به ابن مردویه نسبت داده است، اما نه اسناد آنرا بیان داشته و نه بر آن چیزی نگاشته است. پس اعتبار و احتجاج بر چنین حدیثی باز مردود و نارواست. و قبلاً هم یادآوری کردیم که صرف موجودیّت احادیث در لابلای کتابها – بجز صحیحین بخاری و مسلم – اهل سنّت را ملزّم به تابعیت از احکام و اوامر آنرا نمی‌دارد، علی الخصوص اینکه سیوطی در نگارش احادیث شخصی متساهل بوده و به آن هم مشهور است، و این را نیز بارها تکرار نموده‌ایم. و اگر نیم نگاهی هم به ساختار لفظی حدیث ارائه شده از جانب موسوی  بیندازیم و آنرا با حدیث مروی از سیوطی مقایسه نمائیم، معلوم می‌گردد که هر دوی آنها یک حدیث واحد هستند، با این تفاوت که قسمتی از آن در مراجعات ذکر نگردیده است. ابن المطهر حلّی هم به این حدیث احتجاج ورزیده، و آنرا بطور کامل و با همان قرائت سیوطی نقل نموده و آنرا از ثعلبی روایت داشته است. بنابراین و با این توضیحات مذکور، معلوم می‌شود که موسوی عمداً به تصرّف در آن پرداخته و آگاهانه قسمتی از آنرا در کتاب مراجعات حذف نموده است. حذف آن قسمت از حدیث مذکور توسط موسوی بعلت تناقض و تنازعی بوده که با خواستة وی داشته است. در اینجا قسمتی از آنرا ذکر می‌نمائیم. گویا پیامبر(ص) بعد از قرائت آیه مذکور: (فقام الیه رجل فقال: ای بیوت هذه یا رسول الله؟ قال(ص): بیوت الأنبیاء، فقام الیه ابوبکر ...) همانطوریکه پیداست، منظور از لفظ بیوت در این حدیث – بالفرض صحت و ثبوت آن – همان بیوت انبیاء است. که بی‌‌تردید افضل‌ترین آنها بیت مبارک حضرت ختمی مرتبت است. بیوت وی هم شامل بیوت زوجات ایشان می‌باشد، همانا بیوت امهات المؤمنین(رض) و در صورت صحت آن قطعاً بیت عائشه و حفصه گزینة نخست و مقصد بارزتر این آیه می‌باشند وبعداً بیوت بقیة زوجات و اهل بیت.
پس این بار نیز به تردستیهای این آخوند شیعه توجه نمائید که حتی در نقل احادیث هم امین نبوده و در کلمات و حروف آن نیز تصرّف می‌نماید، برخی از کلمات را می‌‌اندازد و گاهاً قسمتی از جمله رابعلت عدم موافقت با عقاید و خواسته‌های خود حذف می‌دارد، و این کارها فی‌نفسه ویران ساختن و خدشه‌دار کردن توصیفاتی است که دربارة شخصیت و قلم خود در مقدمة کتابش آورده بود، آنجا که لاف امانت نقل را زده بود، و این کارهای او نه اینکه امانت نقل نبوده، بلکه بازی با نصوص و تغییرات آنها در تطابق با ایده‌های شخصی خود است.
و در نهایت، انسان با شرف و صادق از دست زدن به چنین کارهایی جداً خودداری نموده، و آنرا غیر انسانی قلمداد می‌نماید. حتی سلف او ابن المطهر حلّی نیز جرأت همچو کاری را بخود نداده که در راستای امیال و اهداف شخصی یا گروهی، به دروغ‌پردازی و انحراف نصوص روی آورد.
حمد و سپاس خدایي که توفیق عنایت فرمود تا ما در پی جستجو و بررسی خود برای یافتن اسناد و معرفت ثبوت احادیث به نتیجه‌ای که انشا‌الله مورد خشنودی و رضایت حق تعالی باشد برسیم. و در پایان تمام سخنان موسوی را افتری محسوب داشته و نه اینکه آنها را بعنوان حجّت در امر ولایت ردّ می‌نمائیم، بلکه اینگونه حرّافی‌گوئیها را در جهت توهین به مقام علی و منزلت اهل بیتن قلمداد می‌نمائیم. و الله المستعان.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:79.txt">شيعه 21</a><a class="text" href="w:text:80.txt">سني 21</a><a class="text" href="w:text:81.txt">شيعه 22</a><a class="text" href="w:text:82.txt">سني 22</a><a class="text" href="w:text:83.txt">شيعه 23</a><a class="text" href="w:text:84.txt">سني 23</a><a class="text" href="w:text:85.txt">شيعه 24</a><a class="text" href="w:text:86.txt">سني 24</a><a class="text" href="w:text:87.txt">شيعه 25</a><a class="text" href="w:text:88.txt">سني 25</a></body></html>موسوی: (و قد جعل الله مشکاتهم فی آیة النور مثلا لنوره و له المثل الأعلی فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم) و قال فی الهامش (39/69): (اشارة إلی قوله تعالی[مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ] {النور:35} فقد اخرج ابن المغازلی الشافعی فی مناقبة بالأسناد إلی علی بن جعفر قال سألت ابالحسن (الکاظم) عن قوله عزّوجل: [كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ] ، قال(ع): المشکاة فاطمة، و المصباح الحسن و الحسین، و الزجاجة کأنها کوکب دریّ قال: کانت فاطمة کوکبا دریاً بین نساء العالمین توقد من شجرة مبارکة شجر ابراهیم، لا شرقیه و لاغربیة و لایهودیه و لانصرانیه، یکاد زیتها یضیء، قال: یکاد العلم ینطق منها ولو لم تمسسه نار نور علی نور، قال فیها إمام یهدی الله لنوره من یشاء، یهدی الله لولایتنا من یشاء. و هذا التأویل مستفیض عن اهل بیت التنزیل). ترجمه (خداوند در سورة نور اهل بیت را به مثابة مشکاتی «چراغدان» برای نور خود قلمداد می‌نماید و آنها را نمونة بارز و برجستة نور خویش در آسمانها و زمین می‌داند) و در حاشیة (39/69) آورده است که: (این آیة قرآن: [مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ] {النور:35} اشاره به اهل بیت دارد، و ابن المغازلی الشافعی در مناقب خود با ارائة اسنادی ازعلی بن جعفر روایت می‌کند که: از ابالحسن «کاظم» در مورد جملة [كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ] {النور:35} سؤال نمودم، فرمودند: منظور از مشکاه فاطمه و منظور از مصباح حسن و حسین هستند، و دربارة {الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ } فرمودند: منظور فاطمه است که هچون ستاره‌ای درخشان در میان زنان عالم می‌درخشد، و شجرة مبارکه همان شجرة ابراهیم، است، نه شرقی است و نه غربی نه یهودی است و نه نصرانی، و در مورد: [يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ] {النور:35 }  می‌فرماید: نزدیک بود که علم و دانش از او به نطق درآید، و باز در مورد [نُورٌ عَلَى نُورٍ] می‌فرماید: وجود إمامی است که خداوند متعال بواسطه نوری که در وجود وی است، به هر کس که بخواهد هدایتش می‌فرماید. و این تأویلی مشهور و منتشر یافته دربارة اهل بیت در قرآن مجید است).مؤلف آن محمدبن علی‌بن حسین‌بن بابویة قمی، مشهور به صدوق. 
موسوی در (ص 74) (حاشیة 58) و همچنین در (ص 76) از او نام برده است. و این مؤلف نیز همچون دوستش کلینی موافق آن همه منکرات و کفریات منقوله می‌باشد. مثل آنچه در رابطه با تحریف قرآن می‌آورد. در کتاب (الخصال) (ص 83) (ایران 1302 ه‍( می‌گوید: محمدبن عمر حافظ بغدادی معروف به حصّانی از عبدالله بن بشر از حسن بن زبرقان مرادی و از ابوبکر بن عیّاش الأجلح از زبیر و از جابر روایت می‌کند که از پیامبر ص شنیده است که فرموده (سه چیز در قیامت دست به شکایت برمی‌دارند، قرآن و مسجد و عترت؛ قرآن به خداوند می‌گوید یا رب آنها مرا سوزاندند و پاره نمودند ...) و همچنین روایات زیادی را در طعن به سادات و صحابه در صفحات (80، 81 و 82) به کذب در کتابش ذکر می‌نماید.
او به علاوة این روایات مکذّبه مسألة دیگری را به نام (تقیّه) که از اصول دین تشیع است مطرح می‌نماید. همان‌طور که در رسالة (الاعتقادات) (باب التقِیّه) (ایران 1274) می‌گوید: «تقیّه واجب است و ترک آن به منزلة ترک نماز است ـ سپس می‌گوید ـ تقیّه واجب است و رفع آن به هیچ وجه جایز نیست مگر هنگامی که امام زمان ظهور 