ارة آنها فرموده است: آیا مردم بر کسانیکه خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است حسادت می‌ورزند. و همچنین اهل بیت راسخان در علم هستند، آنهایی که خداوند دربارة آنها می‌فرماید: و آنانکه ریشه دارند در دانش می‌گویند ما ایمان آوردیم).در اینجا نیز موسوی آیه را تقطیع نموده و به برخی از آن استشهاد کرده است. تمام آیه چنین است: [وَالرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا] {آل عمران:7}  و سیاق آیه معلوم می‌دارد که هدف از آن اهل بیت نیست. و آنچه راکه وی بعنوان استشهاد ارائه کرده اصلاً هیچگونه دلالتی برخواستة وی نمی‌ورزد. ما منکر شمول این آیه بر اهل بیت نیستیم – البته علمای آنها – و لکن هیچ دلیلی بر تخصیص آن به اهل بیت وجود ندارد، لفظ آن عام است و شامل کسانی دیگر نیز می‌شود.
و در آیة اوّل نیز خداوند یادآور نعمتهای خویش بر آل ابراهیم است که می‌فرماید: [أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آَتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آَتَيْنَا آَلَ إِبْرَاهِيمَ الكِتَابَ وَالحِكْمَةَ وَآَتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا[] فَمِنْهُمْ مَنْ آَمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا] {النساء:54-55}  اگر او مدعّی آنست که آل ابراهیم همان اهل بیت است باید دید که خداوند در جملة بعد سخن او را مکدر ساخته و می‌فرماید: [ فَمِنْهُمْ مَنْ آَمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ ] که گویا برخی از اهل بیت مؤمن هستند، و برخی دیگر مانع و رویگردانند. سپس اهل بیت ابراهیم حتی شامل یهود هم می‌گردد، پس آیا موسوی در مورد آنها چه می‌گوید؟
موسوی در تفسیر این آیه بر قول جعفر صادق استدلال ورزیده، که محمد بن یعقوب کلینی آنرا اخراج نموده است، و ما قبلاً هم در مورد خود و هم در مورد کتابش توضیح کافی دادیم، و اگر بالفرض این تفسیر از جعفر صادق روایت شده باشد، نیاز به بررسی دو نکتة اساسی دارد 1- اثبات صحّت اینکه از جعفر صادق باشد. 2- اثبات صحت قول جعفر دربارة این آیه. پس بنده موسوی را بر جواب این دو گزینه می‌گمارم.
و مبادا گول این سخن موسوی را درحاشیة (34/67) بخورید که گفته است: (ثقه الأسلام محمّد بن یعقوب با اسناد صحیحی آنرا اخراج نموده است). و  این دروغی است که انسان عاقل از آن شرم می‌دارد، و ما پیش ازاین و در پی سخنانی که بر حاشیة (14/63) ایراد نمودیم، توضیح کافی را دادیم، و گفتیم که در آن مبالغه و کذب وجود دارد، و در مورد شخص کلینی هم توضیحاتی را مرقوم داشتیم، بعلاوة مطالب مفصلی که در مقدمة این کتاب آمده است، و باید هم متذکر شد که گفتار جعفر صادق ما را ملزم نمی‌دارد و بر ما بعنوان حجّت واقع نمی‌شود. و استدلال نمودن بموضع نزاع صحیح نیست.
و اما در حاشیة (33/67) گفته است: (همانگونه که ابن حجر به آن اعتراف نموده به هنگام بر شمردن این آیه...) و این از مغالطه‌کاریهای شنیع وی است. چون هر کسی که کتاب ابن حجر – صواعق المحرقه – را مطالعه نموده باشد، به خوبی می‌داند که روش ابن حجر بیان نمودن جمیع اقوال و ادلّه موجود و بررسی آنهاست. و از صحت و سقم آن چشم‌پوشی نکرده و تمامی آنرا بر موارد مطلوب خود تطبیق نموده است. مگر نه اینکه احیاناً برخی از ادلّه‌ای را که ذکر می‌کند و یا در مباحث خویش می‌آورد، ضعیف دانسته است، مثل تضعیف داشتن حدیث (اهل بیتی امان لأمتی ...) که در پیش ذکر نمویم. و یا مثل تضعیف داشتن این گفتار علی(رض): (نحن النجباء ...) که در حاشیة (15) صفحة (47) وارد شده است. گذشته از ادلّه‌ای که اسناد آنرا ذکر نکرده، و بر صحت و ثبوت آن نیز چیزی مرقوم نداشته است. و ما سوای آنچه که گفته شد از طریق جعفر صادق و یا محمد باقر، دلیلی در آن موجود نیست که اهل سنت را ملزم نماید، حتی اگر هم گفتة آنها صحیح و ثابت شده باشد. والله الحمد.موسوی: (و هم رجال الأعراف الذین قال: علی [وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ] {الأعراف:46 ترجمه (اهل بیت رجال الأعرافی هستند که خداوند دربارة آنها می‌فرماید: و بر اعراف مردمانی وجود دارند که تمامی آنان به وسیلة سیمایشان شناخته می‌شوند)استدلال موسوی به این آیه جزو همان استدلالات فاسد و بی‌ارزش اوست. چون در اینجا و با این استدلال مقام علی(رض) و اهل بیت را بطور کلی فرود آورده و منزلت آنان را منحط نموده است. زیرا (الأعراف) جمع (عرف) است، و به هر چیز مرتفع از زمین گفته می‌شود. همانطور که ابن جریر (8/127) می‌گوید: تعبیرات مفسرین دربارة اعراف مختلف و متنوع است، اما همگی آنها بر  يك قول واحدی متفق هستند که: آنها گروهی هستند که حسنات و سیئات آنها مساوی بوده، و در آن حال می‌مانند تا که ارادة و مشیّت خداوند دربارة آنها معلوم شود، سپس خداوند متعال با لطف و رحمت خویش آنها را وارد بهشت می‌کند. و براستی احادیث زیادی که مرفوع به پیامبر هستند بدین تفسیر تصریح نموده‌اند، مثل آنچه که از ابن جریر (8/128) و ابوبکر بن مردویه و ابن ابی حاتم – (تفسیر ابن کثیر) (2/216)، (الدر المنثور) (3/463-465) – و بیهقی در (البعث و النشور) (111)، از راههای مختلفی روایت شده و اگرچه در اسناد آنها اشکالاتی وجود دارد اما بهرحال بهتر از آنچه است که موسوی بدان استشهاد نموده است. و نصوصی هم در رابطه با اصحاب الأعراف از ابن عباس و حذیفه و ابن مسعود و عبدالله بن الحارث بن نوفل و مجاهد و الضحاک و سعید بن جبیر و دیگرانی از اصحاب سلف و خلف هم موجود است مثل آنچه که از طبری (8/127-128) و ابن ابی حاتم – (ابن کثیر) (2/217) – و بیهقی در (البعث و النشور) (108، 109، 110، 118، 119، 120) روایت شده است. و شیخ سیوطی نیز آثار دیگری را در (الدر المنثور) (3/461-466) ذکر نموده است ... . و اقوال دیگری در مورد آنها مذکور است که البته تماماً مرجوح هستند، مثل اینکه می‌گوید آنها ملائکه یا انبیاء یا علماء صالح و یا جن هستند، اما قول ارجح همان قول نخستین است، و در هیچیک از آنها نظرات موسوی بچشم نمی‌خورد.
و سیاق ایه نیز مؤید همان قول نخست است که می‌فرماید: [وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ(46) وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ القَوْمِ الظَّالِمِينَ(47) ]. {الأعراف}. ترجمه (و میان این دو گروه «بهشتیان و دوزخیان» پرده‌ایست، و بر اعراف «جایگاهی میان بهشت و دوزخ» مردانی هستند که همه به سیمايشان شناخته   مي شوند، فرشتگان اهل بهشت را درود گویند، و اهل اعراف هنوز داخل بهشت نشده‌اند. بلکه در انتظار و آرزوی آن هستند. و چون نظر آنها بر اهل دوزخ افتد، گویند: پروردگارا منزلمان را با این ستمکاران در یک جای قرار مده). و هنوز