فاده وجوب نمی‌نماید. 
2- وجوب [مذکور] وجوب کفائی است. و بدون شک این سخن بیانگر ضعف و سستی اوست و هر کسی می‌تواند آن را رد نماید و پاسخ ما بر مراجعة (94) بیانگر ضعف اساس آن جریان و مخالف با آن جریان می‌باشد و در پاسخ‌های گذشته به تمام موارد مذکور پاسخ دادیم و لذا در اینجا نیاز به پاسخ و رد [دوباره] آن نیست. و گذشته از مساله ثبوت آن جریان پاسخی که ممکن است ما به نسبت به موقف ابوبکر و عمر در آن احادیث جواب دهیم همان پاسخ و جوابی است که ائمة شیعه در موضع‌گیری علی دربارة پاک کردن اسم پیامبر در روز حدیبیه و یا از جدال علی با پیامبر در نماز – و تا حدی که پیامبر آیه: [وَكَانَ الإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا] {الكهف:54}  را بر او تطبیق نمود – به کار می‌برند پس هر آنچه از جانب شیعه درباره موضع‌گیری علی مطرح می‌شود به طریق اولی سزاوار است که در موقف ابوبکر و عمر به کار برده شود اینگونه مسائل شامل سخن موسوی در پایان این مراجعه نیز می‌گردد که می‌گوید: ابوبکر و عمر دل پیامبر را شاد ننمودند و با قتل [مارق] دستور پیامبر را بر نظر و رأی خود ترجیح ندادند. و ما نیز می‌گوئیم خودداری علی از پاک کردن اسم پیامبر از پیمان نامه در روز حدیبیه بیانگر این است که او هم از پیامبر اطاعت ننموده است و این شاهد ترجیح عمل و خواستة خود بر دستور پیامبر است، و این به این معنی نیست که ما علی را پیرو پیامبر ندانیم بلکه هدف ما از ارائه اینگونه سخن الزام رافضیان و دهان فرو بستن آنان نسبت به صحابه و شاگردان پیامبر است. مراجعه (97): س: 
التماس و درخواست شیخ الازهر [از عبدالحسین] برای ذکر مواردی دیگر در عدم پیروی صحابه از پیامبر(ص).مراجعه (98): ش: 
ارائه تعدادی از موارد – موهوم – دربارة صحابه بدون شرح و بیان منابع آنها و اشاره به مواردی دیگر در رابطه با علی و اهل بیت. 

پاسخ بر مراجعه (98): 
1- پاسخی آشکار بر موارد موهوم و شرح نهفته‌های آن و توضیح فریبکاری‌هایی که در واقع اشکالی بر صحابه وارد نمی‌نماید و یا اینکه مورد مخالفت مسأله‌ای فقهی است که مخالفت در آن ایرادی ایجاد نمی‌نماید. 
2- و توضیح اینکه مسائلی که از برخی صحابه سرزده است علی نیز در آن سهم فراوانی دارد. 
3- تکذیب در آنچه ادعا نموده است که نصوص خاص درباره علی و اهل بیت بر چه مسأله‌ای اشاره می‌نمایند. 
این مراجعه آخرین مراجعات این رافضی دربارة نکوهش و انتقاد از صحابه است و آنها را متهم می‌نماید که با کتمان نص رسول خدا بر علی عدالت خود را ساقط نموده‌اند و گویا اینکه علی(رض) در اشتباه و لغزش‌هایی که صحابه به آن دچار شده‌اند هرگز مبتلا نشده است بلکه او بیشتر از سایرین در اشتباه افتاده است، و گویا هیچ کدام از بزرگان صحابه به علی اعتراض ننموده‌اند، و یا اینکه علی هرگز عملی انجام نداده است که ذره‌ای پیامبر را رنجش داده باشد و آیا علی چون تصمیم داشت با دختر ابو جهل ازدواج نماید پیامبر دچار رنجش نگردید. و ما اهل سنت در تمام موارد مذکور علی را معذور دانسته و به صدق ایمان و نیت نیک او واقفیم ولیکن می‌خواهیم بیان کنیم که صحابیان دیگر نیز در اشتباهات خود دارای عذری می‌باشند کما اینکه‌ علی نیز دارای عذر است بلکه عذر عمر و عثمان مقبو‌ل‌تر و موجّه‌تر است، و اما ابوبکر نیازی به اعتذار ندارد زیرا کاری از او سرنزده است تا پیامبر(ص) را برنجاند. 
و موسوی در این مراجعه به واقعه‌هايی اشاره نموده که گمان نموده که صحابه در این گونه مسائل به دستور پیامبر ملتزم نبوده‌اند و ما در پی آن نیستیم که آنرا به طور مفصل پاسخ دهیم زیرا عبدالحسین از فریب و دروغ و افتراي خود آگاه است، که برای آن حجتی ندارد و ما به طور اختصار مسائل نسبتاً پنهان و پوشیدة او را پاسخ خواهیم داد. 
و موسوی در مثال‌هایي که ذکر نموده به برخی مسائل فقهی مورد اختلاف میان امت و مسائلی دیگر که اصلاً سرزنش و ایرادی در آنها متوجه صحابه نیست اشاره نموده و برخی از مسائل مورد اشاره او بیانگر فضیلت برخی از صحابه مانند ابوبکر و عمر است و یا برخی اصلاً ربطی به صحابه نداشته و بلکه مربوط به منافقین یا تازه مسلمانان است و ما به امید خدا بدون توجه به دسته‌بندی و ترتیب موارد مذکور به تبیین آنها می‌پردازیم و اما آنچه در آن فضیلت ابوبکر و عمر نهفته است سخن او دربارة (صلح حدیبیه و فدیه گرفتن از اسرای بدر و نماز (خواندن) بر آن منافق است). می‌گویم (این سخن) به صلح حدیبیه اشاره می‌نماید که چون پیامبر با سهیل بن عمرو به نوشتن پیمان صلح و شروط آن که صحابه به آن راضی نبودند پرداخت و در نهایت به تأخیر اجرای برخی دستورات پیامبر منجر شد و در این جریان هیچگونه ایراد و نکوهشي متوجه صحابه نخواهد شد بلکه خداوند بیان نموده که این واقعه به علت حمیت و غیرت آنان نسبت به دین خدا واقع شده است. و موجب رضا و خشنودی خداوند شده است. و در پاسخ بر مراجعه (94) ذکر کردیم که در آن واقعه شبهه سرپیچی و عصیانی هم برای علی در اطاعت از پیامبر مطرح شد ولیکن همچنانکه که گفتم عذر او نیز مانند عذر سایر صحابه مورد عفو و بخشش قرار گرفت و آنچه شایان ذکر است که فضیلت حاصله در جریان حدیبیه شامل ابوبکر صدیق است، و او تنها کسی است که کاملاً تسلیم و فرمانبردار دستور پیامبر و سخنان و کردارهای او بود، و به اندازه موئی از دستورات پیامبر(ص) سرپیچی ننمود و موضع و موقف او در کتب سیره و تاریخ برای ما به ثبت رسیده است. 
اما اشارة عبدالحسین به جریان فدیه گرفتن از اسرای بدر در اثنای پاسخ بر مراجعه (26) و مشورت پیامبر با ابوبکر و عمر در مورد اسرا ذکر شد و ابوبکر به عفو و بخشش آنان اشاره نمود و در واقع همان نظری بود که پیامبر(ص) نیز خواهانش بود و عمر به کشتن همة آنان اشاره نمود و آیاتی از قرآن در سورة انفال بر تأیید سخن عمر نازل گشت، و پیامبر را بر عدم اخذ به فدیه و قتل آنان مورد عتاب قرار داد [لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ] {الأنفال:68}  و این واقعه اختلاف بیانگر یکی دیگر از فضائل عمر است. 
و همچنین در جریان نماز بر [جنازة] آن فرد منافق موسوم به عبدالله بن ابی بن سلول که چون بمرد پیامبر(ص) بر او نماز خواند و عمر به وی گفت: ای رسول خدا حال خداوند شما را از اینکه بر او نماز بخوانی نهی نموده است؟ و پیامبر(ص) مرا [در این امر] مخیر نموده و فرموده است: [اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ] {التوبة:80}  و بر هفتاد [بار] می‌افزایم و عمر گفت او منافق است، و خداوند آیة: [وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ] {التوبة:84} را نازل نمود و در صحیحین و غیره روایت مذکور مورد اشاره قرار گرفته است و در آن فضیلت عمر و موافقت او با حکم شرعی است