وید، دروغ گفته است. ما از این پیمان و از آنچه در آن نوشته شده است، به خدا پناه می‌بریم و از آن بیزاری می‌جوییم. هشام بن عمرو نیز سخنانی همانند سخنان آنها اظهار داشت. ابوجهل گفت این تصمیمی است که قبلاً گرفته شده و دربارة آن در جایی دیگر دربارة آن مشورت گردیده است. 
در این میان ابوطالب در گوشه‌ای از مسجد نشسته بود و سخن نمی‌گفت. مطعم بن عدی بلند شد تا عهدنامه را پاره کند، ناگهان دید که موریانه آن را خورده است و از آن چیزی جز «باسمک اللهم» «به نام خدا» باقی نمانده است(7)  اما ابن اسحاق روایت کرده است: خداوند موریانه را فرستاد تا عهدنامه را بخورد و موریانه هیچ نامی از خداوند را در آن نگذاشت فقط ستم قطع رابطه و اتهام در آن باقی ماند. پیامبر اکرم(ص) از این ماجرا، عمویش را با خبر کرد. پس ابوطالب نزد قومش رفت و آنها را از این جریان خبر کرد و گفت اگر برادرزاده‌ام دروغ گفته باشد، من او را در اختیار شما قرار می‌دهم تا او را به قتل برسانید و اگر راست گفته بود، شما باید از تحریم ما دست بردارید. دو طرف این پیمان را پذیرفتند. سپس وقتی عهدنامه را گشودند، به صحت گفته‌های پیامبر اکرم(ص) پی بردند؛ پس در این هنگام مطعم بن عدی و هشام بن عمرو گفتند: ما از این پیمان مبنی بر ظلم و ستم و قطع روابط بیزاری می‌جوییم و با هیچ کس در بی‌آبرو کردن خود و اشراف خود هم آهنگ نمی‌شویم و به دنبال آنها مردانی از اشراف قریش آنها را تایید کردند و بالاخره این پیمان لغو شد و محاصره پایان یافت(8).  
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ظاهرة الارجاء، سفر الحوالی، ج، ص 50. 
2) تفاصیل قصة الشعب و ما تخللها من احداث – دلائل النبوه، بیهقی، ج 2، ص 80-85 - السیرة النبویهّ، - ابن کثیر، ج 2، ص 43-72 - الروض الانف، ج 2، ص 101-129. 
3) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 350 - زاد المعاد، ج 2، ص 46 - الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 87.
4) ظاهرة الارجاء، ج 1، ص 51.
5) فقه السیرة النبویه، غضبان، ص 180.
6) الغرباء الاولون، ص 148، به نقل از حلیة الاولیاء، شماره 7. 
7) السیرة النبویه، ابن کثیر، ج 2، ص 43-50، 69-67.
8) السیر و المغازی، ابن اسحاق، ص 156-162.1-	با توجه به مفاد بندهای این عهدنامه، پی خواهیم برد که قریش، بندهای این عهدنامه را بسیار محکم نموده و در آن روزنه‌ای برای انعطاف نگذاشتند و این بیانگر آن است که این عهدنامه بعد از رایزنیها و مشورتهای گسترده، ترتیب یافته و وضع شده است و در ترتیب دادن این عهدنامه از عقل و اندیشه‌های متعددی استفاده شده است. 
2-	اینکه در آن ذکر شده است که ازدواجی بین دوطرف صورت نگیرد، قضیة اجتماعی مهمی است؛ زیرا ازدواج، اغلب باعث دوستی و همدلی و همبستگی می‌شود و نیز به سبب ازدواج، ارتباط خانواده زن و شوهر را فراهم می‌آورد و هر گاه چنین کاری انجام می‌گردید، مسلماً این کار به ضعف و شکسته شدن محاصره و تحریم می‌انجامید. بنابراین، به خاطر جلوگیری از چنین وضعی، در پیمان تصریح شده بود که نباید ازدواجی میان بنی هاشم و دیگر افراد قریش صورت بگیرد. 
3-	نهی از داد و ستد با بنی هاشم، جانب اقتصادی قضیه را که از اهیمت به سزایی برخوردار است، مورد توجه قرار داده است؛ زیرا خرید و فروش شالودة اصلی حیات اقتصاد است و براساس خرید و فروش، منافع میان انسانها مبادله می‌شود؛ پس هر گاه این تعامل و داد و ستد وجود نداشته باشد، ساختار و بنای اقتصادی جامعه یا جماعت فرو خواهد ریخت و حیات اقتصادی با خطر جدی روبرو خواهد شد و انسان ضروریات اولیه زندگی را از دست خواهد داد که در نتیجه، به علت فقدان ضروریات زندگی، مجبور به پذیرش خواسته‌های کسانی می‌شود که چنین شرایطی برای او ایجاد نموده‌اند. بنابراین، هدف قریش از این بند عهدنامه، گرسنه نگه‌داشتن مسلمانان بود و این محاصره در طی این چند سال تاب و توان آنان را گرفته بود به گونه‌ای که اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) برگ درختان و حتی پوستهای خشکیده را می‌خوردند(1).  
4-	علاوه بر محاصره و تحریم اقتصادی، بند دیگری در عهدنامه وجود داشت که راه مسلمانان را برای معامله با بازرگانانی که از بیرون مکه می‌آمدند، می‌بست. بنابراین، تاجرانی که از بیرون می‌آمدند، قیمت اجناس را گران می‌گفتند تا مسلمانان نتوانند چیزی بخرند و شکم کودکانشان را که از گرسنگی، گریه و ناله سر می‌دادند، سیر بکنند. 
آری گریة کودکان از دور شنیده می‌شد(2)  و همه این فشارها به خاطر این بند عهدنامه بود که می‌گفت: «هیچ چیزی که باعث ارتزاق است، نباید به آنان برسد.» حتی این بند اجازه نمی‌داد کسی، چیزی را به عنوان هدیه یا تحت هر نام دیگری به آنان بدهد(3).  
5-	بند بعدی که می‌گفت: «هیچ گونه پیشنهاد صلح و آشتی را از آنها نپذیرند.» راه را برای انتخابی دیگر جز سپردن محمد به قریش، می‌بست. بنابراین، جایی برای راه‌حلهای منصفانه وجود نداشت. و اما بند دیگری که می‌گفت: «قریش هچ نوع مهربانی در حق بنی هاشم نکنند.» بندی است که مانع بروز عواطف و احساسات می‌گردد تا دلسوزی و عاطفه در میان همپیمانان وجود نداشته باشد؛ چون مهربانی و دلسوزی ممکن بود به شکسته شدن تحریم و محاصره بینجامد که در نتیجه به شکست تلاشهای قریش منجر می‌گردید و این امر ناخوشایند قریش بود بنابراین قریش با گنجاندن این بند در عهدنامه جایی برای مهربانی و دلسوزی در عهدنامه نگذاشتند. 
6-	این بند که «با آنها همنشینی و اختلاط نکنند و سخن نگویند.» بستن روزنه مهمی بود؛ چون ممکن بود از این راه تحریم و محاصرة آنان در معرض خطر قرار بگیرد؛ زیرا همنشینی و اختلاط و سخن گفتن با مسلمانان به گفتگو و مناقشه و تبادل آرا و دیدگاهها منجر می‌شد و با این کار امکان داشت مسلمانان بتوانند احساسات و عواطف آنان را تحریک کنند یا اینکه آنان را قانع سازند که دین آنها بر حق است و ... برای اینکه چنین امری اتفاق نیفتد در عهدنامه تصریح کرده بودند که نباید با مسلمانان همنشینی و اختلاط کرد و با آنها سخن گفت. 
7-	اینکه قریش گفتند (به خانه‌هایشان نروند) بندی است که با بندهای گذشته تفاوتی ندارد؛ چون وارد شدن آنها به خانه‌ها جوانب انسانیت را در وجود تحریک می‌نماید؛ زیرا وقتی انسان خانه‌ای را ببیند که از ساده‌ترین لوازم زندگی خالی است و اهل آن خانه از گرسنگی و بیماری ونداشتن پوشش کافی رنج می‌برد و گناهی جز اینکه دینی غیر از دین قریش انتخاب کرده‌اند ندارند، بدون تردید عاطفه تحریک می‌شود و انسان با شعور به این فکر می‌افتد که این ستم و رنج را از اهل آن خانه برطرف کند.
به خاطر اینکه رهبران قریش در چنین مواقعی قرار نگیرند، در عهدنامه تصریح شده بود که به خانه‌های مسلمانان وارد نشوند.
8-	آویختن عهدنامه در کعبه، به عهدنامه نوعی تقدس می‌داد و مفاد بندهای آن رنگ قداست به خود می‌گرفت؛ زیرا عربها بدون استثناء کعبه را مقدس می‌دانستند و برای آن حرمت و تقدس والایی قایل بودند(4). 
9-	مشرکان بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلب به