سر فرعون می‌باشند) امام احمد و حاکم آن را روایت نموده و صحیح می‌باشد و حدیث دیگر بهترین زنان عالم چهار نفرند ...) و روایت مذکور صحیح است امام احمد و طبرانی در (الکبیر) آنرا از انس روایت نموده‌اند ولیکن کسی که به برتری عائشه قائل است با حدیث متقدم از ابوموسی اشعری به معارضه [روایات برتری خدیجه] می‌پردازد که می‌گفت: (برتری عائشه بر زنان مانند برتری آبگوشت بر سایر غذاها است) و در مسند و صحیحین هم وارد شده است، و عبارت آن شامل زنان سه‌گانه مذکور و غیر آنان هم می‌شود. 
و دو حدیثی که این مراجعه را با آن آغاز نموده که از ابن عبدالبر در (الاستیعاب) ذکر شده است که در آنها این سخن پیامبر(ص) - که خداوند بهتر از او را برای من جایگزین ننموده است) خطاب به عائشه درباره‌ی خدیجه می‌باشد. این اضافه صحیح نیست و در سند آن ضعف است زیرا امام احمد، (6/117-118) و ابن عبدالبر در (الاستیعاب)، (4/286-287) هر دو از طریق مجاهد از شعبی از سروق از عائشه روایت نموده‌اند، و علت [ضعف] آن در مجاهد است و او ابن سعید همدانی است، و امام احمد، ابن معین، یحیی بن سعید، ابن مهدی، دارقطنی، ابن سعد، ابن حبان، او را ضعیف به شمار آورده‌اند، و حافظ در (التقریب) درباره‌ی او می‌گوید: (او [در روایت حدیث] قوی نیست و در پایان عمر خویش دچار دگرگونی گردید). 
و ابن کثیر هم در (البدایه و النهایه، (8/93) این اضافه را ضعیف دانسته است و بخاری و مسلم – همچنان که عبدالحسین در حاشیه گفته است - نیز این حدیث را روایت کرده‌اند ولیکن بدون اضافه‌ای که ضعف آن را بیان کردیم به نص حدیث در (بخاری)، (5/48-49) و مسلم، (4/1889) مراجعه شود. 
زمانيكه عائشه در مورد خديجه با پیامبر(ص) صحبت کرد  پیامبر(ص) در آن روایت اقرار نمود که خداوند شما را براي من بهتر از او جایگزین نموده است، پس در این صورت روایت مذکور از ادله‌ی قائلین به برتری عائشه نسبت به خدیجه و سایر زنان پیامبر(ص) به شمار می‌آید، ولیکن عبدالحسین تلاش نموده تا وانمود نماید که این اضافه‌ی [ضعف] در صحیحین است، و این عمل او جاي تعجب نیست بلکه کار همیشگی اوست. 
سخن خود را در این مراجعه با نقل کلام امام ابن تیمیه در رد بر ابن مطهر [حلی] که مربوط به موضوع می‌باشد به پایان می‌بریم. بعد از ذکر صحبت کسانی که خدیجه را بر عائشه [با مفهوم این اضافه بر فرض صحت آن] برتر می‌دانند می‌گوید: (نگا: مختصر المنهاج)، ذهبی، ص 216-217) – اینها می‌گویند: گفته پیامبر(ص): که خداوند بهتر از او را برای من جایگزین ننموده است) – در صورت صحت – به این معنی است که خداوند بهتر از خدیجه زنی نصیبم نکرده است، زیرا خدیجه در صدر اسلام سودی به اسلام رساند که کسی به مقام وی نرسیده است و او از این لحاظ برای پیامبر(ص) بهتر است؛ زیرا در هنگام نیاز به وی سود رسانده است، و عائشه [هم] در پایان نبوت و اکمال دین با وی هم صحبت بوده و به علم و ایمانی دست یافت که کسی به آن دست نیافته بود، پس عائشه از این نظر برتر است و امت از او بهتر از دیگران سود جستند و به جایگاهی از علم و آگاهی به سنن نایل گشت و دیگران به آن نایل نشده بودند، و نفع خدیجه محدود به پیامبر(ص) بود و [کمتر به دیگران می‌رسید] زیرا دین به کمال خود نرسیده بود تا خدیجه آن را بداند و به کمالات دین دست یابد و پر واضح است هر آنکه تمام تلاش خود را بر یک چیز مبذول دارد از آنکه تلاشش را بر آمال متنوع به بکار برده است موفق‌تر است، و خدیجه از این لحاظ برتر است لیکن انواع نیکی در آن محدود نشده است. آیا مگر صحابیانی از قبیل حمزه، علی، سعدبن معاذ، اسید بن حضیر و ... از کسانی مانند ابی رافع، انس بن مالک و ... برترند که تنها در خدمت پیامبر(ص) بوده‌اند. مراجعه (73) س: 
شیخ الازهر به صورت مفصل خواهان ذکر سبب إعراض است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:153.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:154.txt">قسمت دوم</a></body></html>مراجعه‌ی (74) ش: 
1-	سخن خویش را با نکوهش عائشه رضی‌الله عنها آغاز نموده و او را به عنوان سرچشمه‌ی فتنه - با تکیه بر لفظ حدیث که از بخاری به صورت قطع شده و به طوری ناشایست نقل نموده – قلمداد نموده است.
2-	 به ذکر فتنه جمل پرداخته و عائشه را از سرسخت‌ترین دشمنان علی به شمار آورده است. 
3-	طبق عادت همیشگی رافضیان؛ تلاش ورزیده تا اصل دشمنی میان علی و عائشه را با استناد بر روایت بی‌اساس - یا زیادات ضعیف - ایجاد نماید. 
4-	تلاش می‌نماید با استدلال بر آیه‌ی: [كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ المَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الوَصِيَّةُ] {البقرة:181}  و حدیث (سزاوار انسان مسلمان نیست که دارای چیزی باشد و نسبت به آن وصیت نماید مگر اینکه می‌بایست وصیتش نزد او مکتوب شده باشد). بر وجوب وصیت استدلال نماید. و به گمان وی بیانگر صحت مطالبه‌ی فاطمه برای ارث خویش می‌باشد. 
5-	مدعی ثبوت وصیت با عقل است و عدم تعیین علی(رض) به عنوان وصی پیامبر(ص) یعنی نابودی دین و روی آوردن در امر دین بر هوی و آرزو و [به این معنی] که پیامبر(ص) همه‌ی مردم زمین را مثل گوسفندان بدون چوپان در شب تاریکی رها نموده است و با دو حدیث که در مراجعه‌ی (86) بیان می‌گردد بر آن استدلال نموده است. 
6-	در پایان ادعا می‌نماید که ادعای عائشه درباره‌ی وفات رسول خدا(ص) که در کنار او بوده با اینکه – به گمان او - پیامبر(ص) جان تسلیم نمود و سرش در آغوش علی بود در تعارض است، و تفصیل آن را به مراجعه (76) ارجاع داده است. 

پاسخ به مراجعه‌ی (74): 
1- رد ادعای نام بردن از عائشه به عنوان سرچشمه‌ی فتنه و سخن بر حدیث و الفاظی که در زمینه‌ی روایت و درایت نقل و بیان کرده است. 
2- شرح جریان جمل با تکیه بر اخبار صحیح از کتاب‌هایی که خود موسوی به آنها حواله داده است که بیان می‌نمایند که عائشه برای جنگ بیرون نرفته است و به قصد اصلاح بیرون رفته و گمان می‌کرد که خروج وی به مصلحت مسلمانان است. 
3- اسقاط اخبار یا اضافه‌هایی که در اثبات اصل عداوت میان علی و عائشه بر آنها استناد جسته است. 
4- کشف استدلال واهی او بر وصایت مزعوم به آیه و حدیث و سخن درباره‌ی قضیه‌ی مطالبه‌ی ارث توسط فاطمه.
5- رد ادعای ثبوت وصایت مزعوم از طریق عقل. 
6- ارجاع کلام در رد وی بر ادعای عائشه به مراجعه بعدی و پاسخ بر آن. 
خداوند رافضیان و کینه‌توزان نسبت به ام‌المؤمنین عائشه – را نابود گرداند که خداوند در قرآن او را تبرئه و مسلمانان را از بدگمانی نسبت به او برحذر داشته است و می‌فرماید: [يَعِظُكُمَ اللهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ] {النور:17}  ولیکن عبدالحسین پند نمی‌گیرد و همواره نسبت به ام المؤمنین نکوهش و بیراه می‌گوید: و لذا از عدم استقامت ایمان وی اطمینان می‌یابیم زیرا خداوند رها کردن این افترا را مشروط به داشتن ایمان نموده است و فرموده: [إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ] و ما رافضیان و بلکه تمام شیعه را فرامی‌خوانیم که یک نص تنها برای ما بیاورند که خداوند در آن همانند آنچه از ع