ود از تربیت نسلی مؤمن و معتقد و متمایز از سایر نسلها. نسل مؤمنی که بتواند بار مسئولیت را برعهده گیرد و برای حمایت و نشر دعوت در جهان، پرچم جهاد را به اهتزاز در بیاورد. پس مرحلة دعوت مکی، بیشتر مرحلة تربیت و ساختن بود تا مرحلة قانونگزاری(14). 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) واقعنا المعاصر، محمد قطب، ص 414.
2) فی ظلال القرآن، ج 1، ص 478.
3) همان.
4) التمکین للامة الاسلامیه، محمد السید، ص 208.
5) جیل النصر المنشود، قرضاری، ص 15.
6) المشروع الاسلامی لنهضه الامة قراءه فی فکر البناء، ص 58.
7) رسالة المؤتمر الخامس، ص 127.
8) المشروع الاسلامی لنهضة الامه، ص 58.
9) التمکین للامة الاسلامیه، ص 227.
10) آفات علی الطریق، ج 1، ص 57.
11) التمکین للامة الاسلامیه، ص 227.
12) الخصائص العامه للاسلام، قرضاوی، ص 166.
13) التمکین للامة الاسلامیه، به نقل از مودودی، ص 229.
14) الخصائص العامه للاسلام، ص 168 با اندکی تصرف.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:741.txt">الف – سریه طفیل بن عمرو به سوی ذی‌الکفین</a><a class="text" href="w:text:742.txt">ب – سریة عبدالله بن حذافة سهمی (سریه الانصار)</a><a class="text" href="w:text:743.txt">ج – سریة علی بن ابی‌طالب برای نابودی بتکدة فلس در منطقة طی</a><a class="text" href="w:text:744.txt">د – سریة جریر بن عبدالله بجلی به سوی ذی‌الخلصه</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) طفیل بن عمرو را از حنین، قبل از حرکت به سوی طائف برای تخریب و انهدام بت‌ معروف عمرو بن حممه دوسی، به نام ذی‌الکفین فرستاد. و نیز از او خواست که همراه قومش به کمک لشکر اسلام به طائف بیاید. طفیل طبق دستور پیامبر اکرم (ص) اقدام نمود و بتخانة ذی‌الکفین را منهدم ساخت و به آتش کشید و در بازگشت با چهارصد نفر از افراد طائفة خود و با سلاحهای سنگین و منجنیق به کمک پیامبر به طائف آمد(1).
--------------------------------------------------------------------------------
1) نظرة النعیم، ج 1، ص 385.علی بن‌ ابی‌طالب می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) سریه‌ای به سرپرستی مردی از انصار فرستاد و دستور داد تا از او اطاعت نمایند امّا در مسیر راه، امیر بر افراد تحت نظر خود خشم گرفت و گفت: مگر من امیر شما نیستم و پیامبر نفرمود: از من اطاعت نمائید؟ گفتند: بلی. آن گاه دستور داد که هیزم جمع کنند و آتش بزرگی برافروخت و گفت: داخل آتش شوید. بعضی تصمیم گرفتند که داخل شوند، عده‌ای گفتند: ما به خاطر نجات از آتش به پیامبر اکرم (ص) پناه برده‌ایم.
آخرالامر اینکه هیچ کسی وارد آتش نشد تا اینکه آتش خاموش گردید. بعد از آنکه پیامبر اکرم (ص) از ماجرا اطلاع یافت، فرمود: اگر آنان وارد آتش می‌شدند تا قیامت از آن بیرون نمی‌شدند و افزود که «الطاعه فی المعروف» اطاعت و فرمانبرداری در کارهای نیک است(1). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 126، شماره 4340.پیامبر اکرم (ص)، علی ابن ابی‌طالب را با 150 نفر از انصار برای انهدام بت اهل طی فرستاد. آنها با یکصد شتر و پنجاه اسب رهسپار آن دیار شدند.
این لشکر پرچمی سیاه‌‌رنگ و همچنین پرچمی سفید رنگ داشت.
صبحگاهان بر محلة آل حاتم (بخشندة معروف عرب) حمله بردند. بت آنها را منهدم ساختند واموال و اسیران زیادی بدست آوردند. در میان اسیران، خواهر عدی بن حاتم نیز وجود داشت. وحاتم به شام گریخت(1). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الاسلامی، ذهبی، ص 624.جریر بن عبدالله می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) به من گفت: آیا خیال مرا از ناحیه ذی‌الخلصه راحت نمی‌کنی؟ گفتم: بلی. آن گاه با پنجاه اسب سوار از قبیلة احمس به راه افتادم. البته خود نمی‌توانستم بر اسب ثابت بمانم. جریان را به پیامبر گفتم: ایشان دست مبارکش را بر روی سینه‌ام گذاشت و برایم چنین دعا نمود: بارالها! او را ثابت و هدایت یافته و رهنمود بگردان. و بعد از این دعای پیامبر اکرم (ص) هرگز از روی اسب نیفتادم.
ذوالخلصه، خانه‌ای در یمن بود که در آن سنگی به نام کعبه نصب شده بود و متعلق به قبیله خشم و بجیله بود. جریر آن را منهدم ساخت و به آتش کشید. هنگامی که جریر به سرزمین یمن رسید، در آنجا با مردی برخورد نمود که با چوبه‌های تیر فال می‌زد. مردم به او گفتند: فرستادة پیامبر اکرم (ص) همین جا است. اگر از این امر اطلاع یابد، تو را خواهد کشت. او همچنان به کارش ادامه داد تا اینکه جریر نزد او آمد و گفت: یا تیرهایت را بشکن و به وحدانیت خدا ایمان بیاور و یا اینکه گردنت را می‌زنم. او پذیرفت و مسلمان شد؛ سپس جریر، مردی از احمس به نام ابوارطاه را پیشاپیش نزد پیامبر فرستاد وایشان را در جریان عملکرد خود گذاشت و هنگامی که خودش به محضر پیامبر رسید، گفت: ای رسول خدا! سوگند به ذاتی که تو را به حق فرستاده است که آن بت را در حالی ترک کردم که ماند شتر گر، شده بود(1). 
------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، مغازی، ج 5، ص 132، شماره 4357.در مباحث گذشته به توضیح این مسئله پرداختیم که خواهر عدی بن حاتم طائی، توسط مسلمانان اسیر گردید و پیامبر اکرم (ص) او را گرامی داشت و به او لباسهایی بخشید و مخارج سفرش را برای بازگشت به شهرش نیز پرداخت نمود. او هنگامی که در شام، با برادرش ملاقات نمود، او را به رفتن نزد پیامبر به مدینه تشویق نمود. برادر با تأثر از نصیحت خواهر، راه مدینه را در پیش گرفت(1). 
ابوعبیده بن حذیفه این ماجرا را این گونه توضیح می‌دهد: 
ابوعبیده می‌گوید: به من از عدی بن حاتم حدیثی رسید، با خود گفتم: عدی در نواحی کوفه زندگی می‌کند. چرا نزد او نروم و حدیث مورد نظر را از خودش نشنوم. بنابراین، نزد او رفتم و گفتم: دوست دارم، این حدیث را مستقیماً از خود شما بشنوم.
عدی گفت: هنگامی که خداوند، پیامبرش را به سوی ما فرستاد، من فرار کردم تا اینکه به آخرین نقطة سرزمین اسلامی در مجاورت روم رسیدم؛ سپس از آنجا نیز متنفر شدم و با خود گفتم: نزداین مرد می‌روم؛ اگر واقعاً راست می‌گوید که پیامبر است، سخنانش را می‌پذیرم و اگر دروغ می‌گوید، باز هم برای من ضرری ندارد.
بنابراین، نزد ایشان رفتم. وقتی مردم مرا دیدند، گفتند: عدی بن حاتم است. عدی بن حاتم است. پیامبر اکرم (ص) به من گفت: ای عدی، مسلمان شو تا سالم بمانی. گفتم: من خودم دارای دینی هستم. گفت: من دین تو را از خودت بهتر می‌دانم. گفتم: از خودم بهتر می‌دانی؟ گفت: بلی. وافزود مگر تو سرپرستی قومت را به عهده نداری؟ آنگاه از رکوسیه (مذهبی از انصارا) سخن به میان آورد(2)  و گفت: در دین تو گرفتن یک چهارم غنیمت برای تو حلال نیست.
عدی می‌گوید: با شنیدن این سخنان، تسلیم شدم. آن گاه فرمود: شاید تو به خاطر تنگدستی کسانی که پیرامون من هستند و اینکه می‌بینی تمامی مردم یکپارچه برای دشمنی با ما بسیج شده‌اند، مسلمان نمی‌شوی؟  و افزود که منطقة حیره را می‌دانی؟ گفتم: نامش را شنیده‌ام. فرمود: به زودی زنی تنها از حیره تا مکه مسافرت می‌کند و پس از طواف خانة خدا به آنجا برمی‌گردد، بدون اینکه کسی مزاحم اوبشود و به زود