان مرغ بریانش
اگر بر کافران احوال آن بی‌دین شود ظاهر
مغان از ننگ نگذارند سوی کافر ستانش

در سال 888 که شاه اسماعیل از بغداد و خوزستان به شیراز برگشت، جنگ علنی میان امیر نجم و قاضی محمد آغاز شد، و هرکدام دیگری را نزد شاه اسماعیل متهم به اختلاس اموال شاه کردند، هردو هم راست می‌گفتند، و هردو از راه دزدی و اختلاسِ اموال خزانة شاه که از تاراج اموال ایرانیان انباشته شده بود صاحب گنج‌ها شده بودند، قاضی محمد یک روز در حین میگساری و مستی در شیراز به شاه اسماعیل گفت که امیر نجم خیانت‌ورز است، و او به تحقیق خبر دارد که وی مبلغ بیست هزار تومان از اموال شاه اختلاس کرده است، و اگر شاه وی را به او بسپارد، این اموال را از او باز پس خواهد گرفت. هدف قاضی محمد آن بود که امیر نجم را به این بهانه محاکمه و اعدام کند، امیر نجم متقابلا همین اتهام را نزد شاه به قاضی محمد وارد آورد، و از شاه اجازه یافت که در بارة قاضی محمد و دارائیش تحقیق کند، چونکه بدگوئی‌های ملا حیرانی نیز به گوش شاه رسیده بود، و همدستان امیر نجم نیز در گوشه و کنار بر ضد قاضی محمد شایعه می‌پراکندند، و یکی از تبرائیان به نام یار احمد خوزانی که وزیر دیوان (حسابدار) شاه اسماعیل بود نیز با امیر نجم همدستی می‌کرد، قاضی محمد را شاه اسماعیل برای تحقیق به امیر نجم سپرد، نتیجة تحقیقات امیر نجم از قاضی محمد به گونه‌ئی بود که شاه اسماعیل را از قاضی به خشم آورد، و او را به قزلباشان سپرده حکم ولائی داد تا زنده زنده با دندان‌هایشان تکه پاره اش کردند و گوشتِ لاشه اش را خوردند، اموال و املاک قاضی محمد نیز به فرمان شاه اسماعیل مصادره شده تحویل امیر نجم شد.
پس از قاضی محمد نوبت به حسین بیک لله رسید، تحریک‌کردن شاه بر ضد او نیز آسان بود، امیر نجم می‌توانست با روش پیچیدة خویش شاه را از او بدبین سازد، به ویژه آن که شاه از تصرفات آمرانة حسین بیک لله دلِ خوشی نداشت، شاه اسماعیل در نتیجة مساعی امیر نجم حسین بیک لله را از فرماندهی کل قزلباشان برکنار کرد، و آن منصب را به توصیة امیر نجم به یک قزلباش دونپایه به نام محمد بیک از قبیلة تاتار استاجلو سپرد که سفره‌چی خاص شاه بود، تردیدی نیست که امیر نجم در مقام همدم دائمی شاه اسماعیل، این سفره‌چی را خوب می‌شناخته و نسبت به سرسپردگی او اطمینان داشته است، این محمد بیک بعد از آن لقب چایان سلطان گرفت.
یکی دیگر از سران قزلباش که در اثر تلاش‌های نهانی امیر نجم مورد خشم شاه اسماعیل واقع شد، دده بیک بود که از حاکمیت ری و قزوین و ساوجبلاغ برکنار شد، و تاتاری به نام زینل بیک شاملو 