م بخاري داستان عروه را چنين نقل نموده است: عروه برخاست و گفت: اي قوم! آيا شما پدران من نيستيد؟ گفتند: بلي. گفت: مگر من فرزند شما نيستم؟ گفتند: بلي. گفت: آيا مرا نيز متهم به خيانت مي‌كنيد؟ گفتند: خير. گفت: شما مي‌دانيد كه من اهل عكاظ را به خاطر اينكه با من همكاري نكردند، رها ساخته‌ام و با زن و فرزندانم و كساني كه از من تبعیت می‌نمودند، نزد شما آمده‌ام و اكنون پیامبر اکرم(ص)  حامل پیغامی شایسته است بنابراین، آن را بپذيريد و بگذاريد من با او مذاكره كنم. آنها پذیرفتند عروه را خدمت پیامبر اکرم(ص) فرستادند عروه نزد پیامبر اکرم (ص) رفت و با او وارد مذاكره شد. پیامبر اکرم(ص) همان پاسخي را كه به بديل داده بود، به عروه ثقفي داد. عروه گفت: اي محمد (ص) اگر تو درصدد نابودی قومت بر آیی، تا كنون هيچ يك از اعراب اين كار را نكرده است و مرداني هم كه پيرامون تو را گرفته‌اند، از قبایل مختلف هستند و فكر نمي‌كنم كه تا آخر در كنارت بمانند و استقامت بورزند.
ابوبكر(رض) كه سخنان او را مي‌شنيد گفت: برو و فرج لات (اسم بت آنها بود) را بمك. آيا ما فرار خواهيم كرد و او را تنها خواهيم گذاشت؟(1)  
عروه گفت: او كيست؟ گفتند: ابوبكر(رض) است. عروه گفت: به خدا سوگند! اگر احسان تو نبود، پاسخت را مي‌دادم. 
عروه با اين سخنانش مي‌خواست، مسلمانان را مغلوب جنگي رواني نماید و روحیة آنان را تضعيف نماید و اعتماد موجود بين پیامبر اکرم (ص) و يارانش را، از بين ببرد(2) ، غافل از اينكه اين ترفندها در مقابل ايمان قوی ريشه‌دار و صفوف به هم پيوسته و نقشه‌هاي دقيق مسلمانان، ناكام خواهد ماند. عروه از قدرت و تصميم جدي قريش مبني بر جنگ سخن مي‌گفت. او بارها چنين تبليغاتی رواني را تجربه كرده بود و در آن موفق شده بود. ولي اين بار بدون هیچ گونه موفقيتي، برگشت.
از جمله رخدادهاي شگفت‌انگيزي كه در مذاكرة عروه با پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، برخورد مغيره بن شعبه (رض) با عروه بود كه بيانگر نقش ايمان در دلها است كه از انسانی شيطان صفت، انساني شريف و بزرگوار مي‌آفريند. مغيره (رض) كه در زمان جاهليت، به خوردن شراب و راهزنی می‌پرداخت، بعد از اينكه مسلمان شد، به انساني مؤمن و متعهد تبديل گرديد و اينك در حالي كه چهره‌اش را پوشانيده بود، در كنار پیامبر اکرم(ص) ايستاده و از ايشان نگهباني مي‌داد. او برادرزادة عروه بود. از آنجا كه در ميان اعراب مرسوم بود كه هنگام مذاكره با كسي، دست به محاسن آن شخص مي‌بردند و آن را مي‌گرفتند، عروه نيز در اثناي مذاكره، چند بار دست خود را به محاسن پیامبر اکرم(ص) برد. مغيره (رض) كه شمشير به دست داشت و ايستاده بود، با پشت شمشير به دست عمويش زد و گفت: دست به محاسن پیامبر اکرم (ص) نزن و اگر نه دستت را با اين شمشير قطع خواهم كرد. پیامبر اکرم(ص)  از برخورد اين برادرزادة مؤمن و عموي مشرك تبسم نمود. عروه كه او را به خاطر پوشيده بودن چهره‌اش نمي‌شناخت، گفت: اي محمد(ص) او كيست و اين چه عملي است كه از ياران تو مي‌بينم؟ پیامبر اکرم ‌(ص) فرمود: او برادرزاده‌ات، مغيره (رض) است. عروه گفت: تو چنين مي‌كني‌ اي خائن! طائفة ثقيف را براي هميشه با ما دشمن كردي. به خدا! من تازه از حساب همان خيانت سابق تو فارغ شده‌ام(3).  
بدين صورت عروه در مذاكرة خود با پیامبر اکرم (ص) شكست خورده نزد مشركان بازگشت و آنان را از برخورد مسلحانه با پیامبر اکرم (ص) بر حذر داشت و گفت: اي قوم! من با پادشاهان مختلفي مانند كسرا، هرقل و نجاشي ملاقات داشته‌ام، به خدا! اطرافيان هيچ يك از آنها آن قدر كه اطرافيان محمد(ص)  را شيفته و مطيع او دیدم، تا کنون مطیع آنان ندیدم. آنها نمي‌توانستند در چشمان او نگاه بكنند. و صداي خود را نزد او بلند نمي‌كردند و با اشاره‌اش به انجام امور مبادرت مي‌ورزيدند. آنها آب دهان و همچنين آب وضوي او را نمي‌گذاشتند به زمين بيفتد و آن را برای تبرك به جسم خود مي‌ماليدند. من در آن قوم قاطعيت يافتم. اگر شما راهي جز شمشير فرا روي آنها نگذاريد، به آن روي خواهند آورد و هنگامي كه رهبرشان را خطری تهدید نماید، هيچ چيزي حتي وجود آنان در برابر محمد (ص) ارزشي نخواهد داشت. به خدا آنها در هيچ شرايطي حاضر نيستند او را تنها بگذارند؛ پس نصيحت مرا به خاطر داشته باشيد؛ زيرا من مي‌ترسم كه شما مغلوب او بشويد؛ چرا که او مردي است كه به خاطر تعظيم خانة خدا آمده است و در اينجا قرباني ذبح مي‌كند و بر مي‌گردد. 
سران قريش گفتند: اي ابويعفور! از تو انتظار شنیدن چنين سخناني را نداشتیم و اگر کسی غیر از تو چنین سخنانی می‌گفت، او را ملامت می‌نمودم، اما به پیامبر اجازه نخواهم داد که احتمال به طواف خانه خدا بپردازد و سال آینده برای طواف به مکه بیاید(4).‌  
جنگی رواني كه عروه آن را ایجاد نموده بود، نتيجة معكوس داد و تأثير آن در جبهة داخلي قريش آشكار گرديد؛ زيرا بعد از اينكه عروه سيماي صادق ياران پيامبر(ص) و محبت، اطاعت، آمادگي، روحية قوي و توان رزمي آنان را مشاهده نمود و نزد قريش برگشت، مشاهدات خود را براي آنها بازگو كرد و آنها را از جنگ با مسلمانان بر حذر داشت و اين امر باعث تضعيف روحية قريشيان گرديد.
آخر الامر اينكه پیامبر اکرم(ص)  به موفقيت بزرگي از نظر سياسي، تبليغاتي و نظامي دست يافت و توانست در تصميم قاطع و آراي يكپارچة ملت قريش، ضعف و پراكندگي به وجود آورد(5).  
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد، ج 3، ص 237، شماره 2732. 
2) منهج الاعلام الاسلامی فی صلح الحدیبیه، سلیم حجازی، ص 131-132. 
3) مغیره(رض) در زمان جاهلیت با گروهی همراه شده بود و در اثنای راه، آنها را کشت و مالهایشان را تصاحب نمود. بخاری، کتاب الشروط، ج 3، ص 238 شماره 2732. 
4) مغازی، واقدی، ج 2، ص 598. 
5) بخاری، کتاب الشروط، شماره 2731-2732. نخستین زنی که به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد و یا نخستین فردی که به ایشان ایمان آورد، خدیجه رضی الله عنها بود. او اولین کسی بود که وحی الهی را از زبان پیامبر اکرم(ص) شنید و اولین کسی بود که قرآن را تلاوت کرد و نیز اولین کسی بود که نماز را از پیامبر اکرم (ص) یاد گرفت، در نتیجه خانه خدیجه بعد از غار حرا نخستین مکانی است که جبرئیل بر پیامبر اکرم(ص)  آیه‌های الهی را تلاوت نمود.(1) 
اولین چیزی که خداوند بعد از اقرار به توحید فرض نمود، بر پاداشتن نماز بود و در روایات حدیث آمده است که پیامبر اکرم (ص) به همسرش، خدیجه، وضو و نماز را آموخت. وقتی بعد از فرض شدن نماز، جبرئیل نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و طریقه وضو گرفتن و نماز خواندن را به ایشان آموخت، پیامبر اکرم (ص) نیز همانند جبرئیل وضو گرفت و سپس پشت سر جبرئیل نماز را ادا نمود و بعد از آن پیامبر خدا نزد خدیجه آمد و وضو گرفت. خدیجه همانند پیامبر وضو گرفت، سپس پیامبر با خدیجه نماز خواند آن گونه که جبرئیل با او نماز خوانده بود.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) المراة فی العهد 