‌اند و جز با شناخت راوی و سند و تقریر صحت آن به اثبات و تبیین این گونه امور (موهوم) نمی‌پردازند. 
و با سقوط روايتي كه به آن اعتماد نموده است دروغ وي: - اهل سنت معارضه عمر را با مفهوم نقل نموده‌اند نه عین لفظ) – آشکار می‌گردد و از روایت صحیحین ذکر کردیم که در آن تصریح شده به اینکه قول عمر همان لفظ و عبارتی است که شیعه نتوانستند از آن ایرادی بگیرند و دروغ بدتر از این که می‌گوید: و برای اثبات آن اینکه محدثین به نام معارض تصریح ننموده‌اند [اما] معارضه و مخالفت [عمر با پیامبر] را با عین لفظ آن نقل نموده‌اند و ما روایت صحیحین را ذکر کردیم که ادعای او را تکذیب می‌نمایند و در آن به نام عمر(رض) و سخن او تصریح شده است ولیکن حقیقت امر اینکه محدثین قول عمر را ثبت نموده‌اند و هر گاه اسم او به میان آید و نام او در روایت ذکر شود نص قول او را نیز ذکر کرده‌اند و هر جا هم قول دیگری غیر از قول عمر (ما شانه اهجر) ذکر شده است به اسم قائل آن تصریح ننموده‌اند زیرا قائل آن معلوم نبوده است. 
و ما با این امر نمی‌خواهیم عمر را تبرئه نموده و صحابیان دیگر را بر این قول مورد اتهام قرار دهیم و بلکه در مورد معنای این قول رفع تهمت از صحابی گوینده آن بیان کردیم ولیکن او بیان عدم تعیین صحابی گوینده قول مذکور راه نکوهش و تهمت را از شیعه مسدود می‌نماید زیرا ممکن است که گوینده آن از جمله کسانی باشد که شیعه او را دوست داشته و تولای او را پذیرفته‌اند. 
سپس عبدالحسین به نقل یک روایات از آن حادثه پرداخته است و بخاری (53-3) و مسلم (1637/21) و احمد (1/355) روایت نموده‌اند که صحابه گفته‌اند پیامبر  هزيان مي گوید! و ما صحت این روایت را از لحاظ سند انکار نمی‌نمائیم ولکن [با آن لفظ و عبارتی که] ذکر نمودم همزه استفهام در آن صحیح‌تر و ثابت شده است و ابن حجر در (الفتح) (8/168) نیز چنین تثبیت نموده و کسانی از امامان اعلام از جمله ابن تیمیه (رحمه الله) ذهبی، ابن کثیر، قاضی عیاض و .... نیز آن را تأیید و تقریر نموده‌اند – و آنچه استفهام را تأیید می‌نماید – اینکه حافظ می‌گوید – در آن روایت که ما ذکر کردیم گفته (استفهموه) با صیغه امر با استفهام روایت شده است و همچنین روایت استفهام دارای زیادتی است و آن زیاد صحیح است و بخاری روایت مذکور را در هفت موضع از صحیح خود روایت نموده است که در چهار موضع آن سخن عمر (قد غلب علیه الوجع) – درد بر او غلبه نموده، - ذکر شده است و در دو مورد نیز استفهام ذکر شده است، و جز در موردی بدون استفهام وارد نشده است و نزد احمد و مسلم نیز همچون بخاری روایت شده است که بیانگر این است روایت استفهام صحیح‌تر و دارای طرق بیشتری است. 
و در صورت ثبوت استفهام پس مفهوم آن همان است که در صورت اول ذکر نمودیم و با آن تمام حجت‌های شیعه گسسته می‌گردد. 
و در نص روایت مذکور ذکر شده است که پیامبر(ص) (و هنگام مرگ به سه مسأله توصیه و سفارش نمود مشرکین را از جزیره العرب بیرون کنید، همانطور که من به نمایندگان [غیر مسلمان] اجازه [ورود به سرزمین اسلامی] اجازه می‌دادم شما نیز اجازه دهید. و سومی فراموش شد و موسوی در حاشیه (8/282) [در توضیح آن] می‌گوید: و امر سوم [که فراموش شد] جز همان امری که پیامبر خواست آن را برای مصونیت مردم از گمراهی بنویسد چیزی دیگری نیست ولیکن [دستگاه] سیاست همچنانکه مفتی حنفی الحاج داود الدادا می‌گوید: محدثین را به فراموش نمودن آن مجبور ساخته است. 
می‌گویم: گرچه دلیلی بر سخن او نیست هرگز حجتی بر علیه ما تلقی نمی‌گردد زیرا چنانچه صحیح باشد که سومین [توصیه] همان چیزی باشد پیامبر تصمیم به کتابت آن داشته است. در [صفحات قبل] صورت چهارم با دلیل ثابت و صحیح و صریح بیان شده که آنچه پیامبر خواسته است آن را بنویسد خلافت ابوبکر بوده است و بسیاری از علماء نیز به این مطلب اشاره و اقرار نموده‌اند و با این توضیح پوچی سخن او که می‌گوید سیاست، محدثین را به فراموشی آن مجبور ساختند معلوم و روشن می‌گردد و این فرد موسوم به داود الدادا که او سخن خود را به او نسبت داده است بر فرض صدق موسوی معلوم نیست فرد مذکور چه کسی است و چنین افرادی [نامعلوم] حجت بر اهل سنت نیستند و در واقع دلیلی یافت نمی‌شود تا با آن اثبات نمود که سومین [توصیه] پیامبر(ص) همان نوشتة مورد نظر پیامبر بوده است، اما در تعیین آن اختلاف است برخی آن را تجهیز سپاه اسامه دانسته و برخی نیز آن را به فرمودة پیامبر (قبرم را بت خانه نکنید) نسبت داده و برخی هم گفته‌اند منظور از آن توصیة پیامبر به (نماز و بردگان است). 
نگا: فتح الباری (8/170) شرح مسلم (11/94) لیکن آنچه مهم است به آن جزم نهاد و خلاف آن روانیست آنست در این روایت مورد دقت قرار نگرفته و در غیر آن ذکر شده است زیرا فرض فراموش نمودن مفهوم کلی آن به منزله وارد ساختن ایراد در اکمال دین و حفظ و صیانت آن است. پس این نیاز [در این روایت] شیعه طبق معمول دین خود را با احتجاج به مجهولات و مبهمات برپا می‌دارد. 
پس می‌گوید: (و هر آنکه پیرامون (الذریه) محبت یوم الخمیس در صحاح دقت نماید پی خواهد برد که اولین کسی که گفته است رسول خدا در بی‌خبری از خود سخن می‌گوید عمر بوده است) و این ادعا دروغ و بهتان آشکاری است و با دلایل کافی ذکر نمودیم علی‌رغم اینکه سخن مذکور [از عمر] ضرری متوجه اهل سنت نمی‌سازد اما سخن او چیزی غیر از این است. 
ولیکن آنچه لازم است در اینجا مورد دقت قرار گیرد تحریف این نص به وسیلة این دجال صفت است و می‌گوید: (عده‌ای از صحابه می‌گفتند: نزدیک شوید تا پیامبر نوشته‌ای برای شما بنویسد که هرگز بعد از آن گمراه نشوید و عده‌ای نیز همچون عمر می‌گفتند: پیامبر(ص) در عالم بی‌خودی سخن می‌گوید) سوگند به خدا این نهایت نیرنگ و فریبکاری است و هر آنکه روایات آن حادثه را بررسی نماید می‌داند که این نص که در آن عبارت (و عده‌ای همچون عمر می‌گفتند) می‌باشد جز در هنگام ذکر قول عمر (که بیماری بر او غلبه نموده) ذکر نگردیده است و اگر کمبود شرم و حیا نباشد این مکار چگونه می‌تواند این گونه تحریف را انجام دهد و هر آنکه به امامت و پیشوایی او نیز راضی باشد بی‌حیایی او را تأیید نموده است و می‌بایست بدانند که رسول خدا(ص) فرموده است (الحیاءُ شعبه من الایمان) حیاء جزئی از ایمان است و (حیاء قسمتی از شعبه هاي ایمان است) (بخاری) (24-9) مسلم (57-59). 
و ما با برخورد با این روایت از پیامبر بسیار خوشحال شده و با پیشوایان ائمة شیعه شده و با بهترین صورت تحقق حدیث مذکور را در عثمان ذی النورین – که از جمله صحابیانی است که شیعیان از او نفرت دارند – مشاهده می‌نمائیم و همچنانکه در حدیث صحیح از امام احمد (3/281-1114) و ترمذی (4/344)، و ابن ماجه (154) از او روایت شده پیامبر او را چنین ستوده که او از لحاظ شرم و حیاء برترین و صادقترین امت اوست. 
سپس موسوی با روایت طبرانی در (الاوسط) با لفظ (لما مرض النبی قال: ائتونی بصحیفة و دواة اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده ابداً الخ) و زنان از و