از ملتی دیگر و هیچ گروهی را از گروهی دیگر برتر نمی‌دانست؛ در حالی که از دیدگاه یهود، فقط آنان ملت برگزیدة خدا بودند و خدا را از دیگر ملتها برتر می‌دانستند و علاوه بر آن به بندهای پیمان نامه پایبند نماندند و به تردید افکنی در نبوت پیامبر اکرم (ص) و رسالت او اقدام نمودند(2). 
همچنین پرسشهای زیادی را مطرح می‌کردند تا پیامبر اکرم (ص) را دچار مشکل نمایند و مؤمنان را فریب دهند و امور را بر ایشان مشتبه گردانند(3)  و از دیگر فعالیتها و اقدامات آنان می‌توان به امور ذیل اشاره کرد: 
------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 518 – 519.
2) الصراع مع الیهود، محمد ابوفارس، ج 1، ص 31.
3) همان، ص 31 – 46.از وسیله‌های پلید آنها برای جنگ با اسلام، تلاش بی‌وقفه و مستمر آنها برای ایجاد شکاف و در صفوف مسلمانان و تخریب آن به وسیله قطع پیوندهای محبت و دوستی موجود میان مسلمانان بود. آنها این کار را با برانگیختن فتنه‌های داخلی و شعارهای جاهلی و فریادهای اقلیمی و منطقه‌ای و قومی ایجاد می‌کردند تا میان مسلمانان که همچون پیکر واحد، هرگاه عضوی از آن دردمند می‌شد، سایر عضوها بی‌قرار می‌شدند، شکاف ایجاد نمایند؛ چنانکه حیله‌ای به ذهن یکی از پیرمردان کهنسال یهودیان رسید و خواست با این حیله، وحدت انصار را از هم بپاشد و می‌خواست با تحریک تعصب قبیله‌ای بین آنان اختلاف ایجاد کند تا به جاهلیت خود برگردند و جنگهایی که قبلاً میان آنان رواج داشت، از سر گرفته شوند؛ چنانکه محمد بن اسحاق می‌گوید: 
شأس بن قیس پیرمردی کهنسال و کافری سرسخت بود که به شدت با مسلمانان کینه داشت و به آنان حسادت می‌ورزید. او با گذر از کنار گروهی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) که از اوس و خزرج بودند و مشاهدة این صحنه که آنان در یک مجلس نشسته‌اند و با هم سخن می‌گویند و این محبت و گردهم نشستن و رابطة حسنة آنها که براساس دین اسلام بعد از دشمنی‌ای که در دوران جاهلیت میان آنها بود، خشم او را برانگیخت و با خود گفت: فرزندان قیله(1)  این گونه با هم متحد شوند! نه به خدا سوگند اگر چنین شود، ما ملجأ و پناهگاهی در این سرزمین نخواهیم داشت. بنابراین، به جوانی از یهودیان که آنجا بود گفت: به نزد آنها برو و با آنها بنشین؛ سپس روزی از جنگ بعاث را و آنچه در آن روز اتفاق افتاده است بیان کن و برخی از اشعاری که در مورد آن سروده شده است را برایشان بخوان.
روز بعاث، روزی بود که اوس و خزرج با هم جنگیده بودند و در آن روز اوس بر خزرج پیروز شد. رئیس قبیلة او حضیربن سماک اشهلی بود و رئیس قبیلة خزرج عمرو بن نعمان بیاضی بود که هر دو کشته شده بودند. ابن اسحاق می‌گوید: آن جوان همین کار را کرد و باعث شد که مردم با هم سخن بگویند و از آن روز یاد نمودند، به گونه‌ای که هر یک از افراد قبیله از افتخارات قبیلة خود سخن می‌گفت و همدیگر را تهدید کردند و حتی فراتر از آن قرار جنگی دیگر در میدان مشخص گذاشتند!
وقتی این خبر به پیامبر اکرم(ص)  رسید، ایشان همراه چند تن از مهاجران نزد آنان رفتند و فرمودند: ای مسلمانان، از خدا بترسید، آیا فریاد جاهلیت سر می‌دهید در حالی که من در میان شما هستم و بعد از اینکه خداوند شما را به اسلام هدایت کرد و با آن شما را گرامی داشت و به وسیلة آن امر جاهلیت را از شما دور کرد و شما را به وسیلة اسلام از کفر نجات داد و دلهایتان را به هم نزدیک نمود؟
آنها بعد از آنکه متوجه این وسوسه و شر شیطانی گردیدند، اشک از چشمان آنان سرازیر گردید و یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ سپس همراه پیامبر اکرم (ص) در حالی که گوش به فرمان او بودند برگشتند و خداوند مکر دشمن خدا، شاس بن قیس، را از آنها دور کرد و این آیه‌ها نازل گردید: 
(قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَاللّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ(98) قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنتُمْ شُهَدَاء وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(99)) (آل عمران، 98 – 99)
«ای اهل کتاب، چرا نسبت به آیات خدا کفر می‌ورزید با آنکه خدا گواه بر اعمال شماست. بگو ای اهل کتاب، چرا کسی را که ایمان آورده است از راه خدا باز می‌دارید و می‌خواهید این راه را کج نشان دهید و حال آنکه شما آگاهید و خدا از آنچه می‌کنید بی‌خبر نیست.»
و خداوند دربارة اوس بن قیظی و جبار بن صخر و سایر مسلمانانی که تحت تأثیر اندیشه‌های شاس بن قیس قرار جنگ گذاشتند، این آیه را نازل فرمود :(2) 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ يَرُدُّوکُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ کَافِرِينَ(100) وَکَيْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنتُمْ تُتْلَى عَلَيْکُمْ آيَاتُ اللّهِ وَفِيکُمْ رَسُولُهُ وَمَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(101) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(102) وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَکُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ(103) وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(104) وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(105)) (آل عمران، 100 – 105)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهی از کسانی که کتاب بدیشان داده شده است، پیروی کنید، شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر باز می‌گردانند و چگونه باید شما کافر شوید و حال آنکه آیات خدا بر شما فرو خوانده می‌شود و پیغمبر او درمیان شما است و هر کس به خدا تمسک جوید، بی‌گمان به راه راست و درست (رستگاری) رهنمود شده است.
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آن چنان که باید از خدا ترسید، بترسید و شما نمی‌میرید مگر آنکه مسلمان باشید و همگی به رشتة خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد آورید که بدانگاه که برای همدیگر دشمنانی بودید و خدا میان دلهایتان پیوند داد، پس برادرانی شدید و بر لبه گودالی از آتش بودید، ولی شما را از آن رهانید. خداوند این چنین برایتان آیات خود را آشکار می‌سازد، شاید که هدایت شوید. باید از میان شما گروهی باشند که دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنان خود رستگارند و مانند کسانی نشوید که پراکنده شدند و اختلاف ورزیدند و پس