نها همواره فكر بازگشت به مدينه را در سر مي‌پروراندند و كينة مسلمانان را در دل داشتند. 
براي اين منظور اولين اقدام آنان، تدارک غزوه احزاب بود كه در آن يهود خيبر و در رأسشان سران بنی نضير نقش اساسی در جمع‌آوري و متقاعد ساختن قريش و ديگر قبایل عرب براي حمله به مدينه ایفا نمودند؛ چنانكه موفق به جلب حمايت يهوديان بنی قريظه نيز شدند و آنها را براي خيانت و نقض عهد با مسلمانان وادار ساختند(7) . و بدين صورت خيبر به خطري جدي براي مسلمانان و دولت نو پاي مدينه تبديل گرديد.
بنابراين، مسلمانان بعد از صلح حديبيه در صدد دفع اين خطر بزرگ بر آمدند؛ چنانكه سوره فتح نيز كه بعد از صلح حديبيه نازل گرديد، در بر گیرندة وعده الهي مبني بر فتح خيبر بود. 
خداوند مي‌فرمايد: 
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا(18) وَمَغَانِمَ کَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَکَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَکِيمًا(19) وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ کَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَکُمْ هَذِهِ وَکَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنکُمْ وَلِتَکُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَکُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا(20) وَأُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا(21)) (فتح، 18-21)
«خداوند از مومناني كه در زير درخت با تو بيعت كردند راضي شد. و آنچه را در دل داشتند دانست. پس بر آنها آرامش نازل نمود و فتحي نزديك پاداششان داد و غنايمي كه بدست خواهند آورد و خدا غالب و با حكمت است. خداوند به شما وعدة غنيمت‌هاي زيادي را داده كه بدست خواهيد آورد. ولي اين يكي را (فتح خيبر) زودتر برايتان فراهم ساخت و دست تعدي مردمان را از شما بازداشت تا نشانه‌اي براي مومنان باشد و شما را به راه راست رهنمون كند و غنيمت‌هاي ديگري كه شما بر آن، قدرت نداشته و نداريد، ولي خداوند قدرتش بر آن احاطه دارد و او بر هر چيزي تواناست.» 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 455. 
2) المغازی، ج 2، ص 634. 
3) الطبقات، ابن سعد، ج 2، ص 106. 
4) تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 1، ص 32. 
5) السیرة النبویه الاصلیه، ج 1، ص 319. 
6) السیرة النبویه الصحیحه، ج 1، ص 319. 
7) نظرة النعیم، ج 1، ص 349. لشكر اسلام با اطلاع از این موضوع كه خيبر داراي دژهاي محكم و مردان جنگجو و امكانات جنگي پيشرفته‌اي است، با روحيه و ايماني قوي در‌ حالي كه با صداي بلند تكبير و تهليل مي‌گفت، به سوي خيبر حركت نمود. پیامبر اکرم (ص) به آنان گفت: «اي مردم! شما كسي را صدا مي‌كنيد كه شنوا و نزديك بوده و با شما است (پس صداي خود را پائين بياوريد.)(1)  
پیامبر اکرم (ص) معمولاً برای لشکرکشی، شب را انتخاب می‌نمود؛ چنانكه سلمه بن اكوع مي‌گويد: ما در ركاب پیامبر اکرم (ص) و در شب به سوي خيبر پيش مي‌رفتيم(2).  
عامر بن اكوع رجز مي‌خواند و لشكر را تقويت مي‌نمود و مي‌گفت:
اللهم لولا اَنت ما اهتدينا
		و لا تصدقنا ولا صلينا

خدايا اگر تو نبودي، ما هدايت نمي‌شديم و صدقه نمي‌داديم و نماز نمي‌خوانديم.
فاغفر فداء لك ما اتقينا
		وثبت الا قدام اِن لا قينا

پس ما را ببخش و هنگام رويارويي با دشمن قدمهايمان را استوار گردان.
و ألقين سكينه علينا
		إنا اذا صيح بنا أتينا

و بر ما آرامش نازل كن تا وقتي ما را فرا بخوانند، آماده باشیم.
پیامبر اکرم پرسيد چه كسي رجز مي‌خواند؟ گفتند: عامر بن اكوع است. فرمود: خدا بر او رحم كند. 
مردي (عمر بن خطاب) گفت: اي پیامبر اکرم! ‌دعاي شما قبول شد (او شهيد گردید) اما كاش مي‌گذاشتي ما بيشتر از او استفاده كنيم(3).  
هنگامي كه لشكر به محلي به نام «صهباء» در نزديكي خيبر رسيد، نماز عصر را خواندند و پیامبر اکرم (ص) خوراك طلبيد. آنها آرد گندم و شير آوردند. آن گاه دستور داد تا در آن، نان تريد كنند، سپس خود و يارانش از آن خوردند آن گاه براي نماز مغرب برخاست و فقط آب را مضمضه نمود و به ادای نماز با صحابه پرداخت و وضو نگرفت(4).  
پیامبر اکرم (ص) عباد بن بشر را پيشاپيش به سركردگي دسته‌اي جهت جمع‌آوري اخبار مربوط به دشمن و براي حصول اطمينان از امنيت، فرستاده بود. او در راه، با مردي از قبيلة «اشجع» كه جاسوس يهوديان بود، برخورد كرد. عباد پرسيد: تو كي هستي؟ گفت: دنبال شترهاي گمشده‌ام مي‌گردم. عباد گفت: آيا از خيبر خبري داري؟ گفت: بلي من تازه از خيبر آمده‌ام. در مورد اخبار چه كساني مي‌پرسي؟ عباد گفت: در مورد يهوديان از تو مي‌پرسم. مرد گفت: كنانه بن ابي حقيق و هوذه بن قيس را ديدم كه نزد هم‌پيمانان غطفاني خود رفته و حمايت آنان را در مقابل محصول يك سال خيبر جلب كرده و به سر پرستي عتبه بن بدر با سلاح‌هايشان به داخل دژهاي خود آمده‌اند و حدود ده هزار جنگجو براي نبرد آماده ساخته بودند. آنها در دژهایي تسخير ناپذير قرار دارند و در آنجا تو‌شة چندين سال را تدارك ديده‌اند و آب كافي نيز در اختيار دارند، فكر نمي‌كنم كسي بتواند به آنها دسترسي داشته باشد. 
عباد با شنيدن سخنان آن شخص، با شلاقي كه در دست داشت، ضربه ي محكمي به او زد و گفت: تو جاسوس آنان هستی راست بگو وگرنه گردنت را مي‌زنم. بدوي گفت: در قلوب آنان نسبت به شما ترس و اضطراب شدیدی ایجاد گردیده است. و از رفتاري كه شما با يهوديان مدينه كرديد، سخت بيمناك هستند. آنها مرا مأمور نموده‌اند تا بر سر راه شما قرار بگيرم و اين سخنان دور از واقعيت را به شما بگويم(5).  ‌
پیامبر اکرم (ص) با رسیدن لشكر اسلام به دروازه‌هاي خيبر، دستور به توقف آنان داد؛ سپس فرمود: بارالها! اي پروردگار آسمانها و آنچه آنها بر آن سايه افكنده‌اند و اي پروردگار زمينها و آنچه آنها را حمل نموده‌اند و اي پروردگار شياطين و آنچه آنها گمراه كرده‌اند و اي پروردگار بادها و آنچه آنها پراكنده ساخته‌اند! ما از تو خوبيهاي اين قريه، ساكنان آن و آنچه در آن وجود دارد را مي‌طلبيم و از شر آن و ساكنانش و آنچه در آن وجود دارد، به تو پناه مي‌بریم؛ سپس فرمود: به نام خدا پيش برويد و اين را معمولاً هنگام داخل شدن در هر شهر و قريه‌اي مي‌گفت(6).  
با رسيدن به دروازه‌هاي خيبر، شب فرا رسيد، پیامبر اکرم (ص) به مسلمانان دستور داد تا شب را در آنجا سپری نمایند. صبح زود خيمه‌هاي خود را در وادي رجيع كه راه ارتباطي غطفان با خيبر بود، نصب كردند(7).  
يهوديان، صبح هنگام، در حالي كه ابزار كار بر دوش داشتند و به سوي زمينهاي كشاورزي خود مي‌رفتند، متوجه لشكر اسلام شدند و گفتند: به خدا سوگند! محمد و لشكرش است. پیامبر اکرم (ص) گفت: الله اكبر. خيبر خراب شد. و ما هر گاه به سرزمين قومي وارد شويم، واي بر حال كساني كه قبلاً تذكر داده شده‌اند(8).  
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الدعوات، شماره 