امی جدید</a><a class="text" href="w:text:189.txt">علل انتخاب مدینه به عنوان مرکز دولت اسلامی</a><a class="text" href="w:text:190.txt">فضایل مدینه</a></body></html>پیامبر اکرم (ص) قبل از هجرت به مدینه می‌بایست مقدمات هجرت را فراهم می‌نمود و برنامه‌ریزی خاصی را اتخاذ می‌نمود. خداوند چنین خواسته بود و کارها را خودش ترتیب می‌داد. این آمادگی و زمینه‌سازی در دو جهت بود : یکی آماده کردن افرادی برای هجرت و دوم آماده کردن جای مناسب برای هجرت.هجرت تفریح و سفری سرگرم کننده نبود؛ بلکه به معنی ترک گفتن وطن و خانواده و خداحافظی با تمام پیوندها بود. هجرت یعنی ترک نمودن تمامی امکانات اجتماعی و رفاهی، ترک سرزمین و اهل و عیال، ترک اموال و دوستان و حتی امکانات ارتزاق برای برپایی عقیده بود. بنابراین، به تلاش و کوشش بزرگی نیاز داشت تا اینکه سرانجام مهاجران کاملاً قانع شدند که هجرت نمایند. از جمله اسبابی که آنها را آمادة هجرت نمود می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد: 
- تربیت عمیق ایمانی که در صفحات گذشته از آن سخن گفتیم.
- ستم و آزاری که به مؤمنین می‌رسید تا جایی که کاملاً به این نتیجه رسیدند که در میحطی مشترک قادر به زندگی با کافران نیستند.
- آیات مکی مسلمانان را به هجرت تشویق نمود و توجه مسلمانان را به این امر جلب نمود که سرزمین خدا وسیع و پهناور است؛ چنانکه می‌فرماید: 
(قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ) (زمر، 10)
«بگو ای بندگان مؤمن من، از پروردگارتان بترسید. (و) برای کسانی که در این دنیا نیکی کرده‌اند، نیکی (درنظر گرفته شده) است و زمین خدا وسیع است. همانا صابران مزدشان را بی‌حساب دریافت می‌کنند.»
سپس سورة کهف نازل گردید و از جوانانی که به پرودرگارشان ایمان آورده بودند و از شهرشان به آن غار پناه برده بودند، سخن گفت و بدین صورت تصویری عملی از ایمان در اذهان اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) شکل گرفت که از ترک خانواده و وطن در راه عقیده سخن می‌گفت. سپس آیات صریحی در سوره نحل نازل شد که به صراحت از هجرت سخن می‌گفت؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: 
(وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُواْ يَعْلَمُونَ(41) الَّذِينَ صَبَرُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ(42)) (نحل، 41 – 42)
«و کسانی که بعد از اینکه مورد ظلم قرار گرفته بودند، به خاطر خدا هجرت کردند، آنان را در دنیا در جای نیکی اسکان می‌دهیم و پاداش آخرت به مراتب بزرگ‌تر است، اگر بدانند. اینان کسانی هستند که صبر را پیشه کردند و بر پروردگارشان توکل نمودند.»
و در قسمت پایانی سوره باری دیگر این مفهوم را تأکید می‌نماید:
(ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَاهَدُواْ وَصَبَرُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ) (نحل، 110)
«سپس پروردگارت برای کسانی که مورد شکنجه قرار گرفتند و بعد از آن هجرت نمودند و جهاد کردند و صبر نمودند، دارای مغفرت و مرحمت بسیاری است.»
چنانکه هجرت به حبشه نیز تمرینی عملی برای ترک خانواده و وطن تلقی می‌گردید.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه تربیة امة و بناء دوله، صالح الشامی، ص 118.رسول خدا بعد از اعلام آمادگی انصار مبنی بر اعلام حمایت از ایشان و یاری مهاجران دستور هجرت را صادر نفرمود؛ بلکه دو سال بعداز آشنایی با دستة اول انصار و مسلمان شدن آنها کار هجرت را آغاز نمود و دستور هجرت بعداز اعزام مصعب به مدینه و فراهم نمودن زمینه هجرت، شکل گرفت، تا جائی که انصار مصرانه خواهان هجرت رسول خدا به یثرب شدند و از گفتگوهائی که بین انصار و رسول خدا در بیعت عقبة دوم رد و بدل شد، می‌توان به میزان شیفتگی ‌آنها برای هجرت رسول خدا به دیارشان پی برد. حتی آنها آمادگی خود را برای حمله علیه کسانی که رسول خدا را در سرزمین مِنی مورد آزار قرار داده بودند، اظهار نمودند، اما رسول خدا نپذیرفت.
بدین صورت یثرب آمادگی لازم را برای پذیرش مهاجران و تحمل پیامدهای ناگوار آن پیدا کرده بود.مردم جزیره العرب، به بیابان‌نشین یا شهرنشین تقسیم می‌شدند و نظام حاکم میان آنها نظام قبیله‌ای بود، حتی در سرزمینهای متمدنی مانند یمن در جنوب و حیره در شمال شرقی جزیره العرب و سرزمین غساسنه در شمال غربی، نظام قبیله‌ای حکمفرما بود و مردمی که در آنجا زندگی می‌کردند، دارای ملت واحدی نبودند؛ بلکه از قبایل مختلفی تشکیل شده بودند که به صورت مجموعه‌ای منسجم می‌زیستند.
قبیلة عربی مجموعه‌ای از مردم بود که وحدت خون (نسب) و وحدت گروه، آنان را به هم پیوند می‌داد و در پرتو این پیوند، قانونی عرفی به وجود آمده بود که روابط فرد و اجتماع را بر اساس همکاری در حقوق و واجبات، تنظیم می‌نمود و قبیله، در نظام سیاسی و اجتماعی خود، پایبند به این قانون عرفی بود.(1) 
شرایط رسیدن رئیس قبیله برای رهبری علاوه بر جایگاهش در قبیله، صفات و ویژگیهایش مانند شجاعت و جوانمردی و سخاوت و امثال آن نیز بود. او دارای حقوق ادبی و مادی بود. مهم‌ترین حقوق ادبی رئیس قبیله، احترام و بزرگداشت او و پذیرفتن و اطاعت دستور و قضاوت و فرمانش بود. حقوق مادی او نیز عبارت بود از اینکه هر غنیمتی که عاید قبیله می‌شد، یک چهارم آن به وی تعلق می‌گرفت و «صفایا» یعنی آنچه قبل از تقسیم غنیمت، برای خود برمی‌گزید و نیز «نشیطه» یعنی آنچه از مالهای دشمن قبل از درگیری به دست می‌آورد، نیز از حقوق مادی رئیس قبیله بود و به او تعلق می‌گرفت و «فضول» یعنی آنچه از مال غنیمت تقسیم شدن آن ممکن نبود، نیز به رئیس قبیله تعلق می‌گرفت؛ چنانکه شاعر عرب، موارد فوق را چنین خلاصه نموده است: 
لک المرباع فینا و الصفایا
		و حکمک و النشیطه و الفضول(2) 

«از غنایم یک چهارم و آنچه به دلخواه انتخاب می‌نمایی و آنچه فرمان دهی و آنچه تقسیم شدن آن ممکن نیست، همه از آن توست.»
اما در برابر این حق، رئیس قبیله نیز دارای وظایف و مسئولیتهایی بود. او هنگام صلح، بخشنده و بزرگوار بود و هنگام جنگ در صف مقدم، به نبرد می‌پرداخت؛ همچنین صلح کردن و پیمان بستن به عهدة او بود.
در نظام قبیله‌ای، آزادی، حکمفرما بود؛ زیرا عرب، در محیطی آزاد رشد نموده بود. بنابراین، آزادی از بارزترین ویژگیهایش به حساب می‌آمد. آنها به آزادی عشق می‌ورزیدند و ذلت و خواری را نمی‌پذیرفتند و هر فردی، از قبیله خود حمایت می‌نمود و به افتخارات آن می‌بالید و از تمام افراد قبیله، خواه بر حق بودند یا بر باطل، حمایت می‌کرد تا اینکه این اشعار : «برادرت را یاری کن. خواه ظالم باشد یا مظلوم» از اصول و ارزشهای آنان به شمار می‌رفت.
و شاعران آن دوره نیز 