 گفتید طبیعت سالخوردگان و پیران هم برای جوانان تسلیم نخواهند شد پس چرا همین سخن را نیز در مورد کسانی که از نصوص غدیر مربوط به امامت علی - جوان بر پیران - تکرار نمی‌کنید و زیرا چنانچه طبیعت پیران صحابه از پیروی جوانی مانند اسامه تنها در یک سریه واحد سرپیچی می‌نماید پس خودداری از جوانی – مانند علی – در طول حیات و در تمام امور دینوی و اخروی به طریق اولی طبیعی‌تر است. 
می‌گویم: (در مراجعه پیشین اثبات برائت صحابه نسبت به انتقاد از امارت اسامه ذکر شد و روایات صراحتاً بیانگر این می‌باشند که انتقاد از جانب منافقین انجام گرفته است لذا سفاهت و حماقت موسوی – که آن را به شیخ الازهر منسوب ساخته معلوم می‌گردد اهل سنت بالأخص علمای نیک می‌دانند که صحابه انتقادی نسبت به امارت اسامه نداشته‌اند و در این زمینه جواب‌های دندان شکن فراوانی برای ابطال چنین شبهاتی دارند. و اگر هدف رافضی همان است که در مراجعه قبل به آن اشاره نموده که امارت اسامه نوجوان بر آنان به این علت بوده تا عده‌ای از آنان تربیت شده و نیک منزلت خود را بشناسند در مراجعه قبل بطلان و تعارض آن را ذکر نمودیم. و لازم به ذکر است بگوئیم که نصوص غدیر در رابطه با امامت علی(رض) که عبدالحسین در این مراجعه ذکر کرده است در مراجعات زیادی نقض و بطلان آن از جهت الفاظ و اسنادهای آن با تمام صور محتمل عدم عمل صحابه به آنها یا عدم مطالبه علی به مقتضای آنها ذکر گردید برای آگاهی [بیشتر] از آن به مراجعات (84، 82، 80) مراجعه شود و سپس عبدالحسین می‌گوید: (آنچه که ذکر کرده‌اید که طبیعتاً پیران و سالخوردگان در برابر جوانان حرف شنوی ندارند اگر منظورتان مطلق و در هر مسأله‌ای و یا اطاعت هر امری باشند سخنی ناروا است زیرا سالخوردگان مؤمن از اطاعت خدا و رسول و اطاعت از جوانان رغبت کامل داشته و از پیروی [حق از هر فردی] خودداری نمی‌کنند. [و قرآن می‌فرماید] [فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا] {النساء:65} [وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِيدُ العِقَابِ] {الحشر:7}  می‌گویم: بدون شک منظور او از این سخن نکوهش در ایمان صحابه (رضوان الله .... علیهم) است که بنا به افترایی که نسبت به امارت اسامه آنان را متهم نموده و رد و نقض آن ذکر شد و در پاسخ بر مراجعة قبلی دلالت و مصداق آیه: [فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ]که موسوی به آن استشهاد نموده ذکر گردید. 

و برای تبرئه صحابه از اتهام روافض از اینکه صحابه [رضي الله عنهم] نسبت به برخی اوامر پیامبر فرمانبرداری نداشته‌اند می‌توان به آیه: [وَلَكِنَّ اللهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الكُفْرَ وَالفُسُوقَ وَالعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ] {الحجرات:7} و سایر ادله‌های دیگر که در اثنای پاسخ بر مراجعه (84) ذکر گردید مراجعه نمود تا از ماهیت افترای این رافضی نسبت به صحابة رسول خدا(ص) آگاهی یافت. و در فقرة دوم از این مراجعه سخن خود را به حدیث موهوم که در آن به نفرین کسی که از لشکر اسامه تخلف ورزد تصریح نموده برگردانده است و حال در مراجعه قبلی نیز به ذکر آن پرداخته و ما نیز ضمن رد و پاسخ بر آن بیان کردیم که روایات مذکور نزد اهل سنت بی‌اساس است و کسانی از قبیل حلبی و ابن دحلان که عبدالحسین در آن مراجعه به آنها احتجاج نموده به بی‌اساس بودن این روایت تصریح نموده‌اند ولی عبدالحسین گمان نموده که آنچه در مراجعه قبل ذکر کرده و دارای اصل و اساس است. و فرض بر این باشد که روایت مورد نظر او نزد اهل سنت معتبر باشد و او می‌خواهد [با آن] بر علیه اهل سنت اقامه حجت نماید ولی می‌بینیم که مسأله را به کتب شیعه از قبیل ابوبکر جوهری که در پاسخ بر مراجعه (86-82) از او بحث شد و ابن ابی الحدید ارجاع داده است. و ما از حماقت روافض تعجب می‌کنیم زیرا اگر تمام آنچه در مورد بی‌اساس بودن روایت مذکور نزد اهل سنت نادیده بگیریم اولاً روایت مذکور جز در کتب شیعه یافت نمی‌شود و می‌خواهیم اسناد آن را نزد شیعه مورد توجه قرار دهیم تا سقوط و بی‌اعتبار بودن آن با اولین نگاه نمایان شود، روایت مذکور از روایت احمد بن اسحاق بن صالح بن سیار از ابن کثیر انصاری از رجال او از عبدالله بن عبدالرحمن است - نگا: (شرح المنهج) (2/20) – و این اسناد روا نیست مورد احتجاج قرار گیرد زیرا رجال آن و سعید بن کثیر انصاری ناشناخته است و نامی از رجال اسناد آن ذکر نشده تا گفته‌ی آنان را معلوم سازد تا گفته‌ی معلوم گردد. با توجه به اصول [حدیث] اهل سنت بلکه شیعه عدم صحت احادیث مجهول معلوم و آشکار است و علاوه بر این در پایان پاسخ بر مراجعه (82) عدم ثبوت و ثاقت جوهری راوی این حدیث نزد شیعه و اهل سنت ذکر شده و با این وجود اسناد آن در کل ساقط می‌گرداند و از لحاظ لفظی نیز دارای الفاظ رکیک و منکر است از جمله می‌گوید: (فتثاقل امامه و تثاقل الجیش بتثاقله) و نسبت سستی در ابتدا به اسامه و اتهام صحابه به این سستی و خودداری از جهاد حتی با سخن خود موسوی در تعارض است و در صفحات قبل به آن پاسخ داده‌ایم. 
و سخن وی که (چون به جُرف رسیدند ابوبکر و عمر و اکثر مهاجرین از رفتن به جهاد خودداری نمودند) و این ادعایی است به غایت باطل زیرا همچنانکه ذکر شد همگی بر این مساله اتفاق دارند که رسول خدا(ص) در هنگام بیماری خود ابوبکر را برای امامت نماز جانشین خود نمود و فردی از شیعه حتی شیطان صفتشان عبدالحسین نمی‌تواند آن را انکار کند، پس چگونه می‌توان گفت ابوبکر در میان لشکر اسامه بوده است و همزمان آنان هنگام وفات پیامبر(ص) در [منطقه] جرف سکنی گزیدند، و همة موارد مذکور بیانگر بطلان حدیث مذکور است و علاوه بر این ذکر نمودیم که لفظ تخلف بر هیچ کدام از صحابه واقع نشده است. مراجعه (93): س: 
ذکر قصة جنگ مارقین با الفاظ و روایات مختلف و اشاره به حدیث جنگ علی(رض) با خوارج.پاسخ بر مراجعه (94): 
1- سخن مفصل بر روایات او و ارائه اخبار صحیح و ثابت در حادثه مارق. 
2- بیان تبرئه صحابه از اتهام عدم التزام صحابه به اوامر رسول خدا و اشاره به شبهه‌ای در مورد امام علی براساس آنچه رافضیان نسبت به دیگران تصور نموده‌اند. عبدالحسین در این مراجعه با اظهار سستی صحابه در اجرای اوامر پیامبر(ص) و اعراض کلی از آن بر انتقاد و نکوهش صحابه تأکید نموده است و هدف او نیز در این مسأله ابوبکر و عمر است؛ [و برای اثبات مدعای خود] بر اخبار و روایات ضعیف و بی‌اعتبار مربوط به جریان جنایتکاری که نسبت به برخی کردار پیامبر اعتراض نموده است و پیامبر از نسل او پیشگویی‌هایی نموده که از وی خوارج به وجود آمده و صفاتشان را نیز تبیین نموده است. 
و 