--------------------------
1) السیرة النبویة الصحیحه، ج 1، ص 205.
2) ذی طوی یکی از دره‌های مکه است.
3) المجمع، هیثمی، ج 6، ص 61 – الهجرة النبویة المبارکه، ص 131.
4) التربیة القیادیه، ج 2، ص 159.‌
5) فی السیرة النبویه، ص 134.‌
6) التربیة القیادیه، ج 2، ص 160.
7) همان.قریش زندانی کردن را به عنوان یکی از راههای جلوگیری از هجرت در پیش گرفتند. پس هر کس در حالی دستگیر می‌شد که برای هجرت می‌کوشید، قریش او را در یکی از خانه‌ها زندانی می‌کردند و دست و پای او را با زنجیر می‌بستند و به شدت مورد مراقبت قرار می‌دادند تا نتواند فرار کند و گاهی آنها را در چهار دیواری ای که سقف نداشت، زندانی می‌کردند تا زیر گرمای خورشید شکنجه ‌شوند.
رهبران قریش با این کار می‌خواستند به دو هدف دست یازند: یکی جلوگیری از هجرت این افراد و دوم اینکه رفتار با آنان درس و عبرتی برای افرد دیگری از مسلمانها که در مکه به سر می‌بردند و فکر هجرت در سرشان بود، باشد، اما این شیوه نتوانست مسلمانان را از رفتن به مدینه باز دارد. حتی افرادی مانند عیاش و هشام(رض)  که در مکه زندانی بودند، توانستند سرانجام از مکه برون بیایند و وارد مدینه شوند(1). 
پیامبر اکرم (ص) بعد از هجرتش به مدینه در قنوت نماز، برای همه مستضعفان مکه به صورت عام و برای بعضی به طور ویژه و با ذکر نام دعا می‌کرد. چنانکه از ابوهریره(رض) روایت است که پیامبر اکرم (ص) وقتی سرش را از آخرین رکوع نماز بلند می‌کرد می‌گفت: «بار خدایا! عیاش بن ابی ربیعه را نجات بده. خدایا! سلمه بن هشام را نجات بده. بارخدایا! فشار قهر خود را بر مضر شدت بخش. بار خدایا! آنها را دچار خشک سالی چون خشک سالی دوران یوسف بگردان(2). 
مسلمانها در برابر ربوده شدن عیاش ساکت ننشستند؛ بلکه پیامبر اکرم (ص) یکی از صحابه را برای برگرداندن وی مأمور کرد. او برای این مهم آمادگی لازم را نمود و اموری را ترتیب داد و به مکه آمد وبا تمام قدرت و هوشیاری توانست به خانه‌ای برسد که عیاش و همراهش در آن زندانی بودند. آن گاه آنها را آزاد کرد و همه با هم به مدینه بازگشتند(3). 
------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ص 132.
2) البخاری، باب الاستسقاء، ج 2، ص 33، شماره 1006.
3) السیرة النبویه، ص 135.صهیب بن سنان نمری از قبیله نمر بن قاسط بود. در ایام کودکی‌اش با حملة رومیها به اسارت آنها درآمد و زبان کسانی را که او را اسیر کرده بودند، فرا گرفت و سپس همانند یک برده دست به دست فروخته شد تا اینکه عبدالله بن جدعان او را خرید و سپس آزادش کرد. صهیب و عمار بن یاسر در یک روز مسلمان شدند(1). 
در هجرت صهیب (رض) شگفتی ایمان و اخلاص تجلی می‌یابد. او در راه خدا و پیامبرش و پیوستن به دستة توحید و ایمان همة آنچه را که داشت فدا نمود(2) . از ابی عثان نهدی(رح) روایت است که گفت: «به من خبر رسیده است که صهیب وقتی خواست به مدینه هجرت کند، اهل مکه به او گفتند در حالی نزد ما آمدی که فقیر و حقیر و ناچیز بودی؛ سپس دارایی‌ات پیش ما زیاد شد و اینک می‌خواهی خودت همراه مالت از اینجا بروی؟ به خدا سوگند که چنین چیزی شدنی نیست. صهیب گفت: اگر مال خود را برای شما واگذارم، آیا مرا می‌گذارید که بروم؟ گفتند بله. پس صهیب همه اموال خود را به آنها داد. این خبر به اطلاع پیامبر اکرم (ص) رسید. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «صهیب سود برده است، صهیب سود برده است(3) .» و از عکرمه روایت است که گفت: «وقتی صهیب به قصد هجرت حرکت کرد، اهل مکه دنبال او افتادند. او از تیرکش خود چهل تیر درآورد و گفت: شما به من نخواهید رسید مگر اینکه هر یک از این تیرها در جان هر یک از شما فرو رود. سپس شمشیرم را برمی‌دارم و شما می‌دانید که من کیستم؟! دو کنیز از خود به جای گذارده‌ام آنها مال شما. با من کاری نداشته باشید.»(4) 
عکرمه می‌گوید: بعداز آن، این آیه نازل شد: 
(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ) (بقره، 207)
«و در میان مردم کسی یافته می‌‌شود که جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشد و خداوندگار نسبت به بندگانش بس مهربان است.»
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) صهیب را دید، فرمود: «ابا یحیی در معامله سود برده است» و برای او آیه فوق را تلاوت نمود(5). 
گویا من صهیب (رض) را می‌بینم که دلیل قاطعی بر فاسدبودن عقل مادی‌گراها که حرکتها و رخدادهای تاریخ را با میزان ماده ارزیابی می‌کنند، ارائه می‌دهد. اگر کارها به خاطر مادیات انجام می‌شود، صهیب در این هجرتش که به خاطر آن همة دارایی‌ خود را فدا نمود، چه چیزی از مادیات را به دست آورد؟
آیا صهیب انتظار داشت که محمد (ص) به عوض آنچه او از دست داده است، مقامی به او بدهد؟ یا اینکه محمد زندگی مرفهی برای او در کنار اهل یثرب فراهم کند؟
صهیب این کار را فقط برای رضای خدا انجام داد و او فقط برای رضای خدا می‌خواست به هر قیمتی که باشد، به گروه مؤمنان بپیوندد تا برای جوانان اسلام نمونه‌ای در جان‌فدایی و فدا نمودن چیزهای گرانبها قرار گیرد و آنها راه او را در پیش بگیرند و در مسیر او حرکت نمایند(6). 
این مواضع شگفت‌انگیز همة مواضع عظیم و با شکوه هجرت مبارک نبود؛ بلکه این رخداد بزرگ (هجرت) سرشار از صحنه‌های عظمت و اخلاص و جان‌فدایی است که به امت درسهای مهمی در آفریدن افتخار و به دست آوردن عزت می‌دهد(7). 
-----------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة النبویة المبارکه، ص 119.
2) همان، ص 120.
3) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 477.
4) مرسل، اخرجه الحاکم، ج 3، ص 398.
5) اخرجه الحاکم، ج 3، ص 398 صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه و سکت علیه الذهبی.
6) همان، ص 121.
7) الهجرة النبویة المبارکه، ص 119.به دنبال ایمان آوردن انصار و بیعتشان با پیامبر اکرم (ص) و تعهد آنها به یاری نمودن وی، رسول خدا از مسلمانان خواست تا به مدینه هجرت کنند. یکی دیگر از نتایج آشکار ایمان انصار، همکاری و همدردی آنها با مهاجران بود. بنابراین، انصار هم از نظر جای دادن مهاجران در منازل خود وهم با قلبی گشاده و سرشار از ایمان پذیرای هیئتهای مهاجران گردیدند و زنان و مردان، آمادة جای دادن آنها بودند و اگر نیاز بود که مرد مهاجر با همسرش در کنار مرد انصاری در یک خانه باشند، چنین می‌کردند و آنها مال و مسکن و غذا و مسئولیتهای دینی را بین همدیگر تقسیم می‌کردند.
برخی از خانه‌هایی که مهاجران را در خود جای داده بود عبارتند از : 
1- خانه مبشر بن عبدالمنذر بن زنبر در قباء: در این خانه مجموعه‌ای از زنان و مردان مهاجر اقامت گزیدند؛ چنانکه عمر بن خطاب و افرادی از خانواده‌اش که به او پیوسته بودند و دخترش حفصه با شوهرش و عیاش بن ربیعه را در خود جای داده بود.
2- خانه خبیب بن أساف از بنی حارث ابن خزرج در سنح(1) که طلحه ابن عبیدالله بن عثمان و مادرش و صهیب بن سنان در آن سکونت داشتند.
3- خانه أسعد بن زراره از بنی نجار. می‌گویند که حمزه بن عبدالمطلب در آن سکونت داشته است.
4- خانه سعد بن خیثمه از بنی نجار ک