‌های ماه رمضان و تحریم زیارت قبور و ... نیز چنین است و به طور کلی از نظر شرعی و عقلی عمل به حکم منسوخ موجب فضیلت برای عامل آن نمی‌گردد مگر اینکه عمل وی به حکم منسوخ به علت سبقت طرف در پذیرش اسلام باشد که فرد از لحاظ سابق بودن به فضیلت نایل می‌آید و به خاطر ذات عمل به حکم منسوخ نیست مانند نماز اقامه کردن رو به بیت‌المقدس اما آیه‌ی نجوی خود مدنی و متأخر النزول است. 
و اگر قصد رافضی از طرح آیه‌ی مذکور اثبات فضل علی با صرف عمل به آن باشد با دلیل مذکور بر وی پاسخ داده می‌شود اما اگر هدفشان این باشد که آیه نجوی خاص علی است – و ما از سخن موسوی چنین برداشت می‌نمائیم – به چهار طریق می‌توان به آنها پاسخ داد: 
1- آیه‌ی مذکور همه‌ی مؤمنین را خطاب قرار داده است زیرا می‌فرماید: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا] {البقرة:104}  و ضمیر جمع در آن به کار برده است و دلیلی بر اختصاص آن به یک نفر [تنها] در آن وجود ندارد. 
2- مربوط است به صحبت و نجوای مردم برای پیامبر(ص) و متعلق به نجوای پیامبر(ص) و هر کس چنین نموده باشد نمی‌توان او را محل نجوای و اسرار پیامبر(ص) به شمار آورد کما اینکه عبدالحسین گفته است این تنها علی است. 
زیرا پیامبر(ص) با علی نجوی ننموده است بلکه علی به نجوای و درددل با پیامبر(ص) پرداخته است؟ و عاقلانه نیست بگوئیم که پیامبر(ص) از علی درخواست نموده است تا با وی نجوی کند. 
3- آیه‌ی مذکور خاص ثروتمندانی نیست که توانای چنین صدقه‌ای داشته باشند بلکه شامل همه‌ی مؤمنان می‌گردد و اگر کسی توانایی داشت بر او واجب بوده و در غیر این صورت خداوند در همان آیه می‌فرماید: [فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ]. 
اگر چیزی (برای تصدق) نداشتند خداوند بخشنده و مهربان است) و مفهوم کلی آیه قبل از نسخ همین بوده است و نهایت مطلبی که بتوان در اینجا ثابت کرد اینکه علی از زمره‌ی کسانی بوده است که توانایی صدقه داشته است و دیگران نتوانسته‌اند و با این وجود خداوند آنان را از مناجات پیامبر ممنوع ننموده است بلکه از آن عفو نموده و اجازه مناجات را به آنان داده است پس نتیجه‌ می‌گیریم که مسأله خاص تنها علی نبوده است. 
پس بنابر قول شیعیان همه‌ی مؤمنین محل اسرار و یار صمیمی پیامبر(ص) می‌باشند و حدیث ام‌سلمه و عبدالله بن عمر در مسأله مناجات [موهوم] در مراجعه (76) و بیان بطلان آن با گمان تناجی در برخی ایام با عائشه مورد بحث قرار می‌گیرد. 
و آنچه [عبدالحسین] درباره‌ی مناجات پیامبر(ص) برای علی در روز طائف که پیامبر(ص) فرموده است: (من او را به عنوان رازدار انتخاب ننمودم ولیکن خداوند او را برای رازداری انتخاب کرده است) – در حدیث جابر با روایت ترمذی (40/330) و خطیب در (التاریخ)، (7/402) از طریق اخلج از ابوزبیر از جابر روایت شده است و ترمذی گفته است: (این حدیث حسن و غریب است و جز از طریق اخلج شهرت نیافته است) می‌گویم: این تساهل از جانب ترمذی است زیرا در اسناد آن دو علت وجود دارد، اول اجلح او همان عبدالله کندی است – او شیعی است – و با توجه به قواعد مذکور در علم الحدیث – در زمینه‌ی فضایل علی قابل احتجاج نیست. علت دوم [عنعنه] نقل ابوزبیر از افراد مختلف است و او مدلس است و به احادیث وی احتجاج نمی‌شود مگر اینکه به حدیث بودن و اخباریت آن تصریح نموده باشد، و طبرانی در (الکبیر)، (1756) روایت مذکور را از طریق سالم بن أبی حفصه از ابوزبیر از جابر روایت نموده است، و این اسناد کمکی به عنعنه‌ی ابوزبیر نمی‌کند وعلت همچنان باقی است، برای آگاهی از شرح حال سالم (هم) به [بحث] راویان صدگانه در شماره (30) مراجعه کنید. و قول وی [درباره‌ی علی نسبت به پیامبر(ص)] (علی ولی وصی پیامبر(ص) است) در (ج 1/449-456) و در مراجعه (26) و از حدیث ابن عباس که او در حاشیه به آن اشاره نموده بود از آن بحث گردید و در احادیث پیرامون وصایت مزعوم ذکر گردید که استشهاد برای اثبات وصایت به خود وصایت حماقت است و بحث ما در مراجعه همان وصایت است پس چگونه خردمند به خود اجازه می‌دهد برای اثبات وصایت به خود وصایت استدلال استشهاد نماید؟ و سخن او در اینجا چون با ابتدای سخن وی در این مراجعه ارتباط می‌یابد به این نتیجه نایل می‌شویم که سفارش پیامبر(ص) نسبت به علی قابل انکار نیست زیرا بدون شک پیامبر(ص) مردم را نسبت به او سفارش و توصیه نموده است سپس می‌گوید: (و [علی] باب شهر علم پیامبر(ص) و باب خانه حکمت او کشتی نجات امت و اطاعت او بر امت همچون اطاعت از پیامبر(ص) واجب است و سرپیچی از او مانند سرپیچی از پیامبر(ص) گناه به شمار می‌آید، و تبعیت و یا مفارقت علی همچون پیروی و دوری از پیامبر(ص) است، و بر تمام احادیث در حاشیه‌های مراجعه (48) و روایات (17، 16، 14، 10/9) و مراجعه 8 فقره‌ی ششم توضیح و پاسخ داده شد. 
و [عبدالحسین] می‌گوید: (پیامبر(ص) با هر کسی که با او صلح کند صلح نموده و با هر کس باعلی جنگ نماید جنگ می‌کند) و در حاشیه (8/245) به حدیث ابوهریره(رض) اشاره کرده است که پیامبر(ص) به علی، فاطمه، حسن و حسین نظری افکند و فرمود: (هر کس با شما بجنگند با او جنگ نمایم و هر که با شما صلح نماید صلح کنم) امام احمد (2/442) و حاکم (3/149) و خطیب (7/137) و طبرانی در (الکبیر)، (2621) آن را روایت نموده‌اند [که همگی هم] از طریق تلیدبن سلیمان از ابوجحاف از ابوحازم از ابوهریره می‌باشد، و این اسناد ضعیف و ساقط است در آن دو علت [قادحه] وجود دارد: 
علت اول: تلید بن سلیمان [در اسناد] ضعیف است با وجود شیعی‌گری او به وی احتجاج نمی‌شود، و شرح حال وی را در ضمن صدگانه در شماره‌ی (10) بیان گردید. 
علت دوم: جدایی از علت اول است، ابوجحاف داودبن ابوعوف است و از نظر حافظه [حفظ حدیث] ضعیف است. و علاوه بر آن شیعه می‌باشد و روایت وی در چنین مسائلی قابل قبول نیست و در ضمن راویان صدگانه با شماره‌ی (26) شرح حال وی ذکر شده است، و این روایت ابوهریره دارای شواهدی از قبیل احادیث زیر است حدیث زیدبن بن ارقم با تخریج ترمذی (4/361) و ابن ماجه (145) و حاکم (3/149) و ابن حبان (2244) ودابن ابی‌شیبه (12/96-97) و طبرانی در الکبیر (2619، 2620، 5030) و (الصغیر،754) از دو طریق روایت شده‌اند که در هر دو [طریق] ایراد وجود دارد که ایراد از ناحیه‌ی صبیح غلام اُم سلمه از زیدابن ارقم است و اگر ایراد را هم نادیده بگیریم، از دو جهت اسناد آن ضعیف است، 
اول: صبیح جز ابن حبان کسی به وی اعتماد نکرده است و ابن حبان بسیار اهل تساهل و تسامح بوده است و چه بسا به افراد مجهول‌الحال اعتماد نموده است و ترمذی می‌گوید: (این حدیث غریب است و جز از این طریق شناخته شده نیست، و صبیح غلام ام‌سلمه معروف نیست). 
و دوم: میان صبیح و زیدبن ارقم فاصله‌ی زمانی است و [خود] از وی روایت را نشنیده است، و حافظ در شرح حال صبیح در (التهذیب) از بخاری ذکر کرده که او می‌گوید: (به عنوان سماع [خود] از زید آن را روایت نکرده است که این خود بیانگر انقطاع این روایت است و شاهد دیگری هم دارد که جای شادمانی نیست و آن هم بسیار بی‌اعتبار