قین مهاجر و انصار بوده است، زیرا معقول این است که [بگوئیم] آنان مردم را ترسانیده‌اند تا در دین محمد(ص) وارد شوند نه اینکه با وجود سابقین بودن آنان خود بر دخول در اسلام مجبور شده‌اند و در این صورت این سابقین خود همان کسانی‌اند که با ابوبکر بیعت نموده‌اند و اگر علی نیز حقی در خلافت می‌داشت با او بیعت می‌کردند و مردم را بر آن مجبور می‌کردند و در غیر این صورت دروغ نص موهوم و بطلان آن معلوم می‌گردد. 
آنچه را که در آخر فقره در قول عمر به ابن عباس ذکر کرده که قریش دوست ندارد که نبوت و خلافت در دست شما باشد و بر مردم جفا می‌نمائید. و آن را در حاشیه (1/278) به ابن ابی حدید در شرح نهج البلاغه نسبت داده است علاوه بر نداشتن اسناد و انتساب و تصحیح آن حجتی در آن بر اهل سنت نیست پس چگونه می‌توان به آن احتجاج نمود؟ و ابن اثیر نیز در الکامل روایت مذکور را بدون اسناد و تصحیح نقل نموده است و اینگونه روایات همچون باد می‌باشد و این حادثه خیالی طبری آنرا در (التاریخ) (4/222-223) از دو طریق بسیار واهی نقل نموده که در هر دو طریق مردی مبهم و ناشناخته وجود دارد که نه در زمرة مجاهیل و نه در زمرة ضعفاء نامی از او به میان آمده است پس در این صورت روایت مذکور صحیح نبوده و ثبوت آن نیز درست نیست. 
اما فقرة دوم از مراجعه در آن پیرامون نشستن علی و سکوت او(رض) از حق خود است و موسوی ادعا نموده که سبب سکوت او از بین بردن فتنه‌های حاصله با مرگ رسول خدا(ص) و برای ترجیح مصلحت عموم و دفع خطر از امت (اسلامی) بوده است و این همان حجتی است که در مراجعه گذشته به آن احتجاج نموده است. و ما حجت‌های گویندة خود را بر او وارد ساختیم و پیرامون دلالت واقعیت موجود بر صحت امامت خلفای قبل از علی سخن گفتم نگا: صفحه (243-244). پس نیازی نیست دوباره آن را تکرار نمائیم، ولیکن این موسوی دروغ گفته و با افترای خود می‌گوید: (و علی در خانة خود نشست و بیعت ننمود تا اینکه او را با اجبار بیرون بردند – و اگر او به طرف بیعت می‌شتافت حجتی برای وی انجام نمی‌گرفت و برهانی برای وی نمی‌درخشید). می‌گویم: و در ابتدای پاسخ بر مراجعه (80) اسناد صحیح از حصول بیعت علی با ابوبکر در روز دوم از وفات پیامبر را ذکر کردیم، و اگر گفته شود: برخی از علما به دلیل عدم آشنائی با روایت مذکور گفته‌اند: بیعت بعد از شش ماه انجام گرفته است. 
باز بر فرض انجام آن بعد از شش ماه بیعت با ابوبکر اثبات شده می‌باشد و نصی که ما نقل نمودیم‌ صراحتاً بیانگر بیعت علی برای ابوبکر با میل و اختیار و بدون اکراه است، زیرا در روایت گفته شده بود که او خود فردی نزد ابوبکر فرستاد تا بیعت خود را با او اظهار نماید و هر آنکه بیعت علی با ابوبکر را انکار نماید. مظهر حماقت و نادانی است و هرآنکه ادعا نماید که بیعت با اکراه انجام گرفته باز احمق یا فریب کار است و روایت مذکور همة این تصورات (باطل) را رد می‌نماید. 
و با ثبوت شتاب علی برای بیعت بدون اجبار با ابوبکر پس ما همه شیعیان را به تأمل در گفته عبدالحسین فرا می‌خوانیم که می‌گوید: (و اگر در بیعت شتاب می‌نمود حجتی برای او و برهانی برای او نمی‌درخشید). سپاس خدایی که او را واداشته است تا بر علیه خود به سخن آید. 
سپس آنچه ادعا نموده که علی را مجبور به بیعت نمودند و او را با زور از خانه بیرون آوردند با آنچه که خود در مراجعه قبلی گفته است که علی خود دوری را رها نمود و مسالمت و سازش را ترجیح داد – در تعارض است، پس چگونه می‌تواند بگوید که خود این عمل را انجام داده و سپس بگوید او را به این کار مجبور نمودند؟ و این سخن به علت وضوح تناقض در آن کودکان را به خنده وا می‌دارد چه برسد به بزرگان و در پایان پاسخ بر مراجعه قبلی هنگام نقض تصور شیعه بر اکراه صحابه بر بیعت علی به اینگونه تناقض‌گویی اشاره شده و سزاوار است به آن مراجعه شود. 
و آنچه در پایان این مراجعه گفته است عبارت است از تأویل نص به وسیلة صحابه بر علی(ع) و به فراموش سپردن آن و آن همان سخنی است که این مراجعة خود را با آن آغاز نموده است و برآن پاسخ گفتیم و نیازی به تکرار [دوباره] آن نیست. 
لیکن قبل از پایان دادن به این مراجعه و پرداختن به مراجعة بعدي لازم می‌دانم تأمل نمائیم و به تبیین بطلان تمام احتمالات ممکن شیعه در تفسیر بیعت علی با ابوبکر و سکوت او از حق خود که - به آن احتجاج می‌نمایند - بپردازیم ولیکن آنان با توجیه سکوت علی در گل فرو رفته‌اند و راه را بر خود بسته‌اند. 
و ما با اذن و یاری خداوند (جل جلاله) تمام صورت‌های محتمل را با بیان آنچه تصورات آنها را نقض و رد می‌نماید به صورت مشروح بیان خواهیم نمود و با استعانت  به خداوند می‌گوئیم: 
بر فرض وجود نص بر خلافت علی یا اینکه علی خود از آن آگاه بود، یا بی‌خبر بوده است، پس چنانچه به آن آگاه نباشد مستلزم این است که او دارای جهل [به این مسأله] باشد و چنین فردی سزاوار امامت نیست، و این نص که به خاطر اوست و شیعه ادعای اشتهار آن می‌نماید جهل او نسبت به آن بسیار بعید به نظر می‌رسد، در این صورت می‌بایست او به آن علم داشته باشد. 
و بعد از شناخت او به آن از دو حال خارج نیست او از امت درخواست اجرای آن نموده و یا اجرای آن را مطالبه ننموده است، و چون فردی ادعا ننموده که او از آنان مطالبه نموده و نص صحیح و یا ضعیفی هم در این باره ذکر نشده است به این نتیجه می‌رسیم که او آن را از مردم مطالبه ننموده است. 
و جایز نیست که رها کردن آن از جانب علی به علت مطالبة مردم باشد زیرا این مسأله در عدالت او ایراد وارد می‌سازد و این واجب مهم شرعی و قطعی با مسیر امامت در تعارض است. 
و از تمام آنچه گذشت می‌توان خلاصه نمود که علی از وجود نص آگاه بوده و به علت مُعینی درخواست اجرای آن را ننموده است و غالب شیعه از جمله عبدالحسین به این اقرار می‌نمایند، ولیکن در تعیین آن سبب سراسیمه گشته‌اند. 
و اسباب آن هر آنچه فرض شود از سه صورت خارج نیست، یا اینکه عدم مطالبة خود به علت بیم و تهدید بوده است و از مطالبة آن ترسيده است و از شجاعت بی‌بهره بود، تا با کمک آن بر حق خود دست یابد و یا اینکه او طبق معمول دلیر بوده و بیم و هراس نداشته ولیکن به علت رعایت مصلحت عام از ترس ایجاد فتنه از آن سکوت نموده و تقدیم اهم [رعایت وحدت] را بر امری مهم [خلافت] ترجیح داده است و یا می‌گوییم او شجاعت لازم را داشته است و مصلحت را در سکوت نمی‌دانسته بلکه مطالبه را بر خود واجب دانسته اما یاورانی نداشته بلکه همگی به علت کشتن خویشان خود توسط او یا حسادت بر دشمني با او اتفاق نموده‌اند.
و اگر گفته شود که او دارای شجاعت کافی بوده سکوت را بهتر ندانسته بل تصریح را حق دانسته و دارای انصار و اعوانی برای طلب آن بود، این مسلتزم انجام و حصول مطالبه است و جز این تصورات راه دیگری قابل فرض نیست مگر اینکه فرضیه‌هایی تصور شود که انجام آن جایز نباشد مثلاً چنین فرض شود که او با علم به وجود نص دارای نص دیگر از جانب پیامبر بوده که او 