ل البیت حشره الله یوم القیامة یهودیاً» گفتم: «ای پیامبر خدا اگرچه اهل نماز و روزه هم باشد؟ فرمود: «اگر نماز خواند و روزه را هم گرفت بدین‌وسیله مانعی در برابر خون ریختن خود ایجاد نموده است. و همچون صاغرین باید جزیه را با دست خویش پرداخت نماید. امتم برایم مجسّم شد آن هنگام که از گل بودند، علمدارانی بر من گذر کردند و من برای علی و شیعة وی طلب استغفار نمودم».
باید گفت که این حدیث باطل است. و از متن آن معلوم است و هیچ کسی در عدم صحت آن جر و بحث و لجاجتی ندارد مگر کسی که قلب وی مریض بوده باشد. هیثمی در مورد سند آن می‌گوید: «و در آن کسانی ناشناخته و مجهول الهویه‌ هستند». و به راستی این شدیدترین انواع تضعیف حدیث است، چون که روایت از شخص مجهول‌العین خیلی ضعیف‌تر از روایت از شخص مجهول‌الحال است، و این حدیث خیلی ضعیف‌تر از آنچه است که دربارة آن گفته‌اند. همانطور که ابن حجر در مقدمة (التقریب) بیان نموده. مراتب جرح را شش قسمت دانسته‌اند، حداقل آن شخص مجهول‌الحال است و پس از آن را (ضعیف) شمرده‌اند و مرتبة سوم آن را شخص مجهول‌العین دانسته‌اند. و این مرتبة مجهول‌العین را فقط با لفظ (مجهول) تعبیر می‌کنند، و این همان نوعی است که ما درصدد آن می‌باشیم و کسی در ضعیف و کم‌مایه بودن آن گمانی ندارد. و به علاوه کسانی را که راوی احادیثی بوده‌اند و اسناد آن احادیث مجهول‌العین بوده، آنها را کذّاب دانسته‌اند. همانطور که مصداق راوی این حدیث است.
(16) قال(ص): «من مات علی حب آل محمد مات شهیداً، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفوراً له، الا و من مات علی حب آل محمد ماتَ تائباً، الا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمناً مستکمل الایمان، الا و من مات علی حبِّ آل محمد بشرّه ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر، الا و من مات علی حب آل محمد یزف إلی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها، الا و من مات علی حب آل محمد فتح‌ له فی قبره بابان إلی الجنة، الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنّةِ و الجماعة، الا و من مات علی بغض ال محمّد جاءَ یومَ القیامة مکتوباً بین عینیه: آیس من رحمة الله ... إلی آخر خطبته العصماء». 
موسوی در حاشیة (14/59) این حدیث را به تفسیر ثعلبی و تفسیر زمخشری نسبت داده است. زمخشری در (الکشاف) (2/82) آن را ذکر نموده ولی نه سندی را برای آن ارائه داده و نه آن را به کسی نسبت داده است. پس نسبت دادن این حدیث به زمخشری هم کار صحیحی نیست. و شکی نیست که زمخشری هم آن را از ثعلبی روایت نموده است، پس در این صورت هیچ اعتماد و اطمینانی هم به ثعلبی نباید داشت، زیرا همانطوری که شیخ‌الاسلام ابن تیمیه فرموده‌اند، وی همانند کسی است که در شب تاریک مشغول گردآوری هیزم می‌باشد.
بعداً در مورد وی ـ انشاء الله ـ بحث خواهیم نمود.
هم تفسیر رازی (27/165-166) و هم قرطبی (16/23) این حدیث را از زمخشری روایت نموده‌اند، و آنها نیز به جز تفسیر زمخشری منبع دیگری را برای آن ذکر نکرده‌اند، و بعلاوه اینکه تفسیری که منسوب به ثعلبی بوده و ظاهراً منبع اصلی این حدیث موضوع است هنوز چاپ نشده است. پس نمی‌توان از آن روایت نمود، و اگر همین حدیث را نیز از طریق منبع دیگری روایت کرده است، پس می‌بایست آن را ذکر کرده و از آن چشم‌پوشی و خودداری نمی‌فرمود. ابن حجر در (الصواعق) (ص 230) به این حدیث اشاره نموده و اثبات آن را کاری مسخره و مطعون شمرده است. جالب اینکه این امر اصلاً موسوی را به شگفت وا نداشته! و وی نیز عمداً از ذکر آن خودداری نموده است. جزاه الله بما یستحق. خلاصة کلام اینکه ما همچنین خواستار ارائه اسناد صحیحی از رجال موثّق و معتبر در روایت این حدیث هستیم وگرنه مجموع حجج و دلایلشان را کاملاً پوچ و بی‌اثر و باطل قلمداد می‌نماییم.
می‌نویسد: «مضامین تمامی این احادیث متواتر است، و به ویژه اینکه تمامی آنها از طریق عترت طاهره نقل شده‌اند». با این سبک سخن راندن و بدین منوال حکم صادر نمودن از طریق این احادیث خود دلیل بر ناآگاهی و جهالت وی است. بلکه دال بر جهل و بی‌اطلاعی او در زمینة علم ‌الحدیث و اسانید آن است، و بی‌شک وی ناآگاه‌ترین و جاهل و کم‌دانش‌ترین فرد در این زمینه است. بی‌گمان سواره و پیادة خویش را فراخوانده است، و هر آنچه که در توان داشته از متون ناشناخته، وارد کرده است. و نزدیک‌ترین مثال برای وی همین آیة قرآن است که می‌فرماید:
[وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآَنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللهُ سَرِيعُ الحِسَابِ] {النور:39} 
ترجمه: كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد امّا هنگامى كه به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد، و خدا را نزد آن مى‏يابد كه حساب او را بطور كامل مى‏دهد و خداوند سريع الحساب است‏
و باز هیچ شکی ندارم که هر فرد آگاه و باانصافی به حال و اوضاع این احادیث و آثار ارائه‌شده ـ که وی بدانها استدلال می‌نماید ـ نظری بیفکند، در صدور این رأی با ما هم‌عقیده بوده و جانب ما را خواهد گرفت. و نسالُ الله السلامة و التوفیق.
باز آورده است که: قال(ص): «ولایحبنّا الاّ مؤمن تقیٌّ و لا یبغضنا الاّ منافق شقّی» و در حاشیة (15/59) نوشته است: «اخرجة الملاکما فی المقصد الثانی من مقاصد الآیة 14 من الباب 11 من الصواعق» معلوم است که این سخن بیهوده‌ای است و تنها از معده‌اش برخواسته، چون هیچ سندی برای آن در دست نیست تا که انسان در آن بنگرد و در مورد صحت و ثبوت آن تحقیق نماید، کسانی که دارای پایین‌ترین سطحی از دانش هستند، هرگز به همچون چیزهایی احتجاج نمی‌ورزند.
البته جملات مذکور مشکلی را ایجاد نمی‌کنند و معنی آنها کاملاً صحیح است و ما نیز هیچ منازعه‌ای در باب وجوب محبت پیامبر(ص) و اهل بیت گرامیش نداریم و مودّت آنها را از ملزومات ایمان به خداوند به حساب می‌آوریم، و بغض و نفرت از آنها را علامت نفاق قلمداد می‌نماییم، اما مقصود محبتی است که مطابق با شریعت بوده و هیچ غلوی در آن صورت نگرفته باشد، یا اینکه شأن و منزلت آنها را به صورت ناروا و ناجایز ترفیع نداده باشد، و قطعاً به چنین افرادی که مرتکب چنین اشتباهاتی می‌شوند مسلمان متقّی گفته نمی‌شود. پس استدلال نمودن به افضلیت اهل بیت و برتری آنها بر سایر صحابة کرام استدلالی فاسد و باطل است. و در این باره نیز می‌توان به آنچه بیان نمودیم در چندین حدیث قبل در مورد وجوب محبت اهل بیت(رض) در مذهب اهل سنت و جماعت نظری افکنده شود.
گفته است: «و برای ما بسنده است در فضیلت و برتری اهل بیت بر سایر صحابه، همان فضیلت و برتری‌ای که خداوند متعال برای آنها قرار داده است، طوری که صلوات بر آنها را جزیی از نمازهای یومیة تمام مسلمانان قرار داده و بدون آن نماز هیچ‌کسی را صحیح ندانسته است، خواه صدیق، فاروق، ذی‌النور، نورین یا انوا