علی، ص 97-98.
5) المسلمین فی العهد المکی، ص 99.
6) التربیة القیادیه، ج 1، ص 217.
7) صحیح السیرة النبویه، ص 98.
8) التربیة القیادیه، ج 1، ص 217-218.
9) محنة المسلمین فی العهد مکی، ص 100.
10) فقه السیره، غزالی، ص 103.
11) همان.سعد بن ابی وقاص (رض) از جانب مادر کافرش در معرض فتنه قرار گرفت. مادرش اعتصاب غذا کرد و گفت آب و غذا نخواهم خورد تا وقتی که به دین پدرانت برگردی. طبرانی روایت نموده است که سعد گفت: این آیه در مورد من نازل شد که: 
(وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِي مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ) (عنکبوت، 8)
«اگر آن دو (پدر و مادرتان) تو را مجبور کردند که با من شریک قرار دهی، چیزی که اصلاً بدان علم نداری، پس از آنان اطاعت مکن.»
سعد می‌گوید: به مادرم گفتم چنین مکن؛ زیرا من دینم را به خاطر هیچ چیزی ترک نخواهم کرد. سه شبانه‌روز متوالی چیزی نخورد تا اینکه سخت ضعیف و ناتوان گردید. وقتی من این حالت او را دیدم گفتم: مادرم تو می‌دانی به خدا سوگند، اگر صد جان داشته باشی و یکی را پس از دیگری از دست بدهی، من از دین و آئینم دست بردار نیستم. مادرم وقتی که وضعیت را چنین دید، غذاخورد(1). 
بر اساس آنچه مسلم روایت نموده است، آمده است: مادر سعد سوگند خورد که هرگز با سعد سخن نگوید تا وقتی که به دینش کفر نورزد و نیز آب و غذا نخواهد خورد و گفت: تو می‌گویی که خداوند تو را توصیه نموده است تا با پدر و مادرت به نیکی رفتار کنی و من مادرت هستم و تو را به این کار دستور می‌دهم. سعد می‌گوید: سه شبانه‌روز، مادرم از خوردن و آشامیدن امتناع ورزید تا اینکه به علت ضعف و ناتوانی بی‌هوش شد. یکی از پسرانش به نام عماره به او آب داد و سعد را دعای بدکرد. خداوند در قرآن کریم این آیه را نازل نمود:
(وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِي) (عنکبوت، 8) 
«ما به انسان توصیه می‌کنیم که به پدر و مادرش کاملاً نیکی کند و اگر آن دو تلاش کردند که برای من انباز قرار دهی که کمترین اطلاعی از آن نداری، از ایشان اطاعت مکن.»
و در ادامة همین آیه آمده است:
(وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا) (لقمان، 15)
«در دنیا با آن دو به خوبی رفتار کن.»
سعد می‌گوید وقتی آنها می‌خواستند به او غذا بدهند دهانش را با چوبی باز می‌کردند، سپس آن را می‌بستند(2). 
به راستی که سعد دچار مشکل بزرگی گردیده بود، اما موضع او موضعی بی‌نظیر بود که به جوشش فوق‌العادة ایمان در قلبش دلالت می‌نماید و بیانگر این است که او هرگز حاضر نیست ایمان را معامله کند و حاضر بود نتیجة این امر را هر چه باشد، با جان و دل بپذیرد.
از مضامین آیه‌های قرآن به این نتیجه می‌رسیم که مسلمانان نباید رابطه خود را با خویشاوندان غیرمسلمان خود قطع نمایند و می‌بایست با آنها رابطه‌ای که فاقد محبت باشد، برقرار نماید و به آنها مهربانی نمایند؛ چرا که محبت و دوستی باید فقط برای رضای خدا و پیامبر و دینش و مؤمنان انجام گیرد(3). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 446.
2) صحیح مسلم، ج 2، ص 1787-1877.
3) الولاء و البراء، محمّد قحطانی، ص 174-175.مصعب بن عمیر با وجود اینکه مرفه‌ترین جوان مکه بود و زیباترین لباسها را می‌پوشید و پدر و مادرش او را بسیار گرامی داشتند و مادرش از ارث فراوانی برخوردار بود، بیش از همة جوانان مکه عطر و مواد خوشبوکننده استفاده می‌نمود و کفشهای مخصوص می‌پوشید(1) . امّا با شنیدن بعثت پیامبر اکرم (ص) و دعوت او در خانه ارقم بن ابی ارقم نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و اسلام را پذیرفت.
مصعب بن عمیر از خانه ارقم بن ابی ارقم در حالی بیرون شد که اسلام آوردن خود را از ترس مادر و خویشاوندانش پنهان می‌داشت. از آن پس به صورت پنهانی، نزد پیامبر اکرم (ص) رفت و آمد می‌کرد تا اینکه عثمان بن ابی طلحه(2)  او را در حال نماز خواندن مشاهده نمود.عثمان، جریان را به مادر و بستگانش گفت. آنها او را گرفتند و زندانی کردند و تا هجرت اول به سرزمین حبشه زندانی بود.(3) 
سعد بن ابی وقاص(رض)  می‌گوید: او را دیدم که دراسلام دچار رنج و مشقت شدیدی شده بود؛ پوستش خشکیده بوده و چون پوست مار از تنش جدا می‌شد.
پیامبر خدا هر گاه از او یاد می‌کرد می‌گفت: «هیچ کس را در مکه ندیدم که زلفهای زیباتر و لباس شیک‌تری از مصعب داشته باشد و از او مرفه‌تر باشد.»(4)  مصعب با همة مشکلات و مصیبتهایی که با آن مواجه شده و قوای جسمی او تحلیل رفته بود، از خوبیها و فضل و جهاد در راه خدا که اصحاب و یاران پیامبر اکرم(ص)  به آن همت گمارده بوند، باز نماند تا اینکه فضل الهی شامل حال او شد و در جنگ احد به شهادت رسید.(5) 
مصعب بن عمیر الگو و نمونه‌ایست از جوانان مرفهی که در دامان اسلام تربیت یافته‌اند؛ نمونه‌ای است برای فرزندان قشر ثروتمند و مرفه که در ناز و نعمت بزرگ شده‌اند؛ نمونه‌ایست برای فرزندانی که در قصرهای مجلل و در میان ثروت و مقام رشد کرده‌اند و نمونه‌ای است برای افرادی که همواره به خود می‌بالند و در شیک‌پوشی نهایت تلاش خود را مبذول می‌دارند و همواره به دنبال مظاهر زندگی هستند و درجستجوی هر نوع تغییراند.
مصعب بن عمیر بعد از اینکه اسلام آورد، روحی قوی و نیرومند داشت؛ دیگر ضعف و تنبلی در وجود او راهی نداشت و نفس و لذتها بر او چیره نمی‌شدند.(6) 
از روزی که مصعب به دین جدید پیوست و با پیامبر بیعت نمود، تمام راحتیها، لذتها و خوشگذرانیها را ترک نمود؛ چرا که می‌بایست او از مسیر مشکلات و فجایع عبور می‌کرد تا ازنظر ایمان و یقین استوار و محکم می‌گردید. مصعب از خطرها، فقر، شکنجه‌ها هجرت و جهاد در راه خدا با خشنودی و آرامش خاطر استقبال کرد.(7) 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) الطبقات الکبری، ج 3، ص 116.
2) سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج 3، ص 10-12.
3) محنة المسلمین فی العهد المکی، ص 107.
4) الطبقات الکبری، ج 3، ص 116.
5) محنة المسلمین فی العهد المکی، ص 108.
6) مصعب بن عمیر الداعیه المجاهد، محمد بریغش، ص 105.
7) همان، ص 105-107.خباب (رض) در مکه آهنگری می‌کرد. خواست خداوند چنین بود که خیلی زود هدایت نصیب او شود. بنابراین، قبل از اینکه پیامبر اکرم (ص) خانه ارقم بن ابی ارقم را مرکز دعوت اسلام قرار دهد، او مسلمان شد. او جزء مستضعفانی بود که در مکه شکنجه می‌شدند تا از دینشان برگردند. مشرکان او را بر سنگهای داغ بر پشت می‌خواباندند تا اینکه آب و چربی پشت او خشکید و از بین رفت(1). 
پیامبر اکرم (ص) خباب را دوست می‌داشت ونزد او رفت و آمد می‌کرد. وقتی مولا و سرپرست او که زنی به نام ام انهار خزاعیه بود، از مسلمان شدن خباب آگاه شد، آهنی را داغ کرد و بر سر او گذاشت. خباب نزد پیامبر اکرم (ص) از این موضع شکایت برد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: بار خدایا! خباب را یاری کن. ناگهان آن زن دچار سردرد شدیدی شد و چنان بیماری او شدت گرفت که مانند سگها پارس می‌کرد. به او گفته شد که باید برای رفع این بیماری، سرش را داغ کند. 