‌پيمان آنها بود، طلبيدند و از او در مورد اينكه یا به حکم خدا و رسولش(ص)  گردن نهند و تسليم بشوند، نظرخواهي كردند. ابولبابه (كه مي‌دانست پیامبر اکرم (ص) آنها را به قتل خواهد رساند) با اشارة دست به گردنش، آنها را متوجه ساخت كه كشته خواهند شد. اما بلافاصله پشيمان شد و به مسجد پیامبر اکرم(ص)  پناه آورد و خود را به اميد پذيرش توبه، به يكي از ستونهايش بست.
او شش روز در همان وضعيت در مسجد سپري نمود و فقط هنگام نماز، همسرش مي‌آمد و او را باز مي‌كرد، سپس دوباره نزد همان ستون مي‌رفت و خود را مي‌بست(1)  و تعهد كرده بود تا توبه‌اش پذيرفته نگردد، خود را باز نكند.
ام‌سلمه(رض) مي‌گويد: در سحرگاه متوجه خندة پیامبر اکرم (ص) شدم. سؤال كردم، چرا مي‌خنديد؟ فرمود: توبة ابولبابه پذيرفته شد. گفتم: آيا به ايشان مژده بدهم؟ فرمود: اگر مي‌خواهي،‌ به او مژده بده. ام‌سلمه مي‌گويد: هنوز حكم حجاب نازل نشده بود. من از دروازة حجرة خود صدا زدم و گفتم: ابولبابه! مژده‌ات باد، خداوند توبه‌ات را پذيرفت. ام‌سلمه مي‌گويد: مردم به سوي او هجوم بردند تا بازش كنند، اما او نپذيرفت و گفت: بايد پیامبر اکرم (ص) مرا با دستان خود باز بكند. آن گاه که پیامبر اکرم(ص) براي نماز صبح آمد، او را باز كرد(2) . و اين بعد از اعتراف به گناه و توبة نصوحي بود كه ابولبابه كرد و خدا توبه او را پذيرفت. آنچه از اين داستان استنباط می‌گردد و می‌بایست به آن توجه گردد اينكه ابولبابه بعد از آنكه بر اثر يك لغزش، راز جنگ خطرناكي را فاش ساخت، با اينكه پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان از آنچه او گفته بود اطلاعي نداشتند و يهوديان هم کسی را از‌این راز مطلع نساختند و ابولبابه نیز مي‌توانست آن را كتمان نمايد، ولي اين كار را نكرد؛ زيرا مي دانست كه خداوند ناظر عمل او بوده است و حقي را یادآور گردید که پیامبر اکرم (ص) بر عهدة او داشت افتاد بنابراين، شديداً ترسيد و به گناه خود اعتراف نمود و بدون اينكه منتظر بماند، بلافاصله خود را مجازات نمود. اين عملكرد ابولبابه، مصداق اين فرمودة خداوند است كه مي‌فرمايد: 
(إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَئِکَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَکَانَ اللّهُ عَلِيماً حَکِيماً) (نساء، 17)
«بي‌گمان خدا تنها توبه كساني را مي‌پذيرد كه از روي ناداني به كار زشت دست مي‌يازد و سپس هر چه زودتر بر مي‌گردند. خداوند توبه و برگشت آنها را مي‌پذيرد و خداوند آگاه و حكيم است.»
عملكرد ابولبابه حاوی‌ این امر است که شایسته است هر فردی به گناهان خویش رسیدگی نماید و انجام چنین امری فقط از انسان مؤمني كه ايمان، عميقاً در وجودش ريشه دوانيده باشد، ممكن است؛ چرا که‌ ایمان مانع گناه و فساد می‌گردد. 
پیامبر اکرم (ص) و يارانش از پذيرفته شدن توبة ابولبابه، بسيار خوشحال گرديدند به گونه‌ای که هر یک از آنها می‌خواست‌ این مژده را به او برساند ودرنهایت بااجازه رسول الله او را  ام‌سلمه  از ‌ این مژده با خبرساخت
خداوند در مورد ابولبابه، آيه‌اي نازل كرد و فرمود: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ) (انفال، 27)
«اي مؤمنان! به خدا و پيغمبرش و همچنين به امانت‌هاي خود خيانت مكنيد؛ در حالي كه شما مي‌دانيد.»
در مورد توبة ابولبابه، اين آيه نازل گرديد: 
(وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (توبه، 102)
«و گروهي ديگر به گناهان خود اعتراف نمودند. آنها عمل نيك را با عمل بد در آميختند. اميد است كه خدا توبه آنان را بپذيرد، همانا خدا بخشنده مهربان است.»(3) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) المستفاد من قصص القرآن، ج 2، ص 286. 
2) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 263. 
3) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 262. فضایل و بزرگواري سعد بن معاذ (رض) مواضع مختلف اين غزوه، آشكار گرديد كه ‌این امر بر فضيلت ايشان نزد خدا و رسولش (ص) دلالت می‌نماید. برخي از اين موارد عبارت‌اند از: 
ـ پذيرفتن دعاي سعد هنگامي كه از خدا چنين خواست: «بارالها! تو مي‌داني كه پسنديده‌ترين عمل نزد من آنست كه با ملتي بجنگم كه پيامبرت(ص)  را تكذيب كرده و از شهرش بيرون كردند. اگر باز هم قرار است با آنان بجنگيم، پس مرا زنده نگهدار و ... » چنانكه دعايش پذيرفته شد و زخمش بهبود يافت(1)  تا اينكه غزوة بنی قريظه حكم قرار داد. او نيز بدون اينكه در راه خدا به ملامت ملامت كننده‌اي توجه بنمايد، در مورد آنان، حکمیت نمود كه اين از ‌ایمان عمیق وی سرچشمه می‌گرفت(2). 
ـ هنگامي كه سعد براي تعيين سرنوشت بنی قريظه آورده شد، پیامبر اکرم (ص) به انصار فرمود:  به سوي سردار خود برخيزيد(3) . و بدين صورت از حماسه آفرينيها و شجاعتهاي سعد تقدير به عمل آورد و او را سيد ناميد و دستور داد: به احترام او برخیزند(4).  
بعد از آنكه در مورد بنی قريظه حكم خدا به اجرا در آمد، سعد دست به دعا برداشت و گفت: بارالها! گویا جنگ ما با آنان (قريش) به پايان رسيده است، اگر ‌این گونه است؛ پس همين زخم را باعث مرگم قرار ده(5) ؛ چنانكه دعايش پذيرفته شد و زخمش باز شد و خونريزي كرد و در همان شب، وفات يافت(6) . رحمت حق نثار سعد بن معاذ باد.
محتوای دعای سعد حامل ‌این امر است که ‌این بزرگ مرد تاریخ در زندگي داراي رسالت است و احساس وظيفه مي‌نمايد بنابراين، نه تنها خواهان شهادت است؛ بلكه دوست دارد تا آخرین لحظة زندگی خویش پيگير جهاد و مبارزه باشد و خود را مسئول ياري رساندن به اسلام و دعوت اسلامی مي‌داند(7). 
به همین خداوند تمامی سوگندهای وی را بر آورده مي‌سازد. او هم در آسمان و هم در زمين از منزلت خاصی برخوردار است و خدا مي‌خواست سرنوشت بنی قريظه را بدست سعد (رض) بن معاذ رقم زند.
سعد (رض) به زندگي دنيا چشم ندوخته بود و اگر او زنده است به خاطر جهاد و مبارزه و ياري پیامبر اکرم (ص) زنده است و اينك كه جهاد با دشمنان اصلی پیامبر اکرم(ص) يعني قريش و بنی‌قريظه پايان يافته است، علاقه‌اي به زنده ماندن و آرزویي بهتر از شهادت در راه خدا ندارد؛ چنانكه پس از متحقق شدن مهم‌ترين آرزوي سعد(رض)  كه قتل يهود بنی‌قريظه بود، آخرين و محبوبترين آرزوي ايشان كه شهادت در راه خدا بود، با باز شدن زخمش، نيز تحقق پذيرفت(8) . بعد از شهادت، بستگانش او را به خانه‌اش منتقل كردند. پیامبر اکرم (ص) و يارانش با عجله خود را به آنجا رسانيدند و آن حضرت(ص) فرمود: شاید فرشتگان بر ما سبقت گيرند و او را مانند حنظله غسل بدهند.
پیامبر اکرم (ص) وقتی به آنجا رسيد، مردم را مشغول غسل دادن جنازه وی دید و مادرش نیز گریه می‌کرد و می‌گفت: 
ویل ام‌‌سعد سعداً
		حزامه و جداً

مي‌كند و مي‌گويد: تأسف مادر سعد (رض) 