طراف کعبه بود و عقبة بن ابی معیط رفت و دستش را به شانة پیامبر(ص) گذاشت، سپس یقة پیامبر را گرفت و آنرا پیچاند، بطوریکه پیامبر(ص)  احساس خفگی و اختناق شدیدی پیدا کرد، ابوبکر جلو رفت و شانة عقبه را گرفت و او را دور انداخت، سپس ابوبکر به عقبه گفت: [أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ] {غافر:28}  – بخاری در (صحیح) خود (6/159) – و این همان گفتة مؤمن آل فرعون بود که ابوبکر بدان مثال آورد. و بلکه ابوبکر بسی از وی بزرگتر است، همانگونه که علی(رض) دربارة او چنین گفته و البزار و ابونعیم در (فضائل الصحابه) آنرا اخراج داشته‌اند – (الدر المنثور)(7/285-286) – از علی(رض) آمده است که فرموده: (ای مردم نام شجیع‌ترین مردم را به من بگوئید، گفتند: شما، گفت: نخیر! گفتند: پس چه کسی: گفت: ابوبکر صدیق، چون روزی پیامبر(ص) را دیدم که تعدادی از قریش او را گرفته بودند و دیگران را بر علیه او تهییج و تحریک می‌کردند، و آنها به پیامبر می‌گفتند: آیا شما مدعی هستید که خداوند یکتا و یگانه است؟ بخدا سوگند هیچکدام از ما نزدیک نرفتیم مگر ابوبکر(رض) که جلو رفت و با آنها جنگید و در آویخت و به مردم گفت: {ویلکم اتقتلون رجلا أن یقول ربی الله} (و وای بر شما آیا کسی را می‌کشید که می‌گوید پروردگار من الله است} سپس علی پارچه‌ای را که بر آن نشسته بود برداشت و آنقدر گریست تا تمام ریش مبارکش خیس و مرطوب گردید. سپس رو به مردم كرد و گفت: شما را به خداوند سوگند می‌دهم که مؤمن آل فرعون بهتر بود یا ابوبکر صدیق. مؤمن آل فرعون بهتر از ابوبکر بود یا ابوبکر بهتر از مؤمن آل فرعون؟ او مردی بود که ایمان خود را کتمان می‌کرد اما این مردیست که آنرا اعلان می‌دارد).
نکتة دیگری که باید بدان اشاره نمود، ادعا وی بر این بوده که: (علی اولین کسی بوده که ملقّب به صدیق اکبر و فاروق اعظم گشته است، و در این رابطه نیز احادیث صحیح و متواتری در دست است). این ادعا نیز تفاوت چندانی با ادعاهای کاذب وی ندارد چون احادیث منقول در آن زمینه تماماً هم از جهت تعداد و هم از جهت عدم صحت آنها هیچگونه شرایط تواتری در خود ندارند. ابن جوزی در (الموضوعات) (1/345) حدیثی را از ابن عباس روایت می‌نماید که در آن علی بن ابی‌طالب به صدیق اکبر و فاروق اعظم خوانده شده، و خود ابن جوزی آنرا موضوع دانسته، و سیوطی در (الالی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه) (1/324-325) و ابن عراق کنانی نیز در (تنزیه الشریعه المرفوعه عن الأخبار الشنیعه الموضوعه) (1/353) با وی هم عقیده بوده‌اند.
حدیثی رااز ابی‌ذر(رض) روایت داشته‌اند که در آن پیامبر(ص) به علی فرموده است: (شما اولین مؤمن به من بودید، و اولین کسی هستید که در قیامت با من دست‌خواهی داد، و صدّیق اکبر و فاروق هستید که حق و باطل را از هم جدا می‌سازید، تو امیر مؤمنان هستید و ثروت دنیا امیر و فرماندة بدکاران است) بزار این حدیث را در (تنزیه الشریعه) (1/325) اخراج نموده، اما در نزد او ثابت نشده است. چون در اسناد آن حدیث محمد بن عبیدالله بن ابی رافع قرار دارد، که ابن ابی حاتم در مورد وی می‌گوید: و ضعیف و منکر الحدیث بوده و سخت فراموشکار است. دار قطنی می‌گوید: او متروک است. ابن معین نیز می‌گوید: او چیزی نیست. و کنانی در (تنزیه الشریعه) وی را آفت این حدیث دانسته است.
در اسناد این حدیث هم عباد بن یعقوب قرار دارد، او با اینکه انسان صادقی بود امّا فردی فتنه‌گر و آشوب طلب در میان شیعه بود، و سخن چنین کسی در فضائل علی مورد قبول نیست، ازجمله غلوّ و مبالغه‌ای که از عباد نقل نموده‌اند اینست که وی گفته است: کسی که دریاها را حفر نمود، علی بود و آنکس که آنها را به جریان درآورد حسین بن علی بود. همانطوریکه در بیوگرافی او در کتابهای (تهذیب التهذيب) و (المیزان) مشهود است.
پس هر یک از این دو علت موجود در سند این حدیث برای مردود دانستن این حدیث و هم حدیث دیگر کافی و بسنده است. و این حدیث نیز از سوی ابن الجوزی در (الموضوعات) (1/344) اخراج شده است.
و طبرانی نیز این حدیث را در (الکبیر) (6184) نقل نموده و آنرا از طریق علی بن اسحاق وزیر اسبهانی از اسماعیل بن موسی سدّی ثنا عمر بن سعید از فضیل بن مرزوق از ابی سخیله از ابی ذر و سلمان روایت کرده است. تمام رجال این اسناد مطعون هستند بجز شیخ طبرانی علی بن اسحاق که شرح حال او را پیدا ننمودم. والله اعلم بحاله.
و اسماعیل سدّی نیز راه خطا رفته و متهم به رافضی است و حافظ هم در کتاب (التقریب) این نکته رامتذکر شده است. و شیخ اسماعیل هم یعنی عمر بن سعید ضعیف بوده و نسائی او را غیر موثّق دانسته است. و دارقطنی هم درباره او می‌گوید: متروک است. هیثمی در (مجمع الزوائد) (9/102) این حدیث را با وجود چنین فردی معلّل خوانده است. فضیل بن مرزوق هم ضعیف الحافظه بوده و حافظ دربارة او می‌گوید: او راستگو بود، امّا راه خطا رفت و متهم به تشیع بوده است. و نفر اخیر یعنی سخیل مجهول الهویه است، و همانطور که حافظ و کسانی دیگر گفته‌اند او جاهل العین است نه جاهل الحال، و چنین سندی به هیچ وجه قابل اعتبار نیست. این اسناد هرگز موسوی را خشنود و بی‌نیاز نمی‌رسازند، چون هرگاه وی از علّت و مشکلی سر بیرون می‌آورد به علّت و مشکل دیگری فرو می‌افتد. و در نهایت حدیث دیگری را به نقل از خود علی(رض) بدین طریق آورده است. (من عبد پروردگارم هستم و برادر پیغمبر خدا و من صدیق اکبر هستم، در رابطه با من و بعد از خود تنها مطالب دروغ گفته می‌شود، و من هفت سال پیش از مردم نماز می‌گزاردم). حاکم در (المستدرک) (3/112)، و نسائی در (خصائص علی) در (تنزیه الشریعه) (1/376) از طریق عباد بن عبدالله الأسدی و از علی(رض) آنرا اخراج نموده‌اند. و حافظ ابن حجر در (تهذیب التهذیب) در شرح حال عباد بن عبدالله، وی را ضعیف می‌خواند. و ابن مدینی نیز می‌گوید: وی ضعیف الحدیث است. بخاری هم می‌گوید: نظراتی دربارة او مطرح است. حاکم این حدیث رابه شرط شیخین صحیح دانسته اما ذهبی آنرا رد نموده و باطل دانسته و شخص عباد را ضعیف دانسته است، و احمد بن حنبل نیز این اثر را رد داشته، همانطوریکه در (تهذیب التهذیب) آمده است و ذهبی در (المیزان) در شرح حال عباد می‌نویسد: (این شخص بر علی(رض) دروغ می‌بست) و در صفحات آتی هم در رابطه با او مطالب دیگری را بیان می‌داریم. و این که ذکر شد تمام طرق و اسناد این حدیث بود. پس در کجا صحت این حدیث و تواتر آن به اثبات رسیده است؟!!موسوی: (خداوند متعال دربارة اهل بیت و دوستدارانشان می‌فرماید: [وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ] {الأعراف:181} و از آنهایی که آفریدیم گروهی هستند که مردم را به سوی حق هدایت و راهنمایی نموده و سپس به سوی پروردگارشان باز می‌گردند). و در حاشیة (42/70) می‌گوید:: (صدر الأئمه موفق بن احمد از ابوبکر بن مردویه و او هم با ذکر اسنادی تا به علی بن ابی‌طالب، روایت می‌کند که، علی(رض) فرموده است: این امت به هفتاد و