دیگری است، ولیکن بیانگر مطلوب این گمراهان نیست، و در آن لفظ (بعدی) وجود ندارد – نگا: (ص 429-430) - و باقیمانده مفهوم حدیث انشاءا.. در مراجعه بعدی خواهد آمد. 
و در پایان موسوی می‌گوید: و احادیث صحیح ما در این زمینه از ائمه عترت متواتر است، و حال در صفحه‌ی (106-108) ذکر نمودیم که این سخن باطل است زیرا همچنانکه از زبان امام آنها (آیت الله ....) خوئی بیان کردیم آنان دارای احادیث صحیح و متواتر نیستند، و خوئی در معجم رجال الحدیث به این امر اعتراف نموده است – به آن مراجعه گردد - . مراجعه (37) س: 
سؤال شیخ الازهر [از موسوی] درباره‌ی معنی ولی و اشتراک آن میان معانی فراوان.مراجعه (38) ش: 
1- ترجیح معنی ولی 
2- بیان قرائن دال بر معنی ولی 

پاسخ بر مراجعه (38): 
1- توضیح معانی ولی و ترجیح معنی راجح آنها با قراین و دلایل آشکار. 
2- نقص تمام تصورات و قرائن او درباره‌ی مفاهیم ولی. 
در این مراجعه همچنانکه در احادیث قبل هم گذشت عبدالحسین بر معنی ولی سخن گفته است. و با انگیزه آرزو و هوی و بدون دلیل تصور نموده که مقصود از آن احادیث عبارت است: از هر آنکه ولی امر مردم باشد و در این زمینه فرو رفته است. و سخن او که حاکی از فهم محدود و جهل بی‌پایان اوست - حسبنا الله .... و نعم الوکیل. 
و ما به تبیین آن می‌پردازیم به گونه‌ای شک و تردیدی نماند، و می‌گویم: در حدیث لفظ اَولی و مولی آمده و مولی به معنی همان ولی است، و هر دو در زبان و کلام عرب یکی می‌باشد و مولی در دین نیز همان ولی است کما اینکه قرآن می‌فرماید: [ذَلِكَ بِأَنَّ اللهَ مَوْلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَأَنَّ الكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ] {محمد:11}  و چون معلوم گردید که مولی همان ولی است، پس ولی دارای معانی متعددی است نگا: لسان العرب (20/288-293)، المعجم الوسیط (2/107) و می‌توان مفهوم آن را در یاری رسان، دوستدار، دوست، هم پیمان، داماد، همسایه، پیرو مطبع آزاد کننده - و هر آنکه امری را به عهده گیرد و یا به انجام آن بپردازد – جمع کرد و مولی به تنها خود دارای معانی از قبیل: رب، مالک، نزدیک و خویش، عبد و آنکه در دسترس و خدمت فرد است، می‌باشد ولی طرح آنها در این بحث تناسب ندارد و نیازی به بحث آنها نیست؛ کما اینکه برخی از معانی ولی از قبیل: صدیق، هم‌پیمان، داماد، همسایه، پیرو مطیع و آزاد کنند، در بحث ما مطرحیت ندارد، و معنای مورد گفتگوی ما درباره‌ی ولی در اینجا (نصیر و مُحب) است و ما در پی اثبات آن می‌باشیم. و همچنین (ولایت امر یا انجام آن نیز یکی از مباحث مورد نظر ما می‌باشد، ولیکن قبل از توضیح این مطلب لازم است در مورد این حدیث و استدلال شیعه به آن دقتی داشته باشیم، و استدلال آنها به این حدیث همچون سایر استدلال‌های دیگرشان و تمام استدلال بدعت‌گزاران مانند خوارج، معتزله، قدریه و دیگران هستند؛ زیرا استدلال به نصوص کلی است، و دارای مفاهیم مختلف است. و آنان با خواست‌های فاسد خود معنی مورد نظر خود را ارائه می‌دهند و از نصوص صحیح و صریح اِعراض می‌نمایند. و آنان در این گمراهی و ضلالت مصداق آیه‌ی [هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتَابَ مِنْهُ آَيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللهُ] {آل عمران:7}  می‌باشند و تمام نصوص که قبلاً از جانب موسوی ایراد شده بود یا صریح غیر صحیح و باطل بوده‌اند و یا اینکه صحیح و غیر صریح در بیان مطلوب بوده‌اند. 
و چون لفظ متحمل معانی متفاوتی باشد، پس نمی‌توان یکی از معانی را بدون قرینه و دلیل صحیح بر دیگری ترجیح داد، و هر آنکه کتاب موسوی را در این مراجعه به تنهایی مطالعه نماید می‌بیند او معنایی را ذکر کرده که به گمان خود قرینه‌ی معنای مطلوب است و می‌توان عمل او را در این باره به چهار قسمت تقسیم نمود. 
1- می‌گوید: جمله‌ی «و هو ولیکم من بعدی» مفید حصر است. پس تقریر می‌نماید که نمی‌توان جز معنی مورد نظر او اعمال نمود، و این استدلال از تار عنکبوت واهی‌تر است زیرا این صیغه هرگز برای حصر نبوده و برای آن وضع نشده است و هیچ کدام از اهل علم به این امر قائل نبوده‌اند. 
مگر اینکه قرائنی در خود سیاق وجود داشته باشد که مفید این حصر باشد و این امر در مطلب مذکور منتفی است. 
و از طرفی حدیث [مذکور] با این لفظ کما اینکه در صفحه‌ی (429-432) نیز در مراجعه قبلی بیان کردیم – صحیح نبوده و ضعیف و مردود است – و جز راویان شیعه کسی آن را با این لفظ روایت ننموده است. و نمی‌توان در انفراد روایت آنان به آن اعتماد جست. و اهل ثقه‌ی فراوانی این حدیث را روایت نموده ولیکن هیچ کدام از آنها آن را با این لفظ ذکر نکرده‌اند، و ما راویان شیعه را در تفاوت لفظ حدیث متهم نمی‌نمائیم بلکه در عدم ثبوتشان در روایت آن و یا حداقل با مفهومی که آنان از آن فهمیده‌اند مورد انتقاد قرار می‌دهیم. و در صفحات قبل عدم استدلال علمای حدیث را به حدیث بدعت گذاران بیان نمودیم. نگا: (ص 249-250). 
2- می‌گوید اگر هدف پیامبر در این احادیث برای مفهوم ولی همان (نصیر و یا دوستدار باشد پس مزیتی برای بیان پیامبر با این عبارت وجود ندارد). 
و این حجتی از دلایل بی‌سوادان ساده لوح است. و همانا محبت علی و یاری او برای مؤمنین و ولایت او - برای آنان با این معنی – قبل از این حدیث واضح و بدیهی نبوده است؛ مخصوصاً بر سر افرادی که در سرزمین یمن بوده‌اند و در احادیث بریده بن حصیب، عمران بن حصین، عمرو بن شاسی و وهب بن حمزه که موسوی خود در مراجعه قبلی ذکر کرده است. در حدیث عمران بن حصین اینکه چهار نفر بر شکایت علی نزد پیامبر با هم پیمان بستند و به علت جاریه‌ای که علی برای خود انتخاب کرده بود، از وی ایراد گرفتند، تا اینکه پیامبر(ص) خشمگین شد و سخن خود را در جواب آنان گفت – نگا: حدیث عمران بن حصین – و در حدیث بریده تصریح شده است به اینکه بریده خود از جمله کسانی بوده است، کما اینکه در روایت ذکر شده و نیز نظیر آن نزد امام احمد (5/359) و بخاری (5/207) و در روایت دیگری نزد امام احمد (5/347) و حاکم (3/110) چنین معلوم می‌گردد که قبل از این حدیث - از علی خشم و اعتراض داشته است. زیرا از علی جفاء دیده بود، و نزد امام احمد (5/350-351) اینکه بریده گفته است: طوری از علی نفرت دارم که هیچ کس دیگر هرگز اینگونه از او متنفر نبوده است، و مردی از قریش دوست دارم تنها به علت اینکه از علی بیزار است. پس اصحاب موسوی بدانند که آنچنانکه موسوی می‌گوید که این اَمراز بدیهیات است، واقعیت ندارد؛ و هدف ما چنین نیست که فقط علی محبت مسلمانان داشته باشد؛ بلکه شامل محبت آنان و نفرتشان برای علی نیز می‌گردد، زیرا صحابه به علت دیدن برخی ایراد از علی از دوستی و یاری او فاصله گرفته بودند، و پیامبر(ص) خواست تا آنان را بر محبت و یاری علی ترغیب و تحریک نماید، و همچنین محبت و صداق