اد پیمان برادری میان دو شخص که هر یک از آنان دارای فکر یا عقیده‌ای است که با عقیدة برادرش مخالف است، امری باطل و مردود است به خصوص اگر آن فکر و عقیده به گونه‌ای باشد که صاحب خود را وادار نماید تا در زندگی عملی سلوک و رفتار مشخصی داشه باشد بنابراین، عقیدة اسلامی که پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند آورده بود، ستون فقرات برادری را تشکیل می‌داد. اگر این دین، همه مردم را در مصاف عبودیت، خالص برای خدا یکی قرار می‌داد، بدون اینکه هیچ امتیازی به جز امتیاز تقوا و عمل صالح را در نظر بگیرد، پس نباید انتظار داشت که برادری و همکاری و ایثار میان مردمانی حاکم شود که افکار و عقیده‌های مختلفی آنها را پراکنده کرده است؛ پس هر یک از آنها برده و امیر هوا و هوس و امیال و تکبر خود باشد.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة فی القرآن الکریم، احزمی جزولی، ص 417.
2) فی ظلال القرآن، ج 2، ص 911.
3) فقه السیره، بوطی، ص 156.برادری براساس محبت در راه خدا از قوی‌ترین پایه‌ها و پشتوانه‌ها در بنای امت اسلام است و هر گاه این پایه سست شود، کیان امت اسلام از هم می‌پاشد و از بین می‌رود(1) . بنابراین، پیامبر اکرم (ص) کوشید تا مفاهیم دوستی برای خدا را در جامعة جدید مسلمان، محکم و ریشه‌دار نماید؛ چنانکه فرمود: «خداوند در روز قیامت می‌گوید: کجا هستند کسانی که به خاطر من با همدیگر دوستی می‌کردند؛ امروز آنان را زیر سایه خود جای می‌دهم؛ روزی که سایه‌ای جز سایه من وجود ندارد.»(2) 
همچنین فرمود: «خداوند فرموده است: محبت من برای کسانی که برای رضای من با یکدیگر دوستی می‌نمایند، واجب شده است وکسانی که به خاطر من با هم پیوند خویشاوندی و برادری را برقرار می‌دارند، سزاوار محبت من هستند. همچنین محبت من برای کسانی که در راه من برای یکدیگر خرج می‌کنند، واجب گشته است. اینها بر منبرهایی از نور قرار دارند که پیامبران و صدیقان و شهیدان به آنها رشک می‌برند.»(3) 
پس رهنمودهای پیامبر اکرم (ص)، اصحاب و یارانش را بر معانی و دوستی و همبستگی و همکاری و احترام به یکدیگر تشویق می‌نمود. از این رو ثروتمند خود را بالاتر از فقیر نمی‌دانست و حاکم بر محکوم برتری نمی‌جست و قوی نیز خود را از ضعیف بالاتر قرار نمی‌داد و بدین صورت دوستی برای خدا در جامعة جدید مدینه، اثر مهمی بر جای گذاشت؛ چنانکه از انس بن مالک (رض) روایت است که می‌گوید: «ابوطلحه ازهمه انصار در مدینه نخل بیشتری داشت و محبوب‌ترین اموالش «بیرحاء» بود که روبروی مسجد قرار داشت و پیامبر وارد آن می‌شد و از آب گوارای آن می‌نوشید و با نزول این آیه: 
(لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ) (آل عمران، 92)
«به نیکی دست نمی‌یابید، مگر آنکه از آنچه دوست می‌دارید، ببخشید و هرچه را ببخشید خدا بر آن آگاه است.»
ابوطلحه برخاست و گفت: ای پیامبر خدا! خداوند می‌فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» ... و من از همة اموالم «بیرحاء» را بیشتر دوست دارم و اکنون آن را برای خدا صدقه می‌نمایم؛ امیدوارم که جزو نیکیهای من و ذخیره‌ای باشد نزد خدا.» و به پیامبر اکرم (ص) گفت: آن را هر جا که صلاح می‌دانی، انفاق کن. پیامبر اکرم (ص) فرمود: چه مال سودمندی! مال سودمندی! سپس فرمود: من آنچه را که گفتی، شنیدم و نظر من این است که آن را برای مصرف خویشاوندان خود قرار دهی؛ پس ابوطلحه آن را میان خویشاوندان و عموزادگان خود تقسیم کرد.
عبدالرحمان بن عوف نیز از این معانی والا برای ما سخن می‌‌گوید: 
وقتی به مدینه آمدیم، پیامبر اکرم(ص)  بین من و سعد بن ربیع پیمان برادری بست. سعد بن ربیع گفت: من از همة انصار مال و دارایی بیشتری دارم و نصف آن را به تو می‌دهم و علاوه بر آن هر یک از همسرانم را که دوست داری، آن را طلاق می‌دهم و پس از اتمام عده‌اش، با آن ازدواج کن.
عبدالرحمن گفت: من به مال تو نیازی ندارم. اگر بازاری هست که در آن تجارت و داد و ستد صورت می‌گیرد، مرا به آن راهنمائی کن. او بازار قینقاع(4)  را به من معرفی نمود. صبح فردا عبدالرحمان به بازار رفت و کشک و روغن آورد. می‌گوید: سپس همچنان به رفتن به بازار و تجارت ادامه داد. دیری نپایید که عبدالرحمن در حالی آمد که لباسهایش معطر بود. پیامبر اکرم (ص) فرمود: ازدواج کرده‌ای؟ گفت: بله. فرمود: با چه کسی؟ گفت: با زنی از انصار. فرمود چقدر (مهریه) دادی؟ گفت به اندازه یک هسته خرما از طلا. پیامبر اکرم (ص) فرمود: ولیمه بده؛ حتی اگر یک گوسفند باشد.(5) 
عبدالرحمان بن عوف(رض)  در مقابل سخاوت و بزرگواری سعد بن ربیع، از خود عزت نفس و بزرگواری نشان داد و این عزت نفس و بزرگواری تنها به عبدالرحمان بن عوف اختصاص نداشت؛ بلکه بسیاری از مهاجران مدت اندکی در خانه‌های برادران انصار خود ماندند؛ سپس خودشان به کار و کسب پرداختند و برای خود خانه‌هایی خریدند و مخارج خود را به عهده گرفتند. از جمله این افراد ابوبکر و عمر و عثمان و دیگران (رض) بودند.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) محمد رسول الله، عرجون، ج 3، ص 129.
2) مسلم، کتاب البر والصله، الآداب، شمارة 2566.
3) مسند احمد، از حدیث معاذ بن جبل، ج 5، ص 229.
4) قینقاع، قبیله‌ای از یهود است که بازار به آنها نسبت داده شده بود.
5) بخاری، کتاب البیوع، شمارة 2048.مواخات و برادری اثر مهمی در ایجاد خیرخواهی مسلمانان بین یکدیگر داشت. پیامبر اکرم (ص) بین سلمان و ابودرداء، پیمان برادری بست. سلمان به دیدار ابودرداء رفت و همسرش را در حالتی مشاهده نمود که لباسهای کهنه و قیافة نامناسبی دارد. سلمان گفت: تو را چه شده است؟ گفت: برادرت ابودرداء نیاز به دنیا ندارد. سپس ابودرداء آمد و برای او غذایی درست کرد و به سلمان گفت: بخور؛ زیرا من روزه هستم. سلمان گفت تا تو نخوری من نمی‌خورم. سلمان می‌گوید: پس او غذا خورد، وقتی شب شد ابودرداء بلند شد که نماز بخواند. سلمان گفت: بخواب پس او خوابید. سپس خواست بلند شود و نماز بخواند گفت: بخواب وقتی که شب به آخر رسید، سلمان گفت: الان بلند شو و نماز بخوان؛ سپس سلمان گفت: پروردگارت بر تو حقی دارد و جان و وجودت بر تو حقی دارد و خانواده‌ات بر توحقی دارد؛ پس به هر صاحب حق، حقش را بده. ابودرداء نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و جریان را برایش بازگو کرد. پیامبر اکرم(ص)  فرمود: سلمان راست گفته است.(1) 
انصار با برادرانشان مهاجرین پیمان موالاه بستند و شاهد این مطلب این است که آنان را بر خود ترجیح دادند و این گواهی بر صدق محبت و قدرت ایمانشان است، و من نمونه‌های ایده‌آلی از انصار را  موافقت و همراهی انصار مشاهده کرده‌ام که تأثیر شگرفی نفوس مهاجرین گذاشته است، از ابوهریره (رض) روایت شده که گفت : (انصار به پیامبر (ص) گفتند که درختان خرما را بین ما و برادرانمان تقسیم کن.)
4- از ابوهریره(رض)  روایت است که انصار به پیامبر اکرم (ص) گفتند: درختان خر