خير افتاد، رسول خدا (ص) با علي ابن ابيطالب و اسامه بن زيد در مورد جدايي از من به مشورت پرداخت، اسامه گفته بود: اي رسول خدا (ص)! ما در مورد خانوادة شما جز خير و نيكي چيزي سراغ نداريم. اما علي به آن حضرت (ص) گفته بود: خداوند به شما گنجايش داده است و زنان ديگري غير از اين يك زن وجود دارند. سپس گفته بود كه اگر از اين كنيز دربارة او سؤال كني، واقعيت را خواهد گفت. آن گاه رسول خدا(ص)  از بريره سؤال كرده بود كه آيا از عایشه با مورد مشكوكي مواجه شده است؟ بريره گفته بود: نه به خدا سوگند! من هيچ مورد مشكوك و شبهه‌آميزي از او سراغ ندارم، جز اينكه مي‌دانم او دختري كم سن و سال است كه در حال خمير كردن آرد، خواب مي‌رود و گوسفندي مي‌آيد و آرد را از جلوي او مي‌خورد.
آن گاه رسول خدا (ص) در حالي كه از عبدالله بن ابي بن سلول به شدت ناراحت گردیده بود، از روي منبر خطاب به مسلمانان فرمود: چه كسي خيال مرا از طرف مردي راحت مي‌كند كه آزارش حتي به زندگي خانوادگي‌ام سرايت كرده است و در مورد مردي سخن مي‌گويند كه من از او جز نيكي سراغ ندارم و هيچ گاه بدون حضور خودم به خانه‌ام نيامده است.
سعد بن معاذ مي‌گويد: اي پیامبر اکرم (ص)! اگر از اوس باشد، من خيال شما را راحت مي‌كنم و گردنش را مي‌زنم و اگر از برادران خزرجي باشد باز هم شما هر دستوري بدهيد، اجرا خواهيم كرد.عایشه مي‌گويد: با اين سخن سعد بن معاذ، سردار خزرج يعني سعد بن عباده به خشم آمد. او مردی صالح بود، اما تعصب نژادي بر او چيره گشت و گفت: دروغ مي‌گویي و اگر از خزرج باشد، تو او را نخواهي كشت و اگر او را بكشي، كشته خواهي شد. 
اسيد بن حضير كه پسرعموي سعد بود، برخاست و در جواب سعد بن عباده گفت: ما او را خواهيم كشت و تو كه از منافقان دفاع مي‌نمايي، شاید خودت هم منافق هستي و بدين صورت سخنان تندي ميان افراد اوس و خزرج رد و بدل شد و نزديك بود به جان يكديگر بيفتند؛‌ ولي پیامبر اکرم (ص) كه بر روي منبر بود،‌ آنها را به سكوت و آرامش فراخواند و جريان را تمام كرد.
عایشه مي‌گويد: كار من فقط گريه شده بود. صبح يكي از روزها كه دو شب متوالي و يك روز كامل گريه كرده بودم و لحظه‌اي نخوابيده بودم، پدر و مادرم بر بالين من آمدند. آنها گمان مي‌كردند كه گريه جگرم را پاره خواهد كرد. در حالي كه آنها بر بالين من نشسته بودند، زني از انصار اجازة ورود خواست. به او اجازه داده شد. آن زن نيز در كنارم نشست و با من مي‌گريست. در آن اثناء،‌ پیامبر اکرم (ص) وارد شد، سلام كرد و نشست و اين اولين باري بود كه بعد از شايع شدن اين خبر، نزد من مي‌نشست.عایشه مي‌گويد: يك ماه بود كه وحي بر آن حضرت (ص) نازل نشده بود. پیامبر اکرم(ص)! به من گفت: اي عایشه! در مورد تو به من خبرهایي رسيده است. اگر تو واقعاً بي‌گناه هستي، پس به زودي خداوند بي‌گناهي تو را اثبات خواهد كرد، اما اگر مرتكب گناهي شده‌اي، پس استغفار و توبه كن؛ زيرا بنده وقتی گناهي مرتكب شود و بعد از آن به خدا روي آورد، خدا نيز گناهش را مي‌آمرزد. هنگامي كه سخنان رسول خدا (ص) به پايان رسيد، اشكهايم تمام شد، حتي قطره‌اي نمي‌چكيد. 
به پدر و مادرم گفتم: جواب رسول خدا (ص) را بدهيد. گفتند: به خدا سوگند! ما نمي‌دانيم چطور جواب او را بدهيم. آن گاه خودم در حالي كه زن جواني بيش نبودم و هنوز زياد بر قرآن مسلط نبودم، گفتم: به خدا سوگند! اكنون كه شما اين جريان را شنيده‌ايد و آن را باور كرده‌ايد، اگر من خود را از آن بري بدانم، در حالي كه خدا مي‌داند از آن بري هستم، شما از من نخواهيد پذيرفت و اگر بدان اعتراف كنم در حالي كه خدا مي‌داند چنين نبوده است، شما خواهيد پذيرفت. جواب من همان سخن يعقوب است كه گفت:
(وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ) (یوسف، 18)
«و پيراهنش را با خون دروغين آوردند (يعقوب) گفت: بلكه نفسهاي شما كار زشتي را در نظرتان آراسته است. پس(كارمن) صبر جميل است و خداست كه از او در مقابل آنچه مي‌گویيد، ياري خواسته مي‌شود.»
اين را گفتم و بر بسترم دراز كشيدم.
عايشه مي‌گويد: چون من يقين داشتم كه از اين گناه بري هستم، مي‌دانستم كه خداوند مرا از آن تبرئه خواهد كرد؛ ولي نمي‌دانستم كه برائت من در قرآن به صورت آياتي كه براي هميشه تلاوت خواهد شد، نازل مي‌شود. احتمال مي‌دادم كه خداوند تبرئة مرا در خواب پيامبرش(ص)  به او اعلام مي‌دارد.عایشه مي‌گويد: به خدا سوگند! هنوز رسول خدا (ص) از جايش تكان نخورده بود و هيچ يكي از كساني كه داخل خانه بودند، خارج نشده بودند كه وحي بر آن حضرت(ص) نازل گرديد و آثار نزول وحي برايشان پديدار شد و عرقها از چهره‌اش مانند دانة مرواريد سرازير گرديد؛ پس از اينكه آثار وحي برطرف گرديد، رسول خدا (ص) خنديد و اولين سخني كه بر زبان آورد، اين بود كه فرمود: اي عایشه! خدا نيز تو را تبرئه كرد.
عایشه مي‌گويد: مادرم گفت: بلند شو، دستهاي پیامبر اکرم (ص) را ببوس. گفتم: خير؛ بلكه من فقط شكر خدا را به جاي مي‌آورم.
اين آيات نازل گرديد:
(إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ(11) لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِينٌ(12) لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ(13) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ(14) إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَيْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ(15) وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ(16) يَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ(17) وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ(18) إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(19) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ(20)) (نور، 11-20)
«كساني كه اين تهمت بزرگ را پرداخته و سرهم كرده‌اند، گروهي از خود شما هستند، اما گمان مبريد كه اين حادثه برايتان بد است؛ بلكه اين مسئله برايتان خوب است. هر ك