ل کرد آن گاه با او حرف زدند و گفتند : ای پادشاه! تعدادی از جوانان بی‌خرد ما از دین خود برگشته و به سرزمین تو آمده‌اند. آنها دین قومشان را رها کرده‌اند و در دین تو نیز در نیامده‌اند و دینی تازه آورده‌اند که ما و شما آن را نمی‌شناسیم و سران و اشراف قومشان و پدران و عموهایشان ما را فرستاده‌اند تا تو اینان را نزد قوم و قبیلة ایشان بازگردانید. ام سلمه می‌گوید : هیچ چیزی برای عبدالله بن ابی ربیعه و عمر و بن عاص ناپسندتر از اینکه نجاشی سخن مسلمانان را گوش کند، نبود. مشاوران و سرداران اطراف پادشاه گفتند: راست می‌گویند، قومشان آنها را بهتر می‌شناسند و به آنچه از آنها عیب گرفته‌اند، داناتر‌اند. ام سلمه می‌گوید: نجاشی خشمگین شد و گفت: نه به خدا سوگند آنان را به این دو نفر تحویل نمی‌دهم و با قومی که به من پناهنده شده‌اند و در سرزمین من اقامت گزیده‌اند و من را از میان دیگران انتخاب کرده‌اند، مکر و حیله‌گری نمی‌کنم تا وقتی که آنها را بخوانم و از آنها بپرسم که این دو نفر در موردشان چه می‌گویند؟ اگر همان گونه باشد که می‌گویند، پس آنها را به این دو نفر تحویل می‌دهم و به قومشان بر می‌گردانم و اگر چنین نباشد چنین نخواهم کرد و به خوبی با آنها رفتار می‌کنم.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------
1) اخرجه احمد، ج 5، ص 290، اسناده صحیح.مورخان، اقوام و طوایف عرب را بر حسب سلسله نسبهایی که به آنها منسوبند، به سه دسته تقسیم کرده‌اند: (1) 
1- عرب بائده: قبایل عاد، ثمود، عمالقه، طسم، جدیس، أمیم، جرهم و حضرموت و قبائلی که به قبیله حضرموت منسوبند، جزو عرب بائده هستند. این قبائل، قبل از اسلام از بین رفته‌اند و در زمان خود پادشاهانی داشته‌اند که قلمرو فرمانروایی آنها تا شام و مصر امتداد داشته است.(2) 
2- عرب عاربه: عربهایی هستند که از خاندان یعرب بن یشجب بن قحطان می‌باشند و عرب قحطانیه نامیده می‌شوند(3)  و به عرب جنوب معروف‌اند(4)  و پادشاهان یمن و معین و سبأ و حمیر از آنها هستند.(5) 
3- عرب عدنانی: به عدنان، منسوب‌اند که نسب عدنان به اسماعیل بن ابراهیم علیهما الصلوه و السلام می‌رسد و به عرب مستعربه معروف‌اند؛ یعنی، با نژاد غیرعرب آمیخته‌اند، سپس به علّت این آمیختگی زبان عربی آمیخته و تازه‌‌ای به وجود آمد که وطن اصلی عدنانیها مکه بود و به عربهای شمال معروف بودند؛ آنها از فرزندان اسماعیل (ع) و افراد قبیله جرهم می‌باشند که اسماعیل، زبان عربی را از آنها آموخت و با ازدواج با یکی از زنان این قبیله با آنها خویشاوند شد و فرزندانش همچون اقوام مادری خود، عرب شدند. از معروف‌ترین فرزندان و نوادگان اسماعیل، عدنان، پدر بزرگ پیامبر اکرم (ص) است که قبایل مختلف عرب، از دودمان عدنان هستند و پس از او فرزندش سعد، سپس نزار و پس از او فرزندانش مضرو ربیعه بوده‌اند. فرزندان و نوادگان ربیع بن نزار در شرق اقامت گزیدند. عبدالقیس در بحرین اقامت گزید و حنیفه در یمامه ساکن شد. بنوبکر بن وائل در میان بحرین و یمامه، جای گرفت و بنو تغلب از فرات عبور کردند و در شبه جزیره عربستان، میان دجله و فرات مقیم شدند و تمیم، در صحرای بصره، سکنی گزیدند.(6) 
فرزندان مضر نیز پراکنده شدند. سلیم، نزدیک مدینه و ثقیف در طائف، اقامت گزیدند و سایر افراد قبیله هوازن، در شرق مکه جای گرفتند و قبیله اسد، از شرق تیماء تا غرب کوفه ساکن شدند و قبیلة ذبیان و عبس، از تیماء تا حوران سکونت گزیدند.(7) 
اکثر علمای انساب، علاوه بر تقسیم‌بندی فوق عربها را به دو قبیلة عرب عدنانی و قحطانی، تقسیم‌بندی می‌نمایند و نسب آنها را به حضرت اسماعیل(ع) می‌رسانند.(8) 
بخاری این مطلب را در صحیحش در باب نسبت یمن به اسماعیل ذکر کرده است و در این مورد حدیثی از سلمه روایت نموده است که گفت: پیامبر اکرم (ص) بر گروهی وارد شد که مسابقه تیراندازی می‌دادند، فرمود: «فرزندان اسماعیل! تیراندازی کنید و من همراه فلان تیره هستم، آن گاه آنها از تیراندازی دست کشیدند؛ فرمود: چه شده است شما را؟ گفتند: چگونه تیراندازی کنیم در حالی که شما با بنوفلان هستید؟ فرمود: تیراندازی کنید که من با همه شما هستم(9)  و در بعضی روایات آمده است: ای فرزندان اسماعیل! تیراندازی کنید؛ زیرا پدرتان تیرانداز بوده است.»
بخاری می‌گوید: اسلم ابن افص بن حارثه بن عمرو بن عامر از قبیلة خزاعه مسلمان شد. خزاعه گروهی است از قبیله‌های سبا که پس از سیل ویرانگر ارم متفرق شدند.(10) 
پیامبر اکرم (ص) از قبیلة مضر بود. بخاری از کلیب بن وائل روایت می‌نماید که به زینب دختر ابوسلمه که پیامبر اکرم (ص) او را پرورش داده بود، گفتم: آیا پیامبر اکرم (ص) از قبیله مضر بود گفت: آری، پیامبر از تیرة بنونضر بن کنانه بود.(11) 
قریش از دودمان کنانه بود و آنها فرزندان فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بودند و قریش به قبیله‌‌های مختلفی تقسیم شدند که معروف‌ترین آنها، جمح و سهم و عدی و مخزوم و تیم و زهره و بطون قصی بن کلاب بودند که عبارتند از: عبدالدار بن قصی و اسدبن عبدالعزی بن قصی و عبد مناف بن قصی. از عبد مناف چهار تیره پدید آمد که عبارتند از: عبد شمس و نوفل و مطلب و هاشم و خاندان هاشم همان است که خداوند از آن، محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب را برگزید(12) . پیامبر اکرم (ص) فرمود: «خداوند، از میان فرزندان اسماعیل، کنانه را و از بنی کنانه، قریش را و از قریش بنی‌هاشم را برگزید و از بنی‌هاشم، مرا برگزید.»(13) 
------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه السیرة النبویه، غضبان، ص 45.
2) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 44.
3) فقه السیره، غضبان، ص 45.
4) مدخل لفهم السیره، ص 98.
5) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 47.
6) مدخل لفهم السیره، ص 98 – 99.
7) الطریق الی المدائن، عادل کمال، ص 40.
8) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 48.
9) البخاری، کتاب الجهاد و السیر، ج3، ص 298، شماره 2899.
10) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 48.
11) بخاری، کتاب المناقب، ج 4، ص 185، شمارة 3491.
12) فقه السیره، غضبان، ص 47.
13) مسلم، باب فضل نسب النبی، ج 4، ص 1782، شماره 2276.نجاشی به دنبال اصحاب پیامبر اکرم (ص) فرستاد و آنها را به دربار فراخواند. وقتی فرستادة نجاشی نزد مسلمانان آمد، جمع شدند و به یکدیگر گفتند: وقتی نزد او رفتید چه می‌گویید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می‌دانیم و آنچه پیامبرمان ما را به آن دستور داده است، می‌گوییم. هر چه خواهد بشود. وقتی نزد نجاشی آمدند، او اسقفها و دانشمندان مسیحی را فرا خوانده بود و آنها کتابها و انجیلهای خود را اطراف او گشودند. نجاشی به مسلمانان گفت: این دین چیست که به خاطر آن از قوم جدا شده‌اید و به دین هیچ یک از ملتها در نیامده‌اید؟ ام سلمه می‌گوید: کسی که با پادشاه سخن گفت، جعفر بن ابی طالب بود. او به پادشاه گفت: ای پادشاه! ما ملتی جاهل بودیم که بتها را پرستش می‌کردیم و گوشت مردار می‌خوردیم و کارهای زشت انجام می‌دادیم و پیوند خویشاوندی را قطع می‌کرد