رسول خدا (ص) منت بگذارند. بنابراين، نگفتند: ابن عمك(پسر عموي تو.) از طرفي رسول خدا (ص) به جهت آنكه این موضوع را به اثبات برساند که در دین هيچ نوع تبعيض و تساهلي وجود ندارد، پيشنهاد آنان را نپذيرفت(5). 
اين عملكرد رسول خدا برای مسلمانان حاوی این مطلب است که در اجرای فرامین الهی هیچ تفاوتی میان اقوام و خویشان و دیگران وجود ندارد؛ بلكه بر عكس، آن حضرت بهاي آزادي عباس را سنگين‌تر نمود(6). 
عباس (رض) بعد از پرداخت فدیة آزادي خود و افراد زیر نظر خود به مكه بازگشت و در آنجا اسلامش را مخفي نمود و با مهارت خاصي به عنوان نيروي اطلاعاتي دولت اسلامي در مكه انجام وظيفه نمود تا اينكه در فتح مكه چند ساعتي قبل از ورود لشكر اسلام، مسلمان بودن خود را اعلام كرد(7).  
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاری فی المغازی، باب 12، شمارة 4018.
2) حدیث القرآن الکریم عن غزوات الرسول، ج 1، ص 132.
3) شرح العسقلانی لصحیح البخاری، ج 7، ص 321، بهنقل از المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 135.
4) چونمادر بزرگ عباس ام‌‌عبدالمطلب از بنی‌نجار یثرب بود.
5) سیل‌الرشاد، حاحلی، ج 4، ص 135.
6) السیرة النبویه، ابی شهیة، ج 2، ص 176.
7) التربیة القیادیه، ج 3، ص 68.عایشه رضی‌الله عنها مي‌گويى: وقتي مردم مكه بهاي آزادي اسيران خود را فرستادند، زينب نيز جهت آزادي شوهرش، ابي‌العاص‌، مالي را فرستاد و آن گردنبندي بود كه از مادرش به يادگار مانده بود. رسول خدا (ص) با مشاهدة آن گردنبند، شديداً متأثر شد و به صحابه فرمود: اگر دوست داريد، اسيرش را آزاد كنيد و مالش را برگردانيد! صحابه نیز پذيرفتند و چنين كردند(1). 
پيامبر از ابوالعاص تعهد گرفت كه بين زينب و آمدنش مانع نشود و به همين منظور زيد بن حارثه و مردي از انصار را فرستاد و فرمود: در وادي( ياجج)(2)  بمانيد تا زينب از آنجا بگذرد، سپس وي را به مدينه برگردانید(3). 
ابوالعاص بن ربيع، شوهر دخت گرامي رسول خدا (ص)، كسي بود كه در برابر دعوت اسلامي هیچ گونه موضعگيري ننموده و با دست و زبان خود نيز هيچ گونه آسيبي به مسلمانان نرسانيده بود. در جنگ بدر نیز تنها كسي بود كه هيچ نقشي نداشت؛ نه صدايی از او شنيده شد و نه اظهار نظري كرد و نه حمله‌اي نمود.
قريشيان چون به آزادي اسيرانشان پرداختند، زينب، دختر رسول خدا (ص) نيز جهت آزادي شوهرش گردنبندي كه مادرش خديجه هنگام ازدواج به وي داده بود، فرستاد و چون اين گردنبند براي رسول خدا خاطره انگيز بود، خاطرات پدري و خاطرات زندگي با خديجه و خاطرات خانوادگي و عاطفي وي زنده شد و از آنجا كه پيامبر اکرم (ص) نيز پدري است برخوردار از بالاترين درجات شفقت پدري بنابراين، احساسات و عواطف ايشان به جوش آمد و شفقت مهرباني بر قلب مباركش طنين افكند. بنابراين، خطاب به يارانش فرمود: اگر دوست داريد كه اسيرانش را آزاد كنيد و مالش‌ را برگردانيد، اين كار را بكنيد.
اين نوع درخواست، بليغ‌ترين تعبيري است كه در دل كريمان نفوذ مي‌نمايد و آنان را به پاسخ توأم با رغبت و رضايت وادار مي‌نمايد(4) . اين موضعگيري رسول خدا (ص) علاوه بر مظاهر عطوفت و ترحم نسبت به فرزندش، هدف ديگري را نيز همراه داشت و آن اينكه دامادش را كه از عقل سالم و نظر صائب برخوردار بود، به اسلام فرابخواند(5). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح السیرة النبویة، ص 261.
2) اسم مکانی است در نزدیکی مکه.
3) ابوداود، الجهاد، باب فی فداء الاسیر بالمال، شماره 2692.
4) محمد رسول الله، عرجون، ج 3، ص 480 – 487.
5) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 4، ص 183.او فردي نيازمند و صاحب فرزندانی دختر بود. هنگام اسارت، خطاب به پيامبر اکرم(ص) گفت: اي رسول خدا (ص) تو مي‌داني كه من فردي نيازمند و عيال‌دار هستم و مالي هم ندارم كه پرداخت كنم بنابراين، بر من احسان كن!
رسول خدا (ص) پذيرفت و از او تعهد گرفت تا دوباره عليه پيامبر موضعگيري ننمايد و دشمنانش را حمايت نكند. ابوعزه بعد از آزادي، در مدح رسول خدا (ص) چنين سرود:
من مبلغ عني الرسول محمد
		بانك حق و المليك حميد

وانت امرؤ بوئت فينا مباءة
		لها درجات سهلة و صعود

فانك من حاربته لمحارب
		شقي و من سالمته لسعيد

«چه كسي از جانب من به پيامبر مي‌رساند كه تو بر حقي و خداوند شایستة ستايش است. تو در بين ما داراي مقام و منزلتي هستي كه از درجات بالا و سهل بر خوردار است. تو با هر كسي به جنگ پرداختي، آن طرف بدبخت است و هركسي كه تو با او صلح نمودي، نيكبخت است.»
ابن كثير مي‌گويد: ابوعزه به عهد خود با پيامبر اکرم (ص) وفا ننمود و مشركان، وي را فريب دادند و در جنگ احد دوباره به اسارت مسلمانان در آمد. اين مرتبه نيز از رسول خدا(ص) خواست تا وی را ببخشاید، پيامبر اکرم(ص)  فرمود: «اكنون تو را رها نمي‌كنم كه دست به رخسارت بكشي و بگویي محمد را دو مرتبه، گول زدم.»
آن گاه دستور داد تا گردنش را بزنند.(1)
پیامبر اکرم (ص) زماني كه ابوعزه، فقر و بدبختي خود را یادآور گردید، از وي گذشت نمود و او را آزاد گردانيد، اما او به تعهدي كه با پيامبر اکرم (ص) مبني بر شركت ننمودن در جنگ عليه پيامبر و پذيرفتن صلح بسته بود، وفا ننمود و در جنگ احد دوباره به اسارت در آمد، امّا اين بار بر خورد پيامبر با وي قاطعانه و با صلابت بود و دستور داد تا گردنش را بزنند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة، ج 3، ص 313.عبدالرحمن بن اسعد بن زراره (رض) مي‌گويد: اسيران را به مدينه آوردند. سوده بن زمعه، همسر رسول خدا (ص) كه در محل آل عفرا بود و هنوز آيات حجاب نازل نشده بود، مي گويد:‌ من آمدم. مردم گفتند: اينها اسيران جنگي هستند. من به خانه‌ام برگشتم و رسول خدا (ص) آنجا تشريف داشت. ناگهان چشمم به ابوزيد، سهيل بن عمر، در گوشه‌ خانه افتاد كه دستانش با طناب به گردنش بسته شده بود. خطاب به او گفتم: ابوزيد! دستانت را در اختيار آنها گذاشتيد، چرا با عزت نمرديد؟ ناگهان با صداي رسول خدا(ص) از داخل خانه به خود آمدم. فرمود: آيا او را عليه خدا و رسولش تحريك مي‌نمايي؟ گفتم: به خدا وقتی ابوزید را در اين وضعيت، مشاهده نمودم، نتوانستم خود را كنترل كنم و چنين گفتم(1). 
مكرز بن حفص براي آزاد كردن سهيل بن عمرو به مدينه آمد. چون با مسلمانان به گفتگو پرداخت و به توافق رسيدند به وي گفتند: پس مال مورد نظر را بپرداز! او گفت: مرا به جاي سهيل بازداشت نمائيد تا او بهاي آزادي خود را بياورد. مسلمانان، سهيل را آزاد كردند و مكرز را بازداشت نمودند. در حديثي مرسل، آمده است كه عمر بن خطاب به رسول خدا (ص) گفت: به من اجازه بده تا دندانهاي سهيل را بكشم كه زبانش آويزان شود تا كسي ديگر نتواند عليه شما لب به سخن بگشايد!
رسول خدا (ص) فرمود: من او را مثله نمي‌كنم تا مبادا خدا مرا مثله گرداند؛ هر چند كه پيامبر باشم. سپس رسول خدا (ص) خطاب به عمر فرمود: اميد است در آينده به مقامي برسد كه وي را سرزنش ننمائي. ابن كثير مي‌گويد: اين همان مقامي بود كه بعد از وفات رسول خدا (