ر پایه‌های ثابت و قوی، نیرومندتر می‌گردید.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:213.txt">ساختن مسجد بزرگ مدینه اولین ستون حمایت از دولت اسلامی</a><a class="text" href="w:text:214.txt">خانه‌های پیامبر اکرم(ص) جزئی از مسجد بودند</a><a class="text" href="w:text:215.txt">تشریع اذان در مدینه</a><a class="text" href="w:text:216.txt">اولیه خطبه پیامبر اکرم (ص) در مدینه</a><a class="text" href="w:text:217.txt">صفه جزئی از مسجد نبوی</a><a class="text" href="w:text:218.txt">اهل صفه</a><a class="text" href="w:text:219.txt">تأمین مخارج اهل صفه و توجه پیامبر اکرم (ص) و یارانش به آنها</a><a class="text" href="w:text:220.txt">اهل صفه و اشتغال به علم و عبادت و جهاد</a><a class="text" href="w:text:221.txt">تعداد و اسامی اهل صفه</a><a class="folder" href="w:html:222.xml">درسها و آموختنیها</a></body></html>اولین اقدام پیامبر اکرم (ص) در مدینه، ساختن مسجد بود تا شعائر اسلام که تاکنون با آن مبارزه می‌شد، آشکار گردد و تا اینکه در آن نماز بر پا شود، نمازی که انسان را با پروردگار جهانیان پیوند می‌دهد و دل را از آلودگیهای زمین و چرکهای زندگی دنیا پاک می‌گرداند.(1) 
بخاری با سند خود روایت کرده است که پیامبر اکرم(ص)  سوار بر شترش وارد مدینه شد. مردم همچنان با او می‌رفتند تا اینکه شتر نزد مسجد پیامبر اکرم (ص) در مدینه به زمین خوابید و در آن روز مردانی از مسلمانها در آن جا نماز می‌خواندند و آن محل خرمنگاهی برای خشک کردن خرما بود که متعلق به سهل و سهیل دو کودک یتیم که تحت سرپرستی اسعد بن زراره به سر می‌بردند، بود. وقتی شتر خوابید فرمود: اگر خدا بخواهد اینجا فرود خواهیم آمد. سپس پیامبر اکرم (ص) آن دو پسر بچه را فراخواند و در مورد قیمت خرمنگاه با آنها سخن گفت تا در آن مسجدی بسازد. آنها گفتند : ما در قبال این زمین از تو چیزی نمی‌خواهیم؛ بلکه آن را به تو می‌بخشیم، اما پیامبر اکرم (ص) نپذیرفت که زمین را از آنها به صورت هبه بگیرد تا اینکه زمین را از آنها خرید(2)  و در روایت انس بن مالک آمده است که آن جا قبرهای مشرکان و ویرانه‌هایی و شماری درخت خرما بود، پیامبر اکرم (ص) دستور داد گورهای مشرکان شکافته شوند و ویرانه‌ها را تخریب کنند و درختان خرما را قطع نمایند و چوبهای آنها را در سمت قبله مسجد روی هم چیدند و پایه‌های آن را با سنگ بالا بردند. آنها در حالی که سنگ می‌آوردند، شعر می‌سرودند و پیامبر اکرم (ص) نیز به همراه آنها چنین می‌گفت: «اللهم لاخیر الا خیر الاخره فاغفر الانصار و المهاجره.»(3) 
«خداوندا، خوبی‌ای جز خوبی آخرت نیست؛ پس انصار و مهاجران را بیامرز.»
پیامبر اکرم (ص) به همراه یارانش کار را شروع کرد و اولین کلنگ را در کندن پی آن که سه ذراع عمق داشت به زمین زد؛ سپس مسلمانها این پی را با سنگ ساختند و دیوارها را که از قامت یک مرد بالاتر نبود، با گل و خشت بالا بردند.(4) 
در قسمت شمالی آن نیز سایبانی ساختند که ستونهای آن از تنه‌های درخت خرما بود و سقف آن با شاخه‌‌های درخت خرما پوشانده شده بود و آن قطعه را صفه نامیدند، اما بخشهای دیگر مسجد بدون پوشش باقی ماند.(5) 
این مسجد دارای سه در ورودی و خروجی بود: دری در آخر از سمت جنوب و دری در سمت شرق که پیامبر اکرم (ص) از آن وارد می‌شد و برابر درخانه عایشه قرار داشت و یک در از جهت غرب داشت که به آن «باب الرحمه» یا «باب عاتکه» گفته می‌شد.(6) 
------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه السیره، غزالی، ص 191 – فقه السیره، بوطی، ص 151.
2) البخاری، کتاب بدء الخلق، باب هجره النبی و اصحابه، ج 5، ص 78.‌
3) مسلم، کتاب المساجد و مواضع الصلاه، باب مسجد النبی، شماره 1524.
4) البدایه و النهایه، ج 3، ص 33 – التاریخ الاسلامی و العسکری، علی معطی، ص 156.
5) البدایه و النهایه، ج 3، ص 303 – محمد رسول الله، محمدرضا، ص 143.
6) التاریخ السیاسی و العسکری لدوله المدینه، علی معفی، ص 157.برای پیامبر اکرم (ص) اتاقهایی اطراف مسجد ساخته شد تا او و خانواده‌اش در آن سکونت گزینند. خانه‌های او مانند خانه‌های پادشاهان و کسراها و قیصرها نبود؛ بلکه بسان خانه‌های کسانی بود که از دنیا و زیباییهای آن خود را دور کرده و به دنبال سرای آخرت بودند بنابراین، خانه‌های او مانند مسجدش با گل و خشت و مقداری سنگ ساخته شده بودند و سقف خانه‌ها با تنه و شاخه‌های درخت خرما پوشانده شده بود و خانه‌هایش به قدری کوچک بودند که دست پسر بچة بزرگی به بالای آن می‌رسید. حسن بصری می‌گوید: «پسربچه‌ای بودم که با مادر خیره، کنیز ام سلمه، همراه بودم و دستم به سقف خانه‌های پیامبر اکرم (ص) می‌رسید.»(1) 
و این گونه خانه‌های پیامبر اکرم (ص) در نهایت سادگی بودند؛ در حالی که در مدینه، قلعه‌هایی وجود داشت که سران قوم آن را می‌ساختند که دوران صلح با زندگی نمودن در آن افتخار می‌ورزیدند و در دوران جنگ، خود را در آن مصون نگاه می‌داشتند و از آن جا که صاحبان آن به آن فخر می‌ورزیدند، برای آن قلعه‌ها نام‌گذاری می‌نمودند، همان گونه که قلعه عبدالله ابن سلول، «مزاحم» نام داشت و قلعه حسان بن ثابت (رض) «فارع» نام داشت، اما پیامبر اکرم  (ص) خانه‌‌اش را به صورت ساده و متواضعانه بنا نهاد. او می‌توانست برای خود قصری با شکوه و بلند بسازد و اگر کوچک‌ترین اظهار علاقه‌ای به چنین چیزی می‌کرد، بدون هیچ تردیدی انصار آن را می‌ساختند. علاوه بر این، او می‌توانست از اموال و داراییهای عمومی دولت مانند: غنیمت و غیره در ساخت چنین بنایی استفاده کند، ولی چنین نکرد تا برای امتش نمونه والگویی والا در تواضع و فروتنی و آمادگی برای زندگی پس از مرگ باشد.(2) 
----------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 2، ص 36.
2) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 4، ص 13.پیامبر اکرم (ص) با یارانش برای ایجاد عملی که فرد خوابیده را بیدار نماید و غافل را آگاه سازد و به مردم وقت نماز را اعلام کند، به مشورت پرداخت. برخی گفتند: وقت فرا رسیدن نماز پرچمی به اهتزاز درآورده شود تا مردم با مشاهدة آن به ادا نمودن نماز بپردازند. گروهی دیگر گفتند: بر تپه‌ای بلند آتشی بر افروخته شود، امّا این رای نیز پذیرفته نشد؛ عده‌ای دیگر بر این عقیده بودند که برای این منظور از شیپور استفاده شود و آن چیزی بود که یهودیان برای نمازهای خود از آن استفاده می‌نمودند، اما پیامبر اکرم(ص)  این کار را نپسندید؛ چون او دوست داشت که با رسوم اهل کتاب مخالفت نماید. گروهی نیز پیشنهاد دادند که از ناقوس استفاده شود و از این روش نصارا استفاده می‌کردند، اما پیامبراکرم (ص) این را نیز نپسندید و برخی نیز پیشنهاد دادند که عده‌ای از افراد، دیگران را از زمان برگزاری نماز آگاه نمایند. تقریباً این رأی بیشتر مورد پسند واقع شد. یکی از افردی که دیگران را از زمان برگزاری نماز آگاه می‌نمود، عبدالله بن زید انصاری بود. او در حالی که نه غرق خواب بود و نه کاملاً بیدار در خواب دید که شخصی نزد او آمد و به او گفت: آیا به تو کلماتی یاد ندهم که به هنگام اذان آنها را بگویی؟ گفت: