 حفصه رضی الله عنهما است، [أَنْ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظَّالِمِينَ] {الأعراف:44}  موسوی: [فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ] {النحل:43}  می‌گویم: آیا در مورد معنی (فاء) و متعلقات آن هیچ تدبّری نموده است؟! بی‌گمان کسی که کمترین شناختی دربارة لغت عرب داشته باشد می‌داند که جملة مذکوره وابسته و متعلق به کلام قبل از خود است، بلکه متعلق به تمام آیه است، یعنی: 
[وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ] {النحل:43}	
این آیه را دانشمند بزرگ دنیای اسلام و مترجم قرآن مجید برای ما به بهترین وجه تفسیر نموده، و آن کسی است که پیامبر(ص) برای وی دعا کرد و فرمود: (اللهم علّمه التأویل) و چنین دعایی را برای هیچ احدّ دیگری از اهل بیت نکرده است، وی عبدالله بن عباس(رض) عالمترین فرد اهل بیت به مسألة تأویل است، طبری در تفسیر خویش (14/68) از ضحاک و او هم از ابن عباس خارج نموده که فرموده است: (هنگامیکه خداوند محمد(ص) را به پیامبری برگزید مردم عرب آنرا انکار کردند و گفتند: خداوند بزرگتر از آن است که بشری را همچون محمد(ص) به پیامبری برگزیند.
خداوند این آیه را نازل فرمود: [أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ] {يونس:2}  و فرمود: [وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(43) بِالبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ (44) ]. {النحل}.  «آیا ملتهای صاحب دین و اهل کتاب در گذشته پیامبرانشان انسان بوده‌اند یا ملائکه؟ اگر ملائکه بوده‌اند که هیچ، اگر هم انسان بوده‌اند پس شما هم منکر آن نشوید و رسالت وی را قبول دارید».
و مجاهد و اعمش نیز چنین چیزی را نقل نموده‌اند.
بنابراین غیر آنچه که بیان نمودیم صحیح نیست چیز دیگری را بعنوان سبب نزول این آیه قلمداد نمود و این بعلاوة آنچه است که از ابن عباس روایت داشتیم که مقتضی سیاق و مدلول این آیه است.
اما اینکه علمای اهل بیت و صحابة کرام و علمای امت اسلامی أهل الذکر هستند صحیح و شکی در آن نیست، اما اگر موسوی بخواهد اصطلاح أهل الذکر را بر علی(رض) یا ابی جعفر و یا غیر آنها از ائمة اهل بیت تخصیص نماید کار درستی نیست – همانطوریکه در حاشیة (15/63) از تفسیر ثعلبی بدون معرفت اسناد و صحت آن آورده است – این آیه شامل آنها هم می‌گردد همانگونه که شامل غیر آنها نیز هست و هیچ دلیلی هم بر مختصّ ساختن آن بر کسی یا کسانی مشخص نیست. ابن جریر نیز در مورد تفسیر این آیه از عبدالرحمن بن زید ابن أسلم روایت می‌کند که: (الذکر القرآن، فأهل الذکر هم اهل القرآن) و با این آیه از قرآن استدلال می‌ورزد که می‌فرماید: [إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ] {الحجر:9}  ممکن است کسی به این آیه احتجاج ورزد که اهل ذکر همان أهل قرآن هستند، بله ما هم جواب خواهیم داد، هیچ تعارضی بوجود نمی‌آید چون این آیه می‌توان شامل آنها نیز باشد، ولی نه اینکه آنها سبب نزول و مقصود این آیه هستند، و این نکته‌ای مهم است و بارها تکرار می‌گردد که جدایی و اختلاف زیادی وجود دارد در میان مسألة سبب نزول آیه‌ای و مسألة شمولیت آن آیه و دایرة اشتمال لفظ آن، والله الموفق للصواب.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:44.txt">شيعه 6</a><a class="text" href="w:text:45.txt">سني 6</a><a class="text" href="w:text:46.txt">شيعه 7</a><a class="text" href="w:text:47.txt">سني 7</a><a class="text" href="w:text:48.txt">شيعه 8</a><a class="text" href="w:text:49.txt">سني 8</a><a class="text" href="w:text:50.txt">شيعه 9</a><a class="folder" href="w:html:51.xml">سني 9</a><a class="text" href="w:text:54.txt">شيعه 10</a><a class="text" href="w:text:55.txt">سني 10</a></body></html>موسوی: {والمؤمنون الذین قال: [وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ المُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا] {النساء:115}  
می‌گویم: آیا موسوی تنها اهل بیت را مؤمن می‌پندارد؟ آیا گمان می‌برد که تنها ایشان پیرو پیامبر هستند و دیگران از آن برخوردار نیستند، که اینطور مضمون آیه را تنها بدانها محدود و مقصور گردانیده است؟ این فاسدترین شیوة استدلال است، چون ممکن است کسی دیگر به همان آیه یا امثال آن استدلال ورزد به اینکه این ملازم صفتی است که در آن می‌گوید: [وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ المُؤْمِنِينَ] و هر دوی آنها چیز واحدی است که مشاققة پیامبر(ص) و ابتعاد از شریعت وی می‌باشد.سپس استدلال خویش را به همین معنی پایان نمی‌برد، بلکه می‌خواهد بر اهل سنّت چنین استدلال نماید که منظور از این آیه اهل سنّت است [وَمَنْ يَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا] {النساء:14}  چه کسی می‌گوید که اهل سنت عاصی به خدا و پیامبر هستند؟ و چه کسی می‌گوید که آنها با پیامبر مخالفت و دشمنی نموده‌اند و تابع غیر سبیل مؤمنین هستند؟ بدینگونه فساد احتجاج وی به این آیه روشن می‌گردد. و اما در حاشیه تفسیرِ این آیه را به ابن مردویه نسبت داده است که گویا مشاققه و دشمنی و اختلاف با پیامبر(ص) برابر است با دشمنی با حضرت علی، و منظور از (الهدی) در این آیه [مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الهُدَى] همان علی(رض) است، البته هیچ راهی برای اثبات آن هم پیدا نکرده وگرنه می‌بایست موضع و اسناد آنرا ذکر می‌کرد. و سپس بدون هیچگونه شرم و حیایی دردروغ‌پردازی تفسیر آنرا به ابن مردویه نسبت داده است، و آن تفسیری است که هنوز چاپ نشده و دسترسی بدان میّسر نیست. و در تفاسیر دیگر چنین چیزی ابداً ذکر نشده است، اگرچه در مورد اسناد و نسبت دادن آن به ابن مردویه چیزی نگفته است، امّا اگر هم می‌گفت هیچ چیزی را ثابت نمی‌کرد، آیا وی در کتمان حقایق هیچ شرمی از خدا و مسلمانان ندارد؟ یا تنها می‌خواهد به تدلیس کاریها و غشّ و ایهام خویش ادامه دهد؟
و باز گمان می‌دارد که عیاشی در تفسیر خود آنرا اخراج داشته، با وجود اینکه تفسیر عیاشی از تفاسیر شیعه است نه اهل سنّت ولی سبب نزول این آیه و آیه‌ها دیگر را چیزی خلاف آنچه که موسوی می‌گوید بیان می‌دارد. در مورد سبب نزول این آیه از سورة نساء (105-116) آورده است 
(إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا)(نساء / 105)
إلی قوله تعالی:
(إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَکَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا)(نساء / 116)
که این آیات در رابطه با سارقی از بنی أبیرق بنام بشیر نازل شده،که وی سرقتی را انجام داد و کس دیگری را متهم نمود و چون متهم انسان مسلمان و 