 مطلب و وصیت از حجه الوداع گردآوری نموده است و به بررسی صحت و سقم و تجزیه و تحلیل آنها پرداخته است و در این راستا خدمات ارزشمندی ارائه نموده است(6).  
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، کتاب الصوم، باب صوم یوم عرفه، شماره 1989. 
2) بخاری، کتاب الجنائر، باب الکفن فی ثوبین، شماره 1265. 
3) بخاری، کتاب الحج، باب وجوب الحج و فضله، شماره 1513. 
4) بخاری، کتاب العلم، باب الفتیا علی الدابة، شماره 83. 
5) السیرة النبویة فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 683. 
6) همان، ص 681. روز هفتم ذیحجه را «یوم الزینه» نامیدند؛ زیرا در این روز به زینت و آرایش شتران قربانی پرداختند و روز هشتم را روز «ترویه» یعنی آب دادن یا سیراب نمودن نامیدند؛ چرا که آنان شتران خود را سیراب می‌کردند و برای خودشان نیز آب حمل می‌نمودند؛ چون در آن روزگار در عرفه و دیگر اماکن، آبی وجود نداشت و روز نهم را به دلیل حضور در میدان عرفه، روز عرفه می‌گفتند و روز یازدهم را روز «قر» یعنی قرار و ثبات می‌نامیدند؛ زیرا در آن روز از نقل و حرکت باز می‌ایستادند. همچنین آن روز را به خاطر اینکه سر حیوان‌های ذبح شده را می‌پختند و می‌خوردند روز رءوس می‌نامیدند روز دوم ایام تشریق را «یوم النفرالاول» یعنی روز حرکت به مکه و روز سوم ایام تشریق را «یوم النفرالثانی» نامیدند(1). 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 2، ص 579. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:9.txt">امپراطوری روم</a><a class="text" href="w:text:10.txt">امپراطوری ایران</a><a class="text" href="w:text:11.txt">هندوستان</a><a class="text" href="w:text:12.txt">اوضاع دینی جهان قبل از بعثت</a></body></html>قرآن کریم بعد از آشنا ساختن انسان با پروردگار و روز قیامت، درصدد شناسایی انسان از طریق فطرت او برآمد و به پرسشهای فطرت که انسان از کجا آمده است و به کجا می‌رود، پاسخ داد؛ چراکه اینها پرسشهایی است که برای هر انسان مطرح می‌گردد و می‌بایست پاسخ داده شوند(1). 
قرآن کریم، حقیقت آفرینش انسان و مادة اولیه آن و هدف زندگی و مسیر بعد از مرگ را بیان نموده است و اصحاب به وسیلة پیامبر اکرم (ص) و برنامه قرآنی او علاوه بر اینکه اصل انسان را که از آب و خاک است، شناختند و از سلالة انسان که آب بی‌ارزش یا نطفه‌ای است با خبر شدند، به جایگاه و ارزش انسان نزد خدا و اینکه فرشتگان برای او سجده نمودند، نیز پی بردند و بدین صورت بر بسیاری از خلق خدا برتری یافتند. این بدان خاطر بود تا انسان متوجه جایگاه خویش گردد تا هرگاه مقام و منزلتش، او را دچار عجب و غرور نمود و احساس بزرگی کرد، فوراً متوجه اصل و مادة اصلی آفرینش خود شود و در او تواضع ایجاد گردد و از طرفی مقام و منزلت و عزتش، باید او را از کرنش برای غیر خدا باز دارد. از این رو خداوند برای راهنمایی انسان، پیامبرانی فرستاد تا دچار سوء تفاهم نگردند و راه افراط و تفریط را پیش نگیرند(2). 
مؤثرترین عامل در تربیت انسان، تفکر او در اصل خلقتش می‌باشد و از ابتدای خلقتش به علت درک نادرستی که از خود داشته است، مورد سرزنش قرار گرفته است و براساس این حدس و گمان که بزرگ‌ترین موجود جهان است، دچار افراط گردیده است و همانند قوم عاد ندای خودبینی وتکبر و خودخواهی سر داده است: 
(فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَکَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ) (فصلت، 15)
«و اما قوم عاد در زمین به ناحق بزرگی فروختند و (مغرورانه) گفتند: چه کسی از ما قدرت بیشتری دارد؟ مگر آنان نمی‌دانستند که خداوندی که ایشان را آفریده است از آن نیرومندتر است؟ آنان پیوسته آیه‌های ما را انکار می‌کردند و نمی‌پذیرفتند.»
(فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى) (نازعات، 24)
«من والاترین معبود شما هستم.»
و خود را بالاتر از این می‌دانست که در مقابل یک ذات به کرنش و ادای مسئولیت بپردازد و براساس چنین دیدگاهی در ذهن او پندار خدا بودن شکل می‌گرفت. گاهی انسان نیز به سمت مخالف؛ یعنی، تفریط گرایش می‌یابد؛ پس گمان می‌برد که او خوارترین و ذلیل‌ترین موجود جهان است بنابراین، در مقابل هر سنگ و درخت و رودخانه و کوه و یا حیوانی سر خم فرومی‌آورد و به کرنش می‌پردازد طوری که گمان می‌برد راهی برای سلامت ماندن جز سجده کردن برای خورشید یا ماه وجود ندارد(3). 
قرآن کریم به روشنی بیان کرده است که حقیقت انسان به دو اصل برمی‌گردد : یکی اصل و ماده دور که آفرینش انسان از خاک است و دیگری اصل و ماده نزدیک که عبارت است از نطفه‌ای که انسان از آن آفریده شده است(4). 
چنانکه خداوند در این مورد می‌فرماید: 
(الَّذِي أَحْسَنَ کُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ(7) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ(8) ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْکُرُونَ(9)) (سجده، 7 – 9)
«خدا آن کسی است که هرچه را آفرید، نیکو آفرید و آفرینش انسان (اول) را از گل آغاز نمود، سپس خداوند نسل او را از عصاره آب (به ظاهر) ضعیف و ناچیزی (به نام منی) آفرید، آن گاه اندامهای او را تکمیل و آراسته کرد و از روح خود در او دمید و برای شما گوشها و چشمها و دلها آفرید (اما) شما کمتر شکر (نعمتهای او) را به جای می‌آورید.» 
آیه‌های ذکر شده در قرآن در مورد تکریم و بزرگداشت انسان توسط خداوند زیاد است و از دیدگاه قرآن آنچه در وجود، عقلها و قلبهای مسلمانان صدر اسلام اثر به سزایی گذاشت، موارد ذیل بود: 
1- افتخار اینکه خدا ایشان را با دستان خود ساخت: 
(إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ(71) فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ(72) فَسَجَدَ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(73) إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنْ الْکَافِرِينَ(74)) (ص، 71- 74)
«وقتی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من انسانی را از گل می‌آفرینم. هنگامی که آن را سروسامان دادم و آراسته و پیراسته کردم و از روح خود در او دمیدم، در برابرش سجده ببرید؛ پس همة فرشتگان، جملگی سجده بردند مگر ابلیس که تکبر کرد و از کافران شد.»
با توجه به آیه‌های فوق، جایگاه و مقام و منزلت مشخص گردید و با توجه به اینکه روح جایگاه والایی دارد و خداوند نیز به دلیل اینکه وجود انسان و فرشتگان را موظف به سجده کردن برای روح انسان نمود، لذا انسان را مورد نوازش و بزرگداشت قرار داد. خداوند این موهبت خویش به انسان را چنین بیان می‌دارد: 
(وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ ي