زی را گفتید که قوم موسی به او گفتند. آنها به موسی گفتند: «اجعل لنا الهاً... .» «برای ما نیز معبودی قرار ده همان طور که آنان معبودانی دارند؛ سپس افزود: شما سنت و روش کسانی را که قبل از شما بوده‌اند، در پیش می‌گیرید(1)و(2).
این درخواست برخی از آنان، بیانگر آن است که با وجود اینکه آنان مسلمان بودند، امّا هنوز تصویر کاملی از توحیدخالص در اذهان آنان، نقش نبسته بود بنابراین، پیامبر اکرم(ص)  به آنان بازگو نمود که این درخواست شما شرک‌آمیز است و آنان را بدون اینکه سرزنششان نماید، از این گونه آمال برحذر داشت؛ چراکه آنان تازه اسلام را پذیرفته بودند(3) . و به آنان اجازة شرکت در جهاد را داد؛ زیرا شرکت در جهاد مشروط به این نیست که باید کاملاً عقیدة انسان تصحیح شده باشد؛ زیرا جهاد عمل نیکی است که به شرکت‌کننده در آن اجر و پاداش می‌رسد؛ گرچه در برخی دیگر از امور دینی کوتاهی داشته باشد و به عبارتی دیگر جهاد، آموزشگاهی است که مجاهدان، آنجا عقاید و احکام و اخلاق اسلامی را فرا می‌گیرند؛ چراکه در جهاد سفرهای مختلفی صورت می‌گیرد و با انسانهای زیادی برخورد می‌شود و زمینة بحث و تبادل افکار فراهم می‌گردد(4). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) همان، صحیح السیرة النبویه، ص 566.
2) السیرة النبویة، ندوی، ص 349 – سنن ترمذی، الفتن، ج 4، ص 475، شماره 2180.
3) السیرة النبویة الصحیحة، ج 2، ص 497.
4) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 8، ص 62.مغرور شدن برخی از مسلمانان به کثرت تعداد لکشر خویش، موجب گردید تا در مرحلة نخست معرکه، نصرت الهی شامل حال آنان نگردد؛ چنانکه قرآن کریم در این مورد می‌گوید:
(لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ کَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ) (توبه، 25)
«به تحقیق که خداوند شما را در اماکن زیادی یاری کرده است و در روز حنین نیز وقتی که کثرت افرادتان شما رابه شگفت انداخت. ولی (این کثرت) برای شما کاری نکرد و زمین بر شما تنگ گردید؛ سپس پا به فرار گذاشتید.»
پیامبر اکرم(ص)  نیز به یارانش هشدار می‌داد که نباید آنان نسبت به تجهیزات و نیروهای خویش مغرور گردند و به آنان معانی «لاحول و لا قوه الا بالله» «هیچ نیرو و قدرتی جز قدرت خدا وجود ندارد.» و «اللهم بک أحول و بک أصول و بک أقاتل(1) » «بارالها! به وسیلة تو نیرو می‌گیرم و حمله می‌کنم و می‌جنگم.»
بدین صورت پیامبر اکرم(ص)  درصورت مشاهدة هرگونه انحراف رفتاری و فکری، حتی در حساس‌ترین شرایط، به توجیه و تربیت آنان می‌پرداخت(2). 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن دارمی، ج 5، ص 135 – مسند، امام احمد، ج 4، ص 333.
2) المجتمع المدنی فی عهد النبوة، عمری، ص 199.پیامبر اکرم (ص) مصلحت را در این دید که غنایم بدست آمده از این جنگ را در میان تازه مسلمانان عرب تقسیم نماید. بنابراین، به سران قریش و غطفان و تمیم، اموال هنگفتی بخشید. حتی به بعضی از آنان یکصد شتر عطا کرد که برخی از آنان عبارت بودند از: ابوسفیان بن حرب، سهیل بن عمرو، حکیم بن حزام، صفوان بن أمیه، عیینه بن حصن قراری، اقرع بن حابس، معاویه و یزید دو فرزند ابوسفیان و قیس بن عدی(1). 
هدف از این بخشش عظیم، تألیف قلبهای آنان و ایجاد و پایداری محبت اسلام در دلهایشان بود؛ چنانکه انس بن مالک می‌گوید: برخی به خاطر بدست آوردن مال دنیا مسلمان می‌شدند، اما پس از اینکه مسلمان می‌شدند، به قدری اسلام در دلهایشان محبوب می‌گردید که آن را بر تمام دنیا و آنچه در آن هست، ترجیح می‌دادند(2). 
صفوان بن امیه می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) به من مال می‌بخشید، اما در دل نسبت به او بغض داشتم تا اینکه قدری به من داد که از همه نزد من محبوب‌تر شد(3). 
برخی از جوانان انصار، براساس طبیعت بشری به این تقسیم معترض شدند و در این مسئله سخنانی گفتند. پیامبر اکرم(ص)  نیز به این اعتراض آنان ارج نهاد و با برخوردی حکیمانه، کدورت را برطرف ساخت و حکمت این تقسیم را برای آنان شرح داد و انصار را با خطابی ایمانی، عقلی، عاطفی و وجدانی به گونه‌ای مورد خطاب قرار داد که هرگاه در طول تاریخ، خواننده و یا شنوندة مسلمانی این جریان را بخواند یا بشنود، ناچار اشک از چشمانش سرازیر می‌شود.
جریان از این قرار بود که سعد نزد پیامبر اکرم(ص)  آمد و گفت: ای رسول خدا! گروه انصار، از تقسیمی که شما کردید و به سران عرب و قوم خود عطایای بزرگی بخشیدید و به آنها چیزی ندادید، نگران هستند. پیامبر اکرم فرمود: ای سعد! عقیده تو در این مورد چیست؟ سعد گفت: من نیز فردی از قوم خودم هستم. ایشان فرمود: برو و قومت را در این چهار دیواری جمع کن. آن گاه پیامبر اکرم (ص) نزد آنان رفت و پس از حمد و ثنای خدا، گفت: ای گروه انصار! این چه سخنی است که از شما به من رسیده است؟ شنیدم که نگران شده‌اید. مگر شما انسانهای گمراهی نبودید که خداوند به وسیلة من هدایتتان نمود؟ مگر فقیر نبودید که خداوند شما را غنی ساخت؟ مگر با هم دشمن نبودید که خداوند به وسیلة من، در میانتان دوستی ایجاد نمود؟ آنها گفتند: خدا و پیامبرش اهل فضل واحسان هستند. آن گاه پیامبر اکرم (ص) خطاب به آنها فرمود: چرا پاسخ مرا نمی‌دهید؟ گفتند: چگونه پاسخ شما را بدهیم؛ خدا و پیامبرش اهل فضل و احسان هستند؟ پیامبر فرمود: شما می‌توانید بگویید و راست هم می‌گویید که تو نزد ما در حالی آمدی که تکذیب شده بودی، ما تصدیقت کردیم؛ طرد شده بودی، ما تو را جای دادیم؛ بی‌یار و مددگار بودی، ما تو را یاری کردیم؛ فقیر و نادار بودی، ما به تو کمک کردیم. سپس افزود: ای گروه انصار، شما به خاطر چیزهای بی‌ارزشی از مال دنیا که من به برخی داده‌ام تا مسلمان بشوند، نگران شده‌اید. من به اسلام شما اعتماد دارم. آیا به این بسنده نمی‌‌کنید که مردم با گوسفند و شتر به خانه‌هایشان برگردند و شما با رسول خدا برگردید؟ به خدا سوگند آنچه شما با آن برمی‌گردید، از آنچه آنها با آن برمی‌گردند، بهتر است و اگر شرف هجرت نبود، من خود را یکی از انصار اعلام می‌کردم و اگر چنانچه همة مردم، راهی را در پیش گیرند و انصار نیز راه و دره‌ای را در پیش گیرند، من به همان راه و دره‌ای خواهم رفت که انصار رفته‌اند و افزود که انصار لباس اصلی، اسلام، و بقیة مردم بالاپوش آن هستند. بارالها! بر انصار و فرزندانشان و فرزندان فرزندان آنها رحم بفرما. راوی می‌گوید: آنها به قدری گریستند که محاسنشان خیس شد و گفتند: ما را بسنده می‌کند که رسول خدا از ما باشد. آن گاه رسول خدا برخاست و رفت و آنها نیز متفرق شدند(4). 
در روایتی نیز آمده است که فرمود: با شما بعد از من با بی‌مهری برخورد خواهد شد؛ پس صبر را پیشه سازید تا با من در کنار حوض (کوثر) ملاقات کنید(5). 
براساس روایات صحیحین آنچه بیان گردید، اعتراض برخی از جوانان انصار بود و همة آنها د