ره به حج نیامدم(10).  
امام نووی می‌گوید: این حدیث اشاره به خداحافظی و نزدیک شدن وفات ایشان داشت تا صحابه فرصت را غنیمت بشمارند و امور دینی خود را با ملازمت بیشتری از ایشان فرا بگیرند و به خاطر همین است که این حج را حجه‌الوداع نامیده‌اند(11).  
ابن رجب نیز می‌گوید: آن حضرت در اواخر عمرش، همواره اشاراتی مبنی بر نزدیک شدن وفات خود داشت؛ چنانکه در خطبه‌های حجه‌الوداع فرمود: مناسک حجتان را از من بیاموزید، شاید بعد از امسال مرا نبینید و با مردم خداحافظی می‌کرد. از این‌رو حج آن سال را حجه الوداع نامیدند(12).  
ج – ابوسعید خدری می‌گوید: پیامبر در خطبه‌ای فرمود: خداوند، بنده‌ای را بین انتخاب دنیا و آنچه نزد خدا است، مختار گذاشت. آن بنده آنچه را نزد خدا است، ترجیح داد و ابوبکر با شنیدن این سخن به گریه افتاد. ابوسعید می‌گوید: ما از گریه ایشان تعجب نمودیم بعداً متوجه شدیم که ایشان از ما بهتر متوجه منظور پیامبر شده است(13). 
حافظ ابن حجر می‌گوید: ابوبکر هدف پیامبر را از این سخن با توجه به بیماری وفاتش متوجه گردید و دانست که زمان مرگ او فرا رسیده است بنابراین، به گریه افتاد(14).  
د – عباس ابن عبدالمطلب می‌گوید: در خواب دیدم که زمین به وسیلة ریسمان‌های محکمی به سوی آسمان کشیده می‌شود. خوابم را برای پیامبر بازگو نمودم. فرمود: زمان مرگز برادرزاده‌ات نزدیک شده است(15).  
ه‍ - همچنین هنگامی که معاذ را برای اعزام به یمن بدرقه می‌کرد، فرمود: ای معاذ! شاید بعد از امسال مرا نبینی و گذرت از کنار قبر و مسجدم بیفتد. معاذ با شنیدن این سخن به گریه افتاد. پیامبر فرمود: گریه نکن؛ زیرا گریه از طرف شیطان است(16).  
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابی شهبه، ج 2، ص 587. 
2) مرض النبی و وفاته، خالد ابوصالح، ص 33. 
3) تفسیر قرطبی، ج 2، ص 222. 
4) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 53. 
5) البدایه و النهایه، ج 5، ص 189. 
6) بخاری، کتاب المغازی، شماره 4430. 
7) مجمع الزوائد، ج 9، ص 26. 
8) بخاری، کتاب الاستیذان، شماره 6285-6286.
9) مرض النبی و وفاته، ص 35. 
10) مسلم، کتاب الحج، شماره 1297. 
11) شرح النووی علی صحیح مسلم، ج 9، ص 45. 
12) الطائف المعارف، ص 105. 
13) بخاری، فضائل الصحابه، شماره 3654. 
14) فتح الباری، ج 7 ص 16. 
15) مجمع الزوائد، ج 9 ص 24. 
16) همان، ص 22. 1- ابتدای بیماری 
پیامبر اکرم (ص) بعد از اینکه از حج برگشت، باقیماندة ماه ذیحجه و ماه محرم و صفر را در مدینه گذراند و در این فرصت، به تجهیز لشکر اسامه جهت اعزام به بلقاء و فلسطین پرداخت و فرماندهی این لشکر را که متشکل از مهاجران و انصار بود و حتی ابوبکر و عمر در آن حضور داشتند، به اسامه که جوانی هجده ساله بود، سپرد. برخی به خاطر کم سن و سال بودن او از پیامبر خواستند تا کسی دیگر را به عنوان فرمانده‌ی لشکر تعیین کند، اما پیامبر نپذیرفت(1)  و فرمود کسانی که به امارت او اعتراض می‌کنند، قبل از این به امارت پدرش نیز اعتراض نموده‌اند. به خدا سوگند که او شایستة این امارت و همچون پدرش محبوب‌ترین فرد نزد من است(2).  
مردم آمادگی لازم را برای پیوستن به لشکر اسامه پیدا می‌نمودند که بیماری پیامبر اکرم(ص)  به وفات ایشان انجامید، اما درفاصله ی بیماری تاوفاتشان حوادثی رخ داد که  اکنون به ذکر حوادث این دوره می‌پردازیم: 
الف – پیامبر اکرم (ص) و زیارت قبور شهیدان احد در بقیع: 
ابومویهبه، غلام آزاد شدة پیامبر می‌گوید: پیامبر در نیمه شبی به من گفت: ای ابومویهبه! به من دستور داده شده است تا نزد اهل بقیع بروم و برای آنان طلب آمرزش نمایم؛ پس مرا همراهی کن و من همراه ایشان رفتم. هنگامی که در وسط قبرستان قرار گرفت، فرمود: سلام خدا بر شما قبرنشینان. آنچه شما در آن بسر می‌برید، بهتر از چیزی است که مردم در آن بسر می‌برند. فتنه‌ها چون پاره شب سیاه، یکی بعد از دیگری هجوم آورده‌اند و فتنه‌هایی که می‌آیند، بدتر از گذشته‌اند. ابومویهبه می‌گوید: آن گاه پیامبر رو به من کرد و گفت: به من در میان کلیدهای خزانه‌های دنیا و بهشت، حق انتخاب داده شد؛ پس من از میان دنیا، بهشت و ملاقات پروردگارم را انتخاب نمودم. سپس برای اهل بقیع استغفار نمود و برگشت. بعد از آن بیماری پیامبر که به وفاتش انجامید، شروع شد(3).  
همچنین عقبه بن عامر جهنی می‌گوید: پیامبر بعد ار هشت سال از شهادت کشته شدگان احد، بر آنان نماز خواند و حالتی داشت که گویا با مردگان و زندگان، خداحافظی می‌کرد؛ سپس بر منبر رفت و گفت: من پیشاپیش و گواه بر شما خواهم بود و وعدة ما بر حوض است و افزود که من می‌دانم که شما مبتلا به شرک‌ورزی نمی‌شوید، اما ترس من این است که در دنیا طلبی با یکدیگر رقابت نمایید. عقبه می‌گوید: این آخرین مرتبه‌ای بود که من به آن حضرت می‌نگریستم(4).  
ب - سپری نمودن ایام بیماری در خانة عایشه به اجازة سایر همسران: 
عایشه می‌گوید: هنگامی که بیماری پیامبر شدت گرفت با اجازة همسرانش در حالی که عباس و مردی دیگر زیر شانه‌هایش را گرفته بودند و توانایی راه‌رفتن را نداشت به خانة من آورده شد و در آنجا بستری گردید و در خانة من بیماری‌اش شدت گرفت. آن گاه فرمود: از آب هفت مشکیزه که هنوز باز نشده‌اند، بر من آب بریزید تا بتوانم با مردم ملاقات نمایم. عایشه می‌گوید: ما او را داخل تشت بزرگی که متعلق به حفصه بود نشاندیم و بر جسم ایشان آب ریختیم تا اینکه فرمود: بس است. آن گاه نزد مردم رفت و خطبه‌ای ایراد نمود و برای مردم نماز خواند(5).  
عایشه می‌گوید: من تا کنون کسی را ندیده بودم که بیماری این قدر بر او فشار بیاورد(6).  
ابن مسعود می‌گوید: نزد پیامبر اکرم (ص) رفتم و دستی بر جسمش کشیدم و متوجه شدم که دچار تب شدیدی شده است. گفتم ای رسول خدا! شما دچار تب شدیدی شده‌اید. فرمود: بلی. من دچار دو برابر تبی که شما دچار آن می‌شوید، می‌شوم. گفتم:آیا به خاطر اینکه به شما دو برابر پاداش می‌رسد؟ فرمود: بلی. سپس گفت: هر مسلمانی که دچار بیماری یا مصیبتی دیگر بشود، در مقابل آن گناهانش او از بین می‌روند، همانطور که برگ‌های درختان می‌ریزند(7).
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه الصحیحه، ج 2، ص 552. 
2) البخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی، ج 4، ص 213. 
3) المستدرک، حاکم، ج 3، ص 55-56. 
4) البخاری، کتاب الجنائز، باب الصلاة علی الشهید، شماره 1344. 
5) همان، کتاب الوضوء شماره 198. 
6) صحیح السیره النبویه، ص 695. 
7) بخاری، کتاب المرض، باب شدة المرض، شماره 5647. 1- وصیت پیامبر در مورد انصار 
عباس(رض)  از کنار گروهی از انصار گذشت که پس از شدت گرفتن بیماری پیامبر گریه می‌کردند. عباس گفت: چرا گریه می‌کنید؟ گفتند: به خاطر از دست دادن مجالس پیامبر اکرم(ص)  آن گاه عباس نزد پیامبر رفت و ایشان را از آنچه دیده بود، مطلع ساخت. آن حضرت در حالی که پارچة سیاهی بر سرش پیچیده بود، بیرون شد و برای آخرین بار بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: من شما را به رعایت حال ان